Heavy Burden>
بار سنگین
Heavy Burden
بار سنگین
Heavy Burden
بار سنگین
Once a woman came to Birbal for his help. She said that the King wanted to construct some building on the land where her house was. She did not want to leave that place because that place belonged to her ancestors. Birbal assured her that she should be patient and he would try his best not to construct any building there.
یک بار زنی برای کمک به بیربال آمد. او گفت که پادشاه می خواست در زمینی که خانه او بود، ساختمانی بسازد. او نمی خواست آن مکان را ترک کند زیرا آن مکان متعلق به اجدادش بود. بیربال به او اطمینان داد که باید صبور باشد و او تمام تلاش خود را می کند که هیچ ساختمانی در آنجا نسازد.
Construction began. Now, one day, Birbal came to that site with King Akbar for inspection. He saw many gunny bags lying near the pile of mud. Birbal started filling the gunny bags with that mud. "Why are you doing this, Birbal?" asked the King. Birbal replied, "To earn merit for my next life."
ساخت و ساز آغاز شد. حالا یک روز بیربال با شاه اکبر برای بازرسی به آن محل آمد. او کیسه های تفنگدار زیادی را دید که در نزدیکی انبوه گل قرار داشتند. بیربال شروع به پر کردن کیسه های تفنگدار با آن گل کرد. "چرا این کار را می کنی، بیربال؟" از پادشاه پرسید. بیربال پاسخ داد: "برای کسب شایستگی برای زندگی بعدی."
Amused by this statement, Akbar also joined him. After Birbal had filled some bags, he requested Akbar to help him lift one of the gunny bags filled with mud.
اکبر نیز که از این گفته سرگرم شده بود به او پیوست. بعد از اینکه بیربال چند کیسه را پر کرد، از اکبر خواست تا به او کمک کند تا یکی از کیسه های تفنگ پر از گل را بلند کند.
"Oh, it is very heavy, Birbal." Akbar said lifting one bag.
"اوه، خیلی سنگین است، بیربال." اکبر گفت یک کیسه را بلند کرد.
Birbal said, "Think Huzoor, when only one bag is so heavy, how much mud will weigh in this piece of land, and will it not weigh heavily on your conscience?"
بیربال گفت حضور فکر کن وقتی فقط یک کیسه آنقدر سنگین است چقدر گل در این قطعه زمین سنگینی می کند و بر وجدانت سنگینی نمی کند؟
Akbar realized his mistake and ordered to stop construction on that site.
اکبر متوجه اشتباه خود شد و دستور داد ساخت و ساز در آن مکان متوقف شود.