Half of the Profit

نصف سود

Half of the Profit

نصف سود

Half of the Profit

نصف سود

A rich man wanted to give a great feast to his friends. He got all kinds of dishes prepared but he could not get fish. He offered a reward to the man who would bring it.

مرد ثروتمندی می خواست برای دوستانش ضیافت بزرگی بدهد. او همه نوع غذا را آماده کرد اما نتوانست ماهی بگیرد. او برای مردی که آن را بیاورد، انعام داد.

After some time a fisherman brought a big fish. But the gate keeper would not let him in till he had promised to give him half the reward.

بعد از مدتی یک ماهیگیر ماهی بزرگی آورد. اما دروازه بان اجازه ورود او را نداد تا اینکه وعده داده بود نیمی از پاداش را به او بدهد.

The fisherman agreed. The rich man was highly pleased and wanted to give him a lot of money, but the fisherman refused to take it. Instead, he demanded a hundred lashes on his back. All were surprised.

ماهیگیر قبول کرد. مرد ثروتمند بسیار خوشحال شد و خواست پول زیادی به او بدهد، اما ماهیگیر از گرفتن آن امتناع کرد. در عوض صد ضربه شلاق به پشتش خواست. همه تعجب کردند.

At last the rich man ordered a servant to give him a hundred lashes. When the fisherman had received fifty, he asked them to stop as he had a partner in the business.

سرانجام مرد ثروتمند به خدمتکاری دستور داد که صد ضربه شلاق به او بزند. هنگامی که ماهیگیر پنجاه دریافت کرد، از آنها خواست که دست از کار بردارند، زیرا او شریکی در تجارت دارد.

It was the gate keeper. The rich man understood the whole thing. He was given the remaining fifty lashes dismissed from the service. The rich man gave the fisherman a handsome reward.

دروازه بان بود. مرد ثروتمند همه چیز را فهمید. پنجاه ضربه شلاق باقیمانده را از خدمت اخراج کردند. مرد ثروتمند به ماهیگیر پاداش زیبایی داد.