Grasshopper And Ants Story>
داستان ملخ و مورچه ها
Grasshopper And Ants Story
داستان ملخ و مورچه ها
Grasshopper And Ants Story:
داستان ملخ و مورچه ها:
One sunny day in winter, a Grasshopper was enjoying the warm sunlight but he was feeling very hungry. So, he was looking around to find something to eat but he could find anything to eat. Suddenly he saw ants carrying their food to their hole.
یک روز آفتابی در زمستان، یک ملخ از نور گرم خورشید لذت می برد اما به شدت احساس گرسنگی می کرد. بنابراین، او به دنبال یافتن چیزی برای خوردن بود، اما می توانست چیزی برای خوردن پیدا کند. ناگهان مورچه ها را دید که غذای خود را به سوراخ خود می برند.
After seeing this for a while he went up to the ants and asked, “Can you give me some grains as i am very hungry and haven’t eaten anything since yesterday.”
پس از مدتی این را دید، نزد مورچه ها رفت و پرسید: «می توانید به من غلات بدهید، زیرا من بسیار گرسنه هستم و از دیروز چیزی نخورده ام؟»
One of the ants said, “We worked whole summer to collect the food for winter. What were you doing whole summer? Why didn’t you store up food for winters?”
یکی از مورچه ها گفت: «ما تمام تابستان کار کردیم تا غذای زمستان را جمع کنیم. کل تابستون چیکار میکردی؟ چرا برای زمستان غذا ذخیره نکردی؟»
Grasshopper replied, “I spent all summer singing and hooping so i couldn’t store anything.”
گرسهاپر پاسخ داد: "تمام تابستان را با آواز خواندن و حلقه زدن گذراندم، بنابراین نتوانستم چیزی ذخیره کنم."
Then ant chucked out a smile and remarked, “then dance the winter away.”
سپس مورچه لبخندی زد و گفت: "سپس زمستان را دور بزن."
Grasshopper went away hungry and sad.
ملخ گرسنه و غمگین رفت.
Moral: Work is Worship. We should work hard for better future.
اخلاق: کار عبادت است. برای آینده بهتر باید سخت تلاش کنیم.