How to Get Rid of Fear of Death>
چگونه ترس از مرگ را از بین ببریم؟
How to Get Rid of Fear of Death
چگونه ترس از مرگ را از بین ببریم؟
How to Get Rid of Fear of Death?
چگونه ترس از مرگ را از بین ببریم؟
Once a young man went to his master and said, “Master.. I fear death!! How can i get rid of this fear??”
یک بار جوانی نزد استادش رفت و گفت: استاد.. من از مرگ می ترسم!! چگونه می توانم از شر این ترس خلاص شوم؟"
Master said, “Tell me.. When you borrow some coins from someone then are you afraid to give them back??”
استاد گفت: به من بگو... وقتی چند سکه از کسی قرض می کنی، می ترسی پس بدهی؟
“Of course not..! I will not be afraid..”, Young man replied.
"البته که نه..! من نمی ترسم..» مرد جوان پاسخ داد.
Young man didn’t understand why did his master ask such question so he inquired, “But master what does it have to do with my fear??”
مرد جوان نفهمید که چرا اربابش چنین سوالی پرسید، پس پرسید: اما استاد چه ربطی به ترس من دارد؟
To explain this master picked up some soil from ground and said, “You are made from dust, you have received your body in debt with required return.
برای توضیح این استاد مقداری خاک از زمین برداشت و گفت: «شما از خاک آفریده شده اید، بدن خود را با بدهی دریافت کرده اید و بازدهی لازم دارد.
With every bite of bread and every sip of water drank by you.. you increase that debt.
با هر لقمه نان و هر جرعه آبی که می نوشید آن بدهی را زیاد می کنید.
Dust on which you walk is your main creditor, constantly reminding you of this Debt.”
گرد و غباری که روی آن قدم می زنید، طلبکار اصلی شماست و دائماً این بدهی را به شما یادآوری می کند.»
Master threw soil into air and after it fell down back into ground he said, “No matter how high you rise, How long you are in flight.. You still need to fall down.. In end ground will swallow you whole, without any remains..
استاد خاک را به هوا پرتاب کرد و بعد از اینکه دوباره به زمین افتاد گفت: "هرچقدر هم که بلند شوی، چقدر پرواز می کنی. هنوز باید زمین بخوری... در نهایت زمین تو را کامل خواهد بلعید، بدون هیچ چیزی. باقی می ماند..
So to coup up with this fear – stop thinking about yourself as master of your body and accept truth that you are just a tenant.
بنابراین برای مقابله با این ترس - از فکر کردن به خود به عنوان ارباب بدن خود دست بردارید و حقیقت را بپذیرید که شما فقط یک مستاجر هستید.
Because you don’t know the length of your rent, always remember it can end at any second..
از آنجایی که مدت اجاره خود را نمی دانید، همیشه به یاد داشته باشید که هر لحظه ممکن است پایان یابد.
We are all debtors and in end our debts will certainly be recovered.. No mater if we are afraid or not..”
ما همه بدهکار هستیم و در نهایت بدهیهایمان باز پس گرفته میشود. مهم نیست که بترسیم یا نه.»
Master smiled and continued, “So tell me, is there a point of being afraid or being feared?”
استاد لبخندی زد و ادامه داد: پس به من بگو، آیا ترس یا ترس وجود دارد؟
Moral:
اخلاقی:
Our Life is small and we Need to understand that No one can Live forever. So if We want to Live Life than We should try to Accept Death as we Accept Life.
زندگی ما کوچک است و باید درک کنیم که هیچ کس نمی تواند برای همیشه زندگی کند. بنابراین اگر میخواهیم زندگی کنیم، باید سعی کنیم مرگ را همانطور که زندگی را میپذیریم بپذیریم.