Hunting & Dowry>
شکار و جهیزیه
Hunting & Dowry
شکار و جهیزیه
Hunting & Dowry
شکار و جهیزیه
Akbar had a passion for hunting. One day Akbar was on his hunting trip, that he heard two owls quarreling very fiercely. Akbar asked Birbal, "Birbal, what are these owls saying? Why are they quarreling so loudly?"
اکبر به شکار علاقه داشت. روزی اکبر در سفر شکار بود که صدای دعوای شدید دو جغد را شنید. اکبر از بیربال پرسید: بیربال این جغدها چه می گویند چرا اینقدر دعوا می کنند؟
Birbal said, "Both of them are settling the dowry amount, Huzoor. The first one who is groom's father, is saying that he wants to take 40 jungles in the dowry, with no animals at all. The other owl, who is bride's father is saying that he can arrange only 20 jungles at the moment."
بیربال گفت: هر دو دارند مقدار جهیزیه را تسویه می کنند حضور، اولی که پدر داماد است می گوید می خواهم 40 جنگل در جهیزیه ببرم، بدون حیوان، جغد دیگر که پدر عروس است. او می گوید در حال حاضر فقط 20 جنگل را می تواند ترتیب دهد."
In the mean time one owl hooted once more very loudly. Akbar asked Birbal, "Now what is he saying?" Birbal said, "Now he is saying that if you wait for six months more, I can give you 40 jungles without animals."
در این میان یک جغد یک بار دیگر با صدای بلند بلند کرد. اکبر از بیربال پرسید حالا چی میگه؟ بیربال گفت: حالا می گوید اگر شش ماه بیشتر صبر کنی، می توانم 40 جنگل بدون حیوان به تو بدهم.
Akbar understood what Birbal wanted to say - do not kill animals, so he gave up hunting altogether.
اکبر فهمید که بیربال چه میخواهد بگوید - حیوانات را نکشید، بنابراین شکار را به کلی کنار گذاشت.