Importance of Study and Learning>
اهمیت مطالعه و یادگیری
Importance of Study and Learning
اهمیت مطالعه و یادگیری
Importance of Study and Learning:
اهمیت مطالعه و یادگیری:
Once in city of Rome lived Jews who used to study Torah (Sacred Scripture) everyday. They all loved to study and cherish learning from Torah.
زمانی در شهر رم یهودیانی زندگی می کردند که هر روز تورات (کتاب مقدس) را مطالعه می کردند. همه آنها به مطالعه و ارج نهادن به یادگیری تورات علاقه داشتند.
Roman authorities started to see learning of Jews as a threat and one day issued an order that – “No one is permitted to study Torah and anyone who is caught studying Torah would have to pay with his life..”
مقامات رومی یادگیری یهودیان را به عنوان یک تهدید تلقی کردند و یک روز دستوری صادر کردند که "هیچکس اجازه مطالعه تورات را ندارد و هر کسی که در حال مطالعه تورات گرفتار شود باید تاوان آن را با جان خود بپردازد."
Rabbis and scholars were saddened by news and closed their study halls and hid their Torah’s. Except for one Rabbi who name was Rabbi Akiva.
خاخام ها و علما از این خبر ناراحت شدند و سالن های مطالعه خود را بستند و تورات خود را پنهان کردند. به جز یک خاخام که نامش خاخام آکیوا بود.
Instead of obeying authorities order, he began to travel around and started visiting every home and urged people to study Torah again.
او به جای اطاعت از دستور مقامات، به گشت و گذار پرداخت و به همه خانه ها سر زد و مردم را به مطالعه مجدد تورات تشویق کرد.
One day as he was walking through a village, another Rabbi stopped him and said to him, “You must not do this.. By doing this you are risking not only your life but also life of our people. If the authorities find out what you are doing, they will punish you severely and they will punish those who follow your advice.”
یک روز در حالی که او در روستایی قدم می زد، خاخام دیگری او را متوقف کرد و به او گفت: "تو نباید این کار را انجام دهی. با این کار نه تنها جان خود، بلکه جان مردم ما را نیز به خطر می اندازی. اگر مقامات متوجه شوند که شما چه می کنید، شما را به شدت مجازات می کنند و کسانی را که به توصیه های شما عمل می کنند مجازات می کنند.»
Rabbi Akiva replied, “I do not fear them..”
خاخام آکیوا پاسخ داد: "من از آنها نمی ترسم."
Another Rabbi said, “But you must be afraid…”
خاخام دیگری گفت: "اما باید بترسی..."
Listening to him Rabbi Akiva replied, “You speak foolish.. I will tell you a story that may help you understand.. come with me..”
خاخام آکیوا با گوش دادن به او پاسخ داد: "شما احمقانه صحبت می کنید. من داستانی را برای شما تعریف می کنم که ممکن است به شما کمک کند تا بفهمید. با من بیا."
Rabbi Akiva took him to a lake and started telling him story..
خاخام آکیوا او را به دریاچه ای برد و شروع به گفتن داستان کرد.
He said, “Once there was a fox who was walking along shore of a lake and there he saw a fish swimming his way through water. Seeing fish, it began to drool over it and thought of tricking fish..”
او گفت: «روزی روباهی بود که در کنار دریاچه راه میرفت و ماهی را دید که در آب شنا میکرد. با دیدن ماهی، شروع به آبریزش کرد و به فکر فریب ماهی افتاد.»
So it leaned toward fish and said – Why are you swimming so frantically?
پس به سمت ماهی خم شد و گفت: چرا اینقدر دیوانه وار شنا می کنی؟
Fish replied – We are swimming away to escape from a fisherman’s net.
ماهی پاسخ داد: ما در حال شنا کردن هستیم تا از تور ماهیگیر فرار کنیم.
Fox crouched down at the water’s edge and said – Come ashore and you will be safe from the nets. We will live with each other. I will teach you how to live onshore as my brothers and sisters.”
روباه در لبه آب خم شد و گفت: به ساحل بیایید و از تورها در امان خواهید بود. ما با هم زندگی خواهیم کرد. من به شما یاد خواهم داد که چگونه به عنوان برادر و خواهرم در خشکی زندگی کنید.»
Seeing another Rabbi’s expression and questioned, “Do you think fish jumped out of water?”
با دیدن بیان خاخام دیگری و پرسیدن: "به نظر شما ماهی از آب پرید؟"
Another Rabbi replied, “But… fish can’t live on land..”
خاخام دیگری پاسخ داد: "اما... ماهی ها نمی توانند در خشکی زندگی کنند."
Rabbi Akiva replied, “Exactly.. Fish in water was wise enough to ignore the sly invitation..”
خاخام آکیوا پاسخ داد: "دقیقاً... ماهی در آب آنقدر عاقل بود که دعوت حیله گرانه را نادیده بگیرد."
Then he looked that Rabbi into his eyes and said, “We are not so foolish as you believe us to be. If we are in fear for our lives here in the water where we can live and breathe, imagine how terrible life would be for us on land where we cannot breathe.”
سپس به آن خاخام نگاه کرد و گفت: «ما آنقدرها هم که شما فکر میکنید احمق نیستیم. اگر ما از جان خود در این آبی که میتوانیم زندگی کنیم و نفس بکشیم میترسیم، تصور کنید که زندگی در زمینی که نمیتوانیم نفس بکشیم چقدر برای ما وحشتناک خواهد بود.»
He replied, “I understand now..”
جواب داد: الان فهمیدم.
Rabbi Akiva asked him, “Ok.. tell me what have you learned..?”
خاخام آکیوا از او پرسید: "خوب.. بگو چه آموخته ای...؟"
“We fear our enemies here when we study the Torah but if we abandon our study, which gives us hope and life, we will be more fearful still.”, he replied.
او پاسخ داد: «ما در اینجا وقتی تورات را مطالعه میکنیم از دشمنان خود میترسیم، اما اگر مطالعه خود را که به ما امید و حیات میدهد، رها کنیم، باز هم ترس بیشتری خواهیم داشت.»
After this two Rabbi’s walked together through villages and town and together they opened academies doors.
پس از این دو خاخام با هم در روستاها و شهرها قدم زدند و با هم درهای آکادمی ها را باز کردند.