Football player >
بازیکن فوتبال
Football player
بازیکن فوتبال
Football player:
بازیکن فوتبال:
Rivaldo was playing football from the age of 4. When he was 7, he joined a local football club.
ریوالدو از 4 سالگی فوتبال بازی می کرد. وقتی 7 ساله بود به یک باشگاه فوتبال محلی پیوست.
He attended the training regularly but never got a chance to play in matches. He was indirectly not given any opportunity because of the few people in the club. When he checked, it was the rift they had with his father.
او به طور منظم در تمرین شرکت می کرد اما هرگز فرصتی برای بازی در مسابقات پیدا نکرد. به طور غیرمستقیم به دلیل تعداد کمی از افراد باشگاه هیچ فرصتی به او داده نشد. وقتی چک کرد، این شکافی بود که با پدرش داشتند.
But the coach had faith him in. He informed Rivaldo, focus your training, one day, you will get the chance.
اما مربی به او ایمان داشت. او به ریوالدو گفت، تمریناتت را متمرکز کن، روزی این فرصت را خواهی داشت.
Rivaldo had no other option but to continue training in the clubs. He was training very hard and focused on improving his game.
ریوالدو چاره دیگری جز ادامه تمرین در باشگاه ها نداشت. او خیلی سخت تمرین می کرد و روی بهبود بازی خود تمرکز داشت.
Even after two years in the club, he never played in a match. He was not even allowed to travel along with the team.
حتی پس از دو سال حضور در باشگاه، او هرگز در یک مسابقه بازی نکرد. او حتی اجازه نداشت همراه با تیم سفر کند.
One day their club had a charity match, where a famous footballer was a chief guest.
یک روز باشگاه آنها یک مسابقه خیریه داشت که در آن یک فوتبالیست معروف مهمان اصلی بود.
While the team was planning to travel, one of the support staff who used to take care of kits got ill. So, they needed someone for this.
در حالی که تیم قصد سفر داشت، یکی از کارکنان پشتیبانی که از کیت ها مراقبت می کرد، بیمار شد. بنابراین، آنها به کسی برای این کار نیاز داشتند.
The coach thought this should be an opportunity for Rivaldo. So, he told him to travel with the team and take care of the kits. Other support staff objected to it, but he convinced them.
مربی فکر می کرد این باید یک فرصت برای ریوالدو باشد. بنابراین، او به او گفت که با تیم سفر کند و مراقب کیت ها باشد. سایر کارکنان پشتیبانی به آن اعتراض کردند، اما او آنها را متقاعد کرد.
The team reached the stadium. There were a lot of crowds to witness the celebrity footballer.
تیم به استادیوم رسید. ازدحام زیادی برای تماشای این فوتبالیست مشهور وجود داشت.
For Rivaldo, this is his first-time experience in the stadium.
برای ریوالدو، این اولین تجربه حضورش در ورزشگاه است.
He was helping the other players with the kits for the pre-match training.
او در مورد لباس های تمرین قبل از بازی به سایر بازیکنان کمک می کرد.
While the training was going on, the opposite team coach came for a chat with Rivaldo’s coach.
در حالی که تمرین ادامه داشت، مربی تیم مقابل برای گپ زدن با مربی ریوالدو آمد.
After some time, he came and told Rivaldo, “You are playing today. Go with him”.
بعد از مدتی او آمد و به ریوالدو گفت: «تو امروز بازی می کنی. با او برو».
Rivaldo, for a moment, got frozen and asked him why.
ریوالدو برای لحظه ای یخ زد و علت را از او پرسید.
He Said, “Some of the players from the opposite team got injured while training. So, they were short of players. They need someone to be in the field to make it 11.
وی گفت: برخی از بازیکنان تیم مقابل در تمرین مصدوم شدند. بنابراین، آنها کمبود بازیکن داشتند. آنها به کسی نیاز دارند که در میدان باشد تا آن را 11 کند.
But I know you are more than that. So, go and prove yourself”.
اما من می دانم که شما بیشتر از این هستید. پس برو و خودت را ثابت کن.»
There was resistance from the support staff. Luckily for Rivaldo, the opposite team management, through the organizing committee, convinced Rivaldo’s team management to play him.
مقاومت کارکنان پشتیبانی وجود داشت. خوشبختانه برای ریوالدو، مدیریت تیم مقابل، از طریق کمیته سازماندهی، مدیران تیم ریوالدو را متقاعد کرد که او را بازی دهند.
When the match started, Rivaldo was running like a Leopard. He was dribbling the ball with ease. His coach and teammates were shocked by Rivaldo’s performance.
وقتی مسابقه شروع شد، ریوالدو مثل یک پلنگ می دوید. او به راحتی توپ را دریبل می کرد. مربی و هم تیمی های او از عملکرد ریوالدو شوکه شده بودند.
He scored a hat trick in the game and won the match for his team 4 – 2.
او در این بازی هت تریک کرد و با نتیجه 4 بر 2 به سود تیمش شد.
Witnessing his performance in the match, the celebrity footballer told Rivaldo to meet him in his club for a training session.
فوتبالیست مشهور که شاهد عملکرد او در این مسابقه بود، به ریوالدو گفت که او را در باشگاهش برای یک جلسه تمرین ملاقات کند.
After the session, he got signed for the junior team. Later he went on to represent the senior team and for his country. Rivaldo becomes one of the leading goal scorers for his club.
پس از پایان جلسه، او برای تیم نوجوانان قرارداد امضا کرد. بعداً به نمایندگی از تیم بزرگسالان و کشورش رفت. ریوالدو یکی از گلزنان برتر باشگاهش است.
Moral of the story:
اخلاق داستان:
In life, we may not get what we want very freely. But we should never give up. Continue working towards it, and one day, you will reach it.
در زندگی، ممکن است ما به چیزی که می خواهیم خیلی آزادانه نرسیم. اما ما هرگز نباید تسلیم شویم. به کار خود ادامه دهید تا روزی به آن برسید.
There will be many roadblocks in your life that try to pull you down. But you have to face those hurdles and wait for the night opportunities.
موانع زیادی در زندگی شما وجود خواهد داشت که سعی می کنند شما را پایین بکشند. اما باید با آن موانع روبرو شوید و منتظر فرصت های شبانه باشید.
When the moment comes, grab it with both hands and fly towards your dream.
وقتی لحظه فرا رسید، آن را با دو دست بگیرید و به سمت رویای خود پرواز کنید.