In the Fish Bowl

در کاسه ماهی

In the Fish Bowl

در کاسه ماهی

In the Fish Bowl:

در کاسه ماهی:

“There was once a little girl named Susan,” said daddy, “who had in her room a great big glass bowl which held some helleries.”

بابا گفت: «روزی دختر کوچکی بود به نام سوزان، که در اتاقش یک کاسه شیشه‌ای بزرگ داشت که حاوی چند هور بود.»

“What are helleries?” of course asked Evelyn.

"Helleries چیست؟" البته از اولین پرسید.

“They are fresh-water fish that live in climates where the water is sure always to be very warm. Susan also kept some snails in the water with the

آنها ماهی های آب شیرین هستند که در آب و هوای زندگی می کنند که مطمئناً آب همیشه بسیار گرم است. سوزان همچنین چند حلزون را در آب نگه داشت

helleries.

helleries

“The helleries are about the size of minnows, but of a different shape, being more round than the minnows are.”

"هلری ها تقریباً به اندازه مینو هستند، اما شکل متفاوتی دارند و گردتر از مینوها هستند."

“One day Susan saw the big hellery daddy trying to chase the mother hellery around so that she could not get hold of any of the little ones. Susan

یک روز سوزان بابای بزرگ هلری را دید که سعی می‌کرد مادر هلری را تعقیب کند تا نتواند به هیچ یک از بچه‌های کوچک دست پیدا کند. سوزان

grabbed the mother hellery and put her quickly into a glass of water that was standing near by. The next thing Susan did was to count the little

هلی مادر را گرفت و به سرعت او را داخل لیوان آبی که نزدیک آن ایستاده بود گذاشت. کار بعدی سوزان این بود که مقدار کمی را بشمرد

helleries and, to her delight, she found that all the twenty were quite alive.

helleries و با خوشحالی او متوجه شد که تمام بیست نفر کاملاً زنده هستند.

But they had evidently been very much frightened, for they were all in a corner of the bowl, as near to the daddy hellery as possible, and the big

اما ظاهراً آنها بسیار ترسیده بودند، زیرا همه آنها در گوشه ای از کاسه بودند، تا جایی که ممکن بود به هولری بابا و بزرگ

daddy hellery was quiet and seemed to be much relieved that the danger was over. The snails, as you can imagine, were only too glad to rest once

بابا هلری ساکت بود و به نظر می رسید از اینکه خطر تمام شده بود، خیلی راحت شده بود. حلزون ها، همانطور که می توانید تصور کنید، فقط یک بار از استراحت بسیار خوشحال بودند

more. Susan gave them all some delicious fish food to comfort them.

بیشتر سوزان به همه آنها غذای ماهی لذیذ داد تا آنها را آرام کند.

“And she kept the mother hellery in a separate bowl until the little ones were grown up, and then she was welcomed back.”

و هلری مادر را در ظرفی جداگانه نگه داشت تا بچه های کوچک بزرگ شوند و سپس از او استقبال کردند.

“Why was she kept in a separate bowl?” asked Jack.

"چرا او را در یک کاسه جداگانه نگه داشتند؟" جک پرسید.

“Because the mother hellery doesn’t care for her children until they are big, and she might harm them. But the daddy loves them, even when they

«چون هلری مادر تا زمانی که بچه‌هایش بزرگ نشوند به آنها اهمیت نمی‌دهد و ممکن است به آنها آسیب برساند. اما بابا آنها را دوست دارد، حتی زمانی که آنها

are little bits of things!”

چیزهای کوچکی هستند!»