Holy Man Advice>
توصیه انسان مقدس
Holy Man Advice
توصیه انسان مقدس
Holy Man Advice:
توصیه انسان مقدس:
Once people of a village came to know about a wise holy man who used to live in a small house on mountain top which was very difficult to reach to. Thinking of difficulty to reach there no one from village ever tried to visit him.
روزی مردم یک روستا با مرد مقدس حکیمی آشنا شدند که در خانه ای کوچک در بالای کوه زندگی می کرد که دسترسی به آن بسیار سخت بود. در فکر دشواری رسیدن به آنجا، هیچ کس از روستا هرگز سعی نکرد به ملاقات او برود.
One day, a man from village decided to take the long journey and meet that holy man. After quiet struggle and difficulty he at last arrived at the top of mountain. There he saw a small house. He was tried from the journey but any how reached at the door of that house.
روزی مردی از روستا تصمیم گرفت که سفر طولانی را طی کند و با آن مرد مقدس ملاقات کند. پس از مبارزه آرام و سختی سرانجام به بالای کوه رسید. آنجا خانه کوچکی دید. او از سفر محاکمه شد، اما به هر حال به در آن خانه رسید.
He knocked on the door. After a while he saw an old man coming outside the house. Old man greeted him and asked him about his purpose to come.
در زد. بعد از مدتی پیرمردی را دید که از خانه بیرون می آمد. پیرمرد به او سلام کرد و از او در مورد هدفش از آمدن پرسید.
Man looked at him and said, “I would like to see your master, holy man who lives here. Would you please take me to him.”
مرد به او نگاه کرد و گفت: "دوست دارم استاد شما را ببینم، مرد مقدسی که اینجا زندگی می کند. لطفاً مرا پیش او ببرید.»
Old man smiled and led him inside house. As they were walking through house, man from village eagerly looked here and there anticipating his encounter with wise man But before he knew it, he was escorted back outside the house through the front door. Man was confused.
پیرمرد لبخندی زد و او را به داخل خانه برد. در حالی که آنها در خانه قدم می زدند، مردی از روستا مشتاقانه به اینجا و آنجا نگاه می کرد و پیش بینی می کرد که با مرد خردمند روبرو شود، اما قبل از اینکه متوجه شود، از درب ورودی به بیرون خانه اسکورت شد. انسان گیج شده بود.
Man said, “But i want to see holy man..!!”
مرد گفت: اما من می خواهم مرد مقدس را ببینم..!!
“You already have..”, replied old man.
پیرمرد پاسخ داد: "تو قبلا داری...".
Man was surprised to see that such simple looking person was the holy man he came to meet. Man apologized for mistaking him as a servant and decided to take leave.
انسان از این که دید چنین آدم سادهای همان مرد مقدسی است که برای ملاقاتش آمده تعجب کرد. مردی که او را به عنوان یک خدمتکار اشتباه گرفت عذرخواهی کرد و تصمیم گرفت مرخصی بگیرد.
As man was leaving, old man smiled and said, “Every time you meet someone even if they seems to be plain and insignificant, you must see each of them as wise man.. If you do this then whatever problem you brought here today.. will be solved..”
در حالی که مرد در حال رفتن بود، پیرمرد لبخندی زد و گفت: «هر وقت با کسی ملاقات میکنی، حتی اگر ساده و بیاهمیت به نظر برسد، باید هر یک از آنها را انسان عاقل ببینی. حل خواهد شد.»
Moral:
اخلاقی:
We should not Judge someone by his Looks.
ما نباید کسی را از روی ظاهرش قضاوت کنیم.