Hare Who was Very Friendly

خرگوش که بسیار دوستانه بود

Hare Who was Very Friendly

خرگوش که بسیار دوستانه بود

Hare Who was Very Friendly:

خرگوش که خیلی دوستانه بود:

Once in a forest lived a hare who was very friendly with all other animals in forest. He nature was generous and would always help other in need. He was very popular among other animals and loved by them.

یک بار در یک جنگل، خرگوشی زندگی می کرد که با همه حیوانات دیگر در جنگل بسیار دوست بود. طبیعت او سخاوتمند بود و همیشه به نیازمندان کمک می کرد. او در بین سایر حیوانات بسیار محبوب بود و مورد علاقه آنها بود.

One day he was resting. Suddenly he sensed that a pack of hounds was running towards his place. Hearing that hare left that place and started running. He ran until he couldn’t run any more. So after he got tired he sat by roadside to rest.

یک روز در حال استراحت بود. ناگهان احساس کرد که دسته ای از سگ های شکاری به سمت محل او می دوند. با شنیدن آن خرگوش آن مکان را ترک کرد و شروع به دویدن کرد. آنقدر دوید که دیگر نتوانست بدود. پس بعد از اینکه خسته شد کنار جاده نشست تا استراحت کند.

Just after a while he saw a horse passing by, this filled his heart with hope. Hare approached him and said, “My friend, please help me! Hounds are after me. Please carry me on your back to other place.”

درست بعد از مدتی اسبی را دید که از آنجا می گذرد، این دلش را پر از امید کرد. خرگوش به او نزدیک شد و گفت: "دوست من، لطفا کمکم کن! سگ های سگ دنبال من هستند لطفا مرا به پشت خود به جای دیگری ببرید.»

Horse became afraid and said, “Sorry am in a hurry but look there is your friend bull. Ask him for your help.” and left.

اسب ترسید و گفت: "ببخشید من عجله دارم، اما ببین گاو دوستت هست. از او کمک بخواهید.» و رفت.

Hare ran toward bull and asked him for help, “Please help me friend, Please take me on your back and help me escape from hounds.”

خرگوش به سمت گاو دوید و از او کمک خواست، "لطفا به من کمک کن دوست، لطفاً مرا بر پشت خود بگیر و کمکم کن از دست سگ های شکاری فرار کنم."

“Sorry i can’t help you. I am off to join my heard but see there is your friend goat. Ask him to help you.”, saying this bull left from the scene.

"ببخشید نمی توانم به شما کمک کنم. من می‌روم تا به شنیده‌ام بپیوندم، اما ببینم بز دوستت وجود دارد. از او بخواهید که به شما کمک کند.» گفت: این گاو نر از صحنه خارج شد.

Hare ran toward goat and pleaded for help but even goat gave some excuse and left.

خرگوش به سمت بز دوید و درخواست کمک کرد اما حتی بز هم بهانه ای آورد و رفت.

Next hare saw sheep and asked him for help but even sheep refused to help saying, “Sorry my friend, right now am very weak and i would only be hindrance rather than help. but i am sure you will find a way to save yourself. ”

خرگوش بعدی گوسفندی را دید و از او کمک خواست، اما حتی گوسفندها از کمک خودداری کردند و گفتند: "متاسفم دوست من، در حال حاضر بسیار ضعیف هستم و من به جای کمک، فقط مانع می شوم. اما من مطمئن هستم که شما راهی برای نجات خود خواهید یافت. ”

Now, hare can hear hounds getting close to him and he knew that his end is close. At this time he thought, “What kind of friends they were? In time of my need they all scatter like autumn leaves in a breeze.”

حالا، خرگوش می تواند صدای سگ های شکاری را بشنود که به او نزدیک می شوند و او می دانست که پایان او نزدیک است. در این هنگام فکر کرد: «آنها چه نوع دوستانی بودند؟ در زمان نیاز من، همه آنها مانند برگ های پاییزی در نسیمی پراکنده می شوند.»

Moral:

اخلاقی:

We should think twice before making friends. A friend should be such a way that he or she should help you in any situation. You should be aware of good friends and bad friends before making friendship. Do not become fool while making friendship.

قبل از دوست یابی باید دو بار فکر کنیم. یک دوست باید طوری باشد که در هر شرایطی به شما کمک کند. قبل از دوستی باید از دوستان خوب و دوستان بد آگاه باشید. هنگام دوستی احمق نشوید.