Horse and The Donkey

اسب و الاغ

Horse and The Donkey

اسب و الاغ

Horse and The Donkey:

اسب و الاغ:

Once, a brave soldier had a swift horse and a hard working donkey. He used the horse during the battles.

یک بار یک سرباز شجاع یک اسب تندرو و یک الاغ زحمتکش داشت. او در جنگ ها از اسب استفاده می کرد.

The donkey he had kept carried loads of goods when there was no war so as to earn some money.

الاغی که او نگه داشته بود، در زمانی که جنگی نبود، بارها را حمل می کرد تا مقداری پول به دست آورد.

The donkey was jealous of the horse as he thought that the horse was generally enjoying idle life whereas he worked hard and earned livelihood for the master and also for the horse.

الاغ به اسب حسادت می کرد زیرا فکر می کرد که اسب عموماً از زندگی بیکار لذت می برد در حالی که او سخت کار می کرد و برای ارباب و همچنین برای اسب امرار معاش می کرد.

One day the soldier learns that there would be war between his kingdom and the neighboring country. The donkey felt happy. He thought with pleasure, "Oh! The horse will go to the battleground and I will be free to enjoy here."

یک روز سرباز متوجه می شود که بین پادشاهی او و کشور همسایه جنگ خواهد بود. الاغ احساس خوشبختی کرد. او با خوشحالی فکر کرد: "اوه! اسب به میدان جنگ می رود و من آزاد خواهم بود تا اینجا لذت ببرم."

So the donkey teased the horse but just then, a message was received that a treaty had been signed. So there would be no war. The soldier sent the donkey to a merchant's house to carry his goods to earn some money.

بنابراین الاغ اسب را مسخره کرد اما در همان لحظه پیامی مبنی بر امضای معاهده دریافت شد. بنابراین جنگی در کار نخواهد بود. سرباز الاغ را به خانه تاجری فرستاد تا اجناس او را حمل کند تا مقداری پول به دست آورد.

So the donkey was taught a lesson because he had teased someone who was sad and worried.

پس به الاغ درس عبرت داده شد زیرا کسی را که غمگین و نگران بود مسخره کرده بود.