Fox Selfish Act>
قانون خودخواه فاکس
Fox Selfish Act
قانون خودخواه فاکس
Fox Selfish Act:
قانون خودخواه فاکس:
Once a fox and stork used to live in same forest. One day fox invited stork for dinner at his home. Stork happily accepted his invite and next evening stork went to fox’s house.
زمانی روباه و لک لک در یک جنگل زندگی می کردند. یک روز روباه لک لک را برای شام به خانه اش دعوت کرد. لک لک با خوشحالی دعوت او را پذیرفت و عصر روز بعد لک لک به خانه روباه رفت.
Fox opened door and welcomed him to his home. They sat there and spent time talking. Soon it was time for dinner.
فاکس در را باز کرد و او را به خانه اش پذیرفت. آنجا نشستند و با هم صحبت کردند. خیلی زود وقت شام رسید.
Fox bought freshly cooked soup to the table and it smelled delicious. Stork was happy to see food as it was feeling hungry and ready to eat food.
فاکس سوپ تازه پخته شده را روی میز خرید و بوی خوشمزه ای داشت. لک لک از دیدن غذا خوشحال شد زیرا احساس گرسنگی می کرد و آماده خوردن غذا بود.
Fox was selfish and didn’t wanted to share his food despite inviting his friend stork to his home. So he served soup for both of them in shallow bowls.
فاکس خودخواه بود و با وجود دعوت از دوستش لک لک به خانه اش نمی خواست غذایش را تقسیم کند. بنابراین برای هر دوی آنها سوپ را در کاسه های کم عمق سرو کرد.
As bowls were shallow, fox quickly licked up all his soup. However bowls were to shallow for stork’s long beak to have soup and because of this despite feeling hungry poor stork just smiled politely and stayed hungry.
از آنجایی که کاسه ها کم عمق بودند، روباه به سرعت تمام سوپ خود را لیسید. با این حال کاسهها کم عمق بودند تا منقار بلند لکلک سوپ بخورد و به همین دلیل با وجود احساس گرسنگی، لکلک بیچاره فقط مودبانه لبخند زد و گرسنه ماند.
Selfish fox with wicked smile on his face asked stork, “Why aren’t you having your soup? Don’t you like it?”
روباه خودخواه با لبخندی شیطانی از لک لک پرسید: چرا سوپت را نمی خوری؟ آیا آن را دوست ندارید؟»
Stork calmly replied, “It smell delicious but my stomach is upset that why i can’t have it.”
لک لک با خونسردی پاسخ داد: "بوی خوشمزه ای دارد اما معده من ناراحت است که چرا نمی توانم آن را داشته باشم."
Later stork left his house thanking him for dinner and inviting him to his house for dinner. Fox happily accepted his invite and next day he went to stork’s home in evening.
بعداً لک لک از خانه اش خارج شد و از او برای شام تشکر کرد و او را برای شام به خانه اش دعوت کرد. فاکس با خوشحالی دعوت او را پذیرفت و روز بعد عصر به خانه لک لک رفت.
Stork opened door and welcomed him to his home. Both sat there talking. Soon it was dinner time.
لک لک در را باز کرد و او را به خانه اش پذیرفت. هر دو نشستند و صحبت کردند. خیلی زود وقت شام رسید.
Dinner table was set and fox saw that for dinner stork bought freshly made soup at dinner table. Fox was ready for having dinner as it smelled delicious.
میز شام چیده شد و روباه دید که برای شام لک لک سر میز شام سوپ تازه تهیه کرده است. فاکس برای صرف شام آماده بود چون بوی خوشی داشت.
Stork served soup in tall jugs and drank soup easily but as jugs were tall fox was not able to reach inside of jug with his tongue. This time it was fox’s turn to go home hungry.
لکلک سوپ را در کوزههای بلند سرو میکرد و به راحتی سوپ مینوشید، اما چون کوزهها بلند بودند، روباه نمیتوانست با زبانش به داخل کوزه برسد. این بار نوبت روباه بود که گرسنه به خانه برود.
After finishing her soup, stork asked fox if her enjoyed soup. Fox remembered dinner he himself had given to stork.
لک لک بعد از اینکه سوپش را تمام کرد، از روباه پرسید که آیا از سوپ لذت می برد؟ فاکس شامی را که خودش به لک لک داده بود به یاد آورد.
Fox understood his mistake and felt sorry for his behavior and left.
فاکس اشتباه او را فهمید و از رفتار او پشیمان شد و رفت.
Moral:
اخلاقی:
We should not act Selfish with others. As it is said, “What goes around.. comes around..”
ما نباید با دیگران خودخواهانه رفتار کنیم. همانطور که گفته می شود، "آنچه می گذرد ... می آید.."