Hungry Wolf>
گرگ گرسنه
Hungry Wolf
گرگ گرسنه
Hungry Wolf
گرگ گرسنه
This is a short story about Hungry Wolf.
این داستان کوتاه در مورد گرگ گرسنه است.
Once, a wolf was very hungry. It looked for food here and there. But it couldn't get any. At last it found a loaf of bread and piece of meat in the hole of a tree.
یک بار گرگ خیلی گرسنه بود. اینجا و آنجا دنبال غذا می گشت. اما نتوانست هیچ کدام را بگیرد. بالاخره یک قرص نان و یک تکه گوشت در سوراخ درخت پیدا کرد.
The hungry wolf squeezed into the hole. It ate all the food. It was a woodcutter's lunch. He was on his way back to the tree to have lunch. But he saw there was no food in the hole, instead, a wolf.
گرگ گرسنه به سوراخ فشرد. تمام غذا را خورد. ناهار هیزم شکن بود. او در راه بازگشت به درخت بود تا ناهار بخورد. اما دید که هیچ غذایی در سوراخ نیست، در عوض گرگ است.
On seeing the woodcutter, the wolf tried to get out of the hole. But it couldn't. Its tummy was swollen.
گرگ با دیدن هیزم شکن سعی کرد از سوراخ خارج شود. اما نشد. شکمش متورم شده بود.
The woodcutter caught the wolf and gave it nice beatings.
هیزم شکن گرگ را گرفت و ضربات خوبی به او زد.