Help Yourself

به خودت کمک کن

Help Yourself

به خودت کمک کن

Help Yourself:

به خودت کمک کن:

Once, two mice entered a dairy. As they were looking for something to eat, they slipped and fell into a large-drum full of milk. They did not know how to swim. Soon they started drowning.

یک بار دو موش وارد یک کارخانه لبنیاتی شدند. در حالی که به دنبال چیزی برای خوردن بودند، لیز خوردند و در طبل بزرگی پر از شیر افتادند. آنها شنا بلد نبودند. خیلی زود شروع به غرق شدن کردند.

Both of them started struggling to stay afloat. One of the mice said, "Friend, I think we are going to drown. No one can help us now. I wish God would send someone to help us!"

هر دوی آنها شروع به مبارزه برای شناور ماندن کردند. یکی از موش ها گفت رفیق فکر کنم غرق میشیم الان هیچکس نمیتونه کمکمون کنه کاش خدا یکی بفرسته کمکمون کنه!

The other mouse calmly said, "Do not be afraid my friend. We must not lose heart. We must keep trying."

موش دیگر با خونسردی گفت: نترس دوست من، ما نباید دلمون را از دست بدهیم، باید به تلاش ادامه دهیم.

But a few minutes later, the first mouse gave up hope. He did not try and so he drowned. The other mouse saw his friend drowning in the milk and felt very sorry.

اما چند دقیقه بعد موش اول امید خود را از دست داد. او تلاش نکرد و بنابراین غرق شد. موش دیگر دوستش را در حال غرق شدن در شیر دید و بسیار متاسف شد.

He kept moving his legs to try to keep afloat. Soon this had a churning effect and a thick layer of cream fat was formed on the milk's surface.

او مدام پاهایش را حرکت می داد تا سعی کند روی آب بماند. به زودی این یک اثر کوبنده داشت و یک لایه ضخیم از چربی خامه روی سطح شیر تشکیل شد.

With great effort, the mouse climbed the creamy layer and jumped out to safety. The mouse realized that God helps those who help themselves.

با تلاش زیاد، موش از لایه خامه ای بالا رفت و به جای امن پرید. موش فهمید که خدا به کسانی که به خودشان کمک می کنند کمک می کند.