How will You Respond

چگونه پاسخ خواهید داد

How will You Respond

چگونه پاسخ خواهید داد

How will You Respond:

چگونه پاسخ خواهید داد:

Once a young women complained to her mother about how hard her life is going on and that she wanted to give up.

یک بار زن جوانی از مادرش شکایت کرد که زندگی او چقدر سخت می گذرد و می خواهد تسلیم شود.

After listening to her, her mother took her to kitchen and there she took three pots and filled them with water then she placed pots with water on fire and bring them to boil.

مادرش پس از شنیدن سخنان او، او را به آشپزخانه برد و در آنجا سه ​​دیگ برداشت و آنها را پر از آب کرد و سپس دیگ هایی با آب روی آتش گذاشت و آنها را به جوش آورد.

In the first pot she placed carrots, in second she placed eggs and in the last post she placed some grounded coffee beans.

در دیگ اول هویج، در دیگ دوم تخم مرغ و در آخرین پست چند دانه قهوه آسیاب شده قرار داد.

After 20 mins she turned off gas and took out boiled carrots and eggs and placed them in a bowl and in a cup poured some of the coffee. She kept all those bowls in front of her daughter and asked, “Tell me.. What do you see??”

بعد از 20 دقیقه بنزین را خاموش کرد و هویج و تخم مرغ آب پز را بیرون آورد و در ظرفی ریخت و در فنجان مقداری از قهوه را ریخت. اون همه کاسه ها رو جلوی دخترش نگه داشت و پرسید: به من بگو... چی می بینی؟

Daughter replied, “Carrot, eggs and coffee.” Mother moved bowl of carrot toward her daughter and asked to touch and feel texture of carrot.

دختر پاسخ داد: هویج، تخم مرغ و قهوه. مادر کاسه هویج را به سمت دخترش برد و از او خواست که بافت هویج را لمس کند و احساس کند.

Daughter did same and replied, “It’s soft.”

دختر هم همین کار را کرد و پاسخ داد: "این نرم است."

Now mother moved bowl of eggs toward her and asked her to break the egg.

حالا مادر کاسه تخم مرغ را به سمت خود برد و از او خواست که تخم مرغ را بشکند.

Daughter did same and replied, “It’s hard..”

دختر هم همین کار را کرد و پاسخ داد: سخت است.

Finally mother asked daughter to drink a sip of coffee. After drinking coffee she tasted it’s rich aroma.

سرانجام مادر از دخترش خواست تا یک جرعه قهوه بنوشد. پس از نوشیدن قهوه، عطر و بوی غنی آن را چشید.

Daughter looked at her mother and questioned, “What does it mean??”

دختر به مادرش نگاه کرد و پرسید: یعنی چه؟

Her mother explained, “Each of these objects faced same adversity but reacted differently. As you can see carrot was hard and strong but after being subjected to boiling water, it became softened and weak.

مادرش توضیح داد: «هر یک از این اشیا با مصیبت های مشابهی مواجه شدند اما واکنش متفاوتی نشان دادند. همانطور که می بینید هویج سفت و قوی بود اما بعد از قرار گرفتن در آب جوش نرم و ضعیف شد.

Eggs which were fragile, after getting boiled it became hardened. At last, coffee which we added to boiling water, changed water..”

تخم‌مرغ‌هایی که شکننده بودند پس از جوشاندن سفت شدند. بالاخره قهوه ای که به آب جوش اضافه کردیم، آب را عوض کرد.»

After explaining this, mother asked her daughter, “Which are you? When you face adversity in life, how will you respond?

مادر پس از توضیح این موضوع از دخترش پرسید: «تو کدوم هستی؟ وقتی در زندگی با ناملایمات روبرو می شوید، چگونه پاسخ می دهید؟

Are you going to lose your strength after facing adversity or you would be like egg hard and tougher. If you are like the bean, when things are at their worst.. you get better and change the situation around you.

آیا بعد از مواجهه با سختی قدرت خود را از دست می دهید یا مانند تخم مرغ سفت و سخت تر می شوید. اگر مثل لوبیا هستید، وقتی اوضاع در بدترین حالت خود است، بهتر می شوید و اوضاع اطرافتان را تغییر می دهید.

When the hours are the darkest and trials are their greatest, do you elevate to another level? How do you handle adversity? Are you a carrot, an egg or a coffee bean?”

وقتی تاریک‌ترین ساعت‌ها و آزمایش‌ها بزرگ‌ترین آنها هستند، آیا به سطح دیگری ارتقا می‌دهید؟ چگونه با ناملایمات کنار می آیی؟ آیا شما یک هویج، یک تخم مرغ یا یک دانه قهوه هستید؟»