Home Alone

تنها در خانه

Home Alone

تنها در خانه

Home Alone

تنها در خانه

One day Mr. & Mrs. David went out to attend a wedding. Their two sons Jack and Tom were all alone in the house. At midnight, the doorbell rang. Tom ran and opened the door thinking that his parents were back.

یک روز آقا و خانم دیوید برای شرکت در یک عروسی بیرون رفتند. دو پسرشان جک و تام در خانه تنها بودند. نیمه شب زنگ خانه به صدا درآمد. تام دوید و در را باز کرد و فکر کرد که پدر و مادرش برگشته اند.

But there he found a stranger standing at the door. Actually, he was a burglar. He tied Tom and went to the room to look for valuables. But he was unaware of Jack, the other brother.

اما در آنجا مرد غریبه ای را دید که دم در ایستاده بود. در واقع او یک سارق بود. او تام را بست و به اتاق رفت تا دنبال اشیای قیمتی بگردد. اما او از جک، برادر دیگر بی خبر بود.

When Jack saw the thief, he quietly slipped out of the house and complained to the police. The thief got arrested.

وقتی جک دزد را دید، بی سر و صدا از خانه بیرون رفت و به پلیس شکایت کرد. دزد دستگیر شد