Getting Past Storm

عبور از طوفان

Getting Past Storm

عبور از طوفان

Getting Past Storm:

عبور از طوفان:

Once a young lady was driving a car along side with her father seated on passenger seat.. Just after few miles they came upon a storm.

یک بار خانم جوانی همراه با پدرش که روی صندلی مسافر نشسته بود در حال رانندگی یک ماشین بود. درست بعد از چند مایل با طوفان روبرو شدند.

Girl asked her father, “What should i do father??”

دختر از پدرش پرسید: پدر چه کنم؟

Father replied, “Keep driving..”

پدر پاسخ داد: به رانندگی ادامه بده.

Just after few meters she saw that other cars started to pull aside as storm was getting worse.

درست بعد از چند متر او دید که ماشین های دیگر شروع به کنار زدن کردند زیرا طوفان بدتر می شد.

Girl got bit scared and again asked hi father, “Should i pull over too??”

دختر کمی ترسید و دوباره از پدر سلام پرسید: "من هم باید خود را بکشم؟"

Father replied, “No.. Keep driving..”

پدر پاسخ داد: نه... به رانندگی ادامه بده.

After few more meter she saw that most of the cars were pulling over.

بعد از چند متر دیگر دید که بیشتر ماشین ها در حال عقب نشینی هستند.

Seeing this she slow down her car and said to her father, “Father.. I think i should pull over now as i can’t even see clearly ahead because of dust of cloud. Storm a head is terrible and everyone is pulling over..”

با دیدن این موضوع سرعت ماشینش را کم کرد و به پدرش گفت: «پدر... فکر می‌کنم الان باید جلوتر بروم چون حتی به دلیل گرد و غبار ابر نمی‌توانم جلوتر را به وضوح ببینم. طوفان یک سر وحشتناک است و همه در حال عقب نشینی هستند.»

Her father again replied, “Keep driving..”

پدرش دوباره پاسخ داد: به رانندگی ادامه بده.

As she drove, storm seemed more terrible. It became more and more difficult for her to see and drive forward. She felt like she should stop car and pull over to some safe place but she continued to drive through storm as her father said her to keep driving.

همانطور که او رانندگی می کرد، طوفان وحشتناک تر به نظر می رسید. دیدن و رانندگی به جلو برای او روز به روز دشوارتر می شد. او احساس می کرد که باید ماشین را متوقف کند و به مکانی امن برود، اما همانطور که پدرش به او گفته بود به رانندگی ادامه دهد، به رانندگی در طوفان ادامه داد.

She kept driving even through the storm. Soon see was able to see little more clear and better than before. After few miles she was out of storm on a dry land.

او حتی در میان طوفان به رانندگی ادامه داد. به زودی دید توانست کمی واضح تر و بهتر از قبل ببیند. پس از چند مایل او از طوفان در یک زمین خشک خارج شد.

Father said, “Dear.. now you can pull over and get out..”

پدر گفت: «عزیز.. حالا می‌توانی خودت را کنار بکشی و برو بیرون.»

Girl replied, “But why now?? We are out of storm..”

دختر جواب داد: اما چرا حالا؟؟ ما از طوفان خارج شدیم.»

Father smiled and replied, “When you get out, you can look at all those people who gave up and are still struggling because of storm.. You never gave up and keep going forward and because you never gave up your storm is now over.”

پدر لبخندی زد و پاسخ داد: «وقتی بیرون می‌روی، می‌توانی به همه آن‌هایی نگاه کنی که به خاطر طوفان تسلیم شدند و هنوز در حال مبارزه هستند. تو هرگز تسلیم نشدی و به جلو ادامه دادی و چون هرگز تسلیم نشدی طوفانت تمام شده است. ”

Moral: Enduring Mental Stress Through Difficult Time in Life is key to Success. During Hard times even Strong people Give up but if You keep Going Forward and Don’t give up.. You will be able to Over come Difficulties and Hard time will be Over.

اخلاق: تحمل استرس ذهنی در طول زمان دشوار زندگی، کلید موفقیت است. در زمان های سخت حتی افراد قوی تسلیم می شوند، اما اگر به جلو رفتن ادامه دهید و تسلیم نشوید، می توانید از مشکلات عبور کنید و زمان سخت تمام خواهد شد.