Goat and Horse

بز و اسب

Goat and Horse

بز و اسب

Goat and Horse:

بز و اسب:

Once there was a farmer who had a goat and a horse. One day horse become ill so farmer called veterinarian.

روزی کشاورز بود که یک بز و یک اسب داشت. یک روز اسب مریض شد و کشاورز را دامپزشک نامیدند.

Vet said, “Your horse has a virus. He must take medicine for three days. I will come back and give him medicines for three days And on third day if he is still not better we have to kill him.”

دامپزشک گفت: «اسب شما ویروس دارد. باید سه روز دارو بخورد. من برمی گردم و سه روز به او دارو می دهم و روز سوم اگر خوب نشد باید او را بکشیم.»

Goat listened to all this conversation. Next day vet started medicine for horse. Vet gave him medicine and left.

بز به همه این گفتگوها گوش داد. روز بعد دامپزشک داروی اسب را شروع کرد. دامپزشک به او دارو داد و رفت.

After vet left goat approached the horse and said, “Be strong my friends or else they are going to put you to sleep forever.”

بعد از اینکه دامپزشک چپ بز به اسب نزدیک شد و گفت: دوستان من قوی باشید وگرنه برای همیشه شما را می خوابانند.

Similarly on second day vet left after giving horse medicine. Goat came to horse and said, “Come on buddy get up or else you are going to die!! Come on get up..!!”

به طور مشابه در روز دوم دامپزشک پس از دادن دارو به اسب رفت. بز نزد اسب آمد و گفت: بیا رفیق بلند شو وگرنه میمیری!! بیا بلند شو..!!»

On third day, after giving horse medicine vet examined horse and said to farmer that, “Unfortunately we have to kill him. Otherwise the virus might spread and infect other horses.”

روز سوم، پس از دادن دارو به اسب، دامپزشک اسب را معاینه کرد و به کشاورز گفت: «متاسفانه باید او را بکشیم. در غیر این صورت ممکن است ویروس گسترش یابد و اسب های دیگر را آلوده کند.»

This time after vet left again goat came to horse and tried to help him.

این بار پس از رفتن دامپزشک دوباره بز به سمت اسب آمد و سعی کرد به او کمک کند.

Goat said, “Listen friend, Its now or never!!

بز گفت: "گوش کن دوست، حالا یا هرگز!!

Get up, come on have courage!!

بلند شو بیا جرات داشته باش!!

Come on get up!! That’s it, Come on get up slowly.

بیا بلند شو!! همین است، بیا به آرامی برخیز.

Great! come on, One, Two, Three…

عالیه بیا، یک، دو، سه…

Good rum faster..!!

رام خوب سریعتر..!!

Run Run More!!

Run Run More!!

Yes, You did it!! ow you are champion..”

بله، شما آن را انجام دادید!! اوه تو قهرمانی..."

All of sudden the farmer came back, saw the horse running in the field and began shouting, “Its miracle! My horse is cured. We must have a grand party. LETS KILL THE GOAT.”

ناگهان کشاورز برگشت، اسب را دید که در مزرعه در حال دویدن است و شروع به فریاد زدن کرد: «معجزه! اسب من درمان شد ما باید یک مهمانی بزرگ داشته باشیم. بیایید بز را بکشیم.»

Moral:

اخلاقی:

This often happen in life and work place. No one truly knows who deserves the merit of success and contributing toward success. Who is actually contributing the necessary support to make things happen. Be Grateful.

این اغلب در زندگی و محل کار اتفاق می افتد. هیچ کس واقعاً نمی داند چه کسی شایستگی موفقیت و مشارکت در موفقیت را دارد. چه کسی در واقع حمایت های لازم را برای تحقق امور انجام می دهد. قدردان باشید.

Remember “To Live Without Recognition is a Skill”

به یاد داشته باشید "زندگی بدون شناخت یک مهارت است"