Forgive and Look into the Bright Side

ببخش و به جنبه روشن نگاه کن

Forgive and Look into the Bright Side

ببخش و به جنبه روشن نگاه کن

Forgive and Look into the Bright Side:

ببخش و به جنبه روشن نگاه کن:

Once there were brothers named Ram and Raghu aged 10 and 12. They always used to play together.

زمانی برادرانی به نام های رام و راغو 10 و 12 ساله بودند. آنها همیشه با هم بازی می کردند.

One day they were playing together. They argued, and Raghu slapped Ram on his face.

یک روز با هم بازی می کردند. آنها با هم بحث کردند و راغو سیلی به صورت رام زد.

Ram went to his mother and complained about the incident. After hearing the story, she asked Ram to write, “Raghu slapped me on the face”, on the sand in the playing area.

رام نزد مادرش رفت و از ماجرا شکایت کرد. پس از شنیدن داستان، او از رام خواست که روی شن‌های محوطه بازی بنویسد: «راغو به صورتم سیلی زد».

Ram did the same.

رام هم همین کار را کرد.

After a few days, while Ram and Raghu were playing on the terrace, Ram slipped and was about to feel down. Raghu caught him and saved him from falling.

پس از چند روز، در حالی که رام و راگو در تراس مشغول بازی بودند، رام لیز خورد و نزدیک بود احساس ناراحتی کند. راغو او را گرفت و از سقوط نجات داد.

Both went to his mother and narrated the incident. Hearing this, their mother thanked God and told Ram to write, “Raghu saved my life”, in a piece of stone.

هر دو نزد مادرش رفتند و ماجرا را نقل کردند. مادرشان با شنیدن این سخن، خدا را شکر کرد و به رام گفت: «راغو جانم را نجات داد» در یک تکه سنگ.

Ram asked his mother, “On that day when he slapped me, you told me to write on the sand. But now, when he saved me, why did you ask me to write in the stone?

رام از مادرش پرسید: «آن روز که به من سیلی زد، به من گفتی روی شن ها بنویسم. اما حالا که مرا نجات داد، چرا از من خواستی که در سنگ بنویسم؟

His mother replied, “When someone hurts us in any manner, we should forgive them like the winds, which erased the letters from the sand.

مادرش پاسخ داد: «وقتی کسی ما را به هر نحوی آزار می‌دهد، باید او را ببخشیم مانند بادهایی که حروف را از روی شن‌ها پاک کردند.

But when someone does a good thing for us, we should never forget like the engraving on the stone where the winds cannot erase it.”

اما وقتی کسی برای ما کار خوبی می کند، هرگز نباید مانند حکاکی روی سنگ که بادها نمی توانند آن را پاک کنند، فراموش کنیم.

Moral of the Story

اخلاق داستان

In today’s world, most of us keep grudge in ourselves when someone hurts us. We never try to forgive. Instead, we keep on adding fuel to that.

در دنیای امروزی، بیشتر ما وقتی کسی به ما صدمه می زند، کینه خود را حفظ می کنیم. ما هرگز سعی نمی کنیم ببخشیم. در عوض، ما همچنان به آن سوخت اضافه می کنیم.

But when someone does a good thing for us, we easily forget.

اما وقتی کسی برای ما کار خوبی می کند، به راحتی فراموش می کنیم.

It is not the way of living our life.

این روش زندگی ما نیست.

In simple terms, forgive when someone hurts and never forget when someone does good things for us.

به زبان ساده، زمانی که کسی صدمه می زند ببخشید و هرگز فراموش نکنید که کسی کارهای خوبی برای ما انجام می دهد.

It will help us to live a peaceful life.

این به ما کمک می کند تا زندگی آرامی داشته باشیم.