IT jokes>
شوخی های فناوری اطلاعات
IT jokes
شوخی های فناوری اطلاعات
IT jokes:
شوخی های فناوری اطلاعات:
1. A Computer Engineer was asked by his five-year-old son:
1. پسر پنج ساله اش از یک مهندس کامپیوتر پرسید:
"Dad, what is Windows 95?"
"بابا، ویندوز 95 چیست؟"
"Well, it’s 32-bit extensions and a graphical shell for a 16-bit patch to an 8-bit operating system originally coded for a 4-bit microprocessor, written by a 2-bit company that can't stand 1 bit of competition."
خب، این افزونه های 32 بیتی و یک پوسته گرافیکی برای یک پچ 16 بیتی به یک سیستم عامل 8 بیتی است که در ابتدا برای یک ریزپردازنده 4 بیتی کدگذاری شده بود، که توسط یک شرکت 2 بیتی نوشته شده بود که نمی تواند یک بیت رقابت را تحمل کند. "
2. How do you keep a programmer in the shower all day?
2. چگونه یک برنامه نویس را تمام روز زیر دوش نگه دارید؟
Give him a bottle of shampoo which says "lather, rinse, repeat."
یک بطری شامپو به او بدهید که روی آن نوشته شده است: «کف کن، آبکشی کن، تکرار کن».
3. What does a network administrator say when he gets back to home from work ?
3. مدیر شبکه وقتی از سر کار به خانه برمی گردد چه می گوید؟
There’s no place like 127.0.0.1!
جایی مثل 127.0.0.1 وجود ندارد!
4. Two programmers after work, talking in a pub:
4. دو برنامه نویس بعد از کار، در یک میخانه صحبت می کنند:
"You will never believe me when I tell you what happened to me yesterday. I met a very nice blonde in a bar."
"وقتی به شما بگویم دیروز چه اتفاقی برایم افتاد، هرگز حرفم را باور نخواهید کرد. در یک بار با یک بلوند بسیار زیبا آشنا شدم."
- And what did you do ?
- و چه کردی؟
"I invited her to my place, we had some drinks and then the girl asked me to undress her."
"من او را به خانه خود دعوت کردم، نوشیدنی خوردیم و سپس دختر از من خواست لباس او را در بیاورم."
"Are you kidding me ? And what did you do then?"
"آیا با من شوخی می کنی؟ و آن وقت چه کار کردی؟"
"I got her blouse and her dress off and then i got her to sit on my office, right next to my new laptop."
بلوز و لباسش را درآوردم و سپس او را مجبور کردم که روی دفترم بنشیند، درست در کنار لپتاپ جدیدم.
"Oh, you got a new laptop. What model and what are its specifications?"
"اوه لپ تاپ جدید گرفتی چه مدلی و چه مشخصاتی داره؟"
5. An artist, a lawyer, and a programmer are discussing the merits of a mistress.
5. یک هنرمند، یک وکیل و یک برنامه نویس در حال بحث در مورد شایستگی یک معشوقه هستند.
The artist tells of the passion, the thrill which comes with the risk of being discovered.
هنرمند از شور و شوق می گوید، هیجانی که با خطر کشف شدن همراه است.
The lawyer warns of the difficulties.
وکیل نسبت به مشکلات هشدار می دهد.
It can lead to guilt, divorce and bankruptcy.
می تواند منجر به گناه، طلاق و ورشکستگی شود.
The programmer says, ‘It’s the best thing that’s ever happened to me.
برنامه نویس می گوید: "این بهترین چیزی است که تا به حال برای من اتفاق افتاده است."
My wife thinks I’m with my mistress.
همسرم فکر می کند من با معشوقه ام هستم.
My mistress thinks I’m home with my wife, and I can spend all night on the computer!’
معشوقه من فکر می کند من با همسرم در خانه هستم و می توانم تمام شب را با کامپیوتر بگذرانم!
6. A group of computer science geeks were listening to a lecture about Java programming at a university.
6. گروهی از متخصصان علوم کامپیوتر در حال گوش دادن به یک سخنرانی در مورد برنامه نویسی جاوا در یک دانشگاه بودند.
After the lecture, one of the men leaned over and grabbed a woman’s breast.
بعد از سخنرانی، یکی از مردها خم شد و سینه زنی را گرفت.
Woman: Hey! That’s private OK ?
زن: هی! خصوصی است خوب است؟
The man hesitated for a second looking confused.
مرد برای ثانیه ای تردید کرد و به نظر گیج رفت.
Man: But I thought we were in the same class.
مرد: اما من فکر می کردم ما در یک کلاس هستیم.
7. Two computers in the same LAN chatting one night:
7. دو کامپیوتر در یک LAN یک شب چت می کنند:
PC1: I was having a nightmare last night, it was so horrible.
PC1: دیشب داشتم یک کابوس می دیدم، خیلی وحشتناک بود.
PC2: Why, what did you dream about ?
PC2: چرا، چه خوابی دیدی؟
PC1: I was sleeping, dreaming 0 1 1 0 1 0 0 0 1 0 when all of a sudden a 2 popped up!
PC1: خواب بودم، خواب می دیدم 0 1 1 0 1 0 0 0 1 0 که ناگهان یک 2 ظاهر شد!
8. Once upon a time, a computer programmer drowned at sea.
8. روزی روزگاری یک برنامه نویس کامپیوتر در دریا غرق شد.
Many were on the beach and heard him cry out, “F1! F1!”, but no one understood.
بسیاری در ساحل بودند و صدای فریاد او را شنیدند: «F1! F1!"، اما هیچ کس متوجه نشد.
9. One day, a Mechanical Engineer, Electrical Engineer, Chemical Engineer and Computer Engineer were driving down the street in the same car. All of a sudden, the car broke down.
9. یک روز یک مهندس مکانیک، مهندس برق، مهندس شیمی و مهندس کامپیوتر با یک ماشین در خیابان رانندگی می کردند. یکدفعه ماشین خراب شد.
The Mechanical Engineer said, "I think a rod broke."
مهندس مکانیک گفت: فکر کنم میله ای شکست.
The Chemical Engineer said, "The way it sputtered at the end, I don't think it's getting gas."
مهندس شیمی گفت: اینطوری که در انتها پاشیده فکر نمی کنم گاز بگیره.
The Electrical Engineer said, "I think there was a spark and something is wrong with the electrical system."
مهندس برق گفت: فکر می کنم جرقه ای زده شده و مشکلی در سیستم برق وجود دارد.
All three turned to the computer engineer and said, "What do you think?"
هر سه رو به مهندس کامپیوتر کردند و گفتند: نظرت چیست؟
The Computer Engineer said, "I think we should all get out and get back in."
مهندس كامپيوتر گفت: فكر ميكنم همه بايد بيرون بياييم و برگرديم.
10. A customer comes into the computer store.
10. مشتری وارد فروشگاه کامپیوتر می شود.
I'm looking for a mystery Adventure Game with lots of graphics.
من به دنبال یک بازی ماجراجویی معمایی با گرافیک زیاد هستم.
You know, something really challenging."
می دانید، چیزی واقعاً چالش برانگیز است."
"Well," replied the clerk, "Have you tried Vista?"
منشی پاسخ داد: "خب، آیا شما ویستا را امتحان کرده اید؟"
11. The boy is smoking and leaving smoke rings into the air.
11. پسر در حال سیگار کشیدن است و حلقه های دود را در هوا رها می کند.
The girl gets irritated with the smoke and says to her lover: "Can't you see the warning written on the cigarettes packet, smoking is injurious to health!"
دختر از دود عصبانی می شود و به معشوقش می گوید: نمی بینی اخطار روی پاکت سیگار نوشته شده، سیگار برای سلامتی مضر است!
The boy replies back: "Darling, I am a programmer. We don't worry about warnings, we only worry about errors."
پسر جواب می دهد: عزیزم، من یک برنامه نویس هستم، ما نگران هشدارها نیستیم، فقط نگران خطاها هستیم.
12. Murphy's Laws of Computing
12. قوانین محاسبات مورفی
1. When computing, whatever happens, behave as though you meant it to happen.
1. هنگام محاسبه، هر اتفاقی که بیفتد، طوری رفتار کنید که انگار میخواهید اتفاق بیفتد.
2. When you get to the point where you really understand your computer, it's probably obsolete.
2. وقتی به نقطه ای می رسید که واقعاً رایانه خود را درک می کنید، احتمالاً منسوخ شده است.
3. The first place to look for information is in the section of the manual where you least expect to find it.
3. اولین جایی که باید به دنبال اطلاعات بگردید در قسمتی از دفترچه راهنما است که انتظار ندارید آن را پیدا کنید.
4. When the going gets tough, upgrade.
4. وقتی کار سخت شد، ارتقا دهید.
5. For every action, there is an equal and opposite malfunction.
5. برای هر عمل، یک نقص برابر و مخالف وجود دارد.
6. To err is human.. to blame your computer for your mistakes is even more human, it is downright natural.
6. اشتباه کردن یک انسان است.. سرزنش کردن رایانه به خاطر اشتباهاتتان حتی انسانی تر است، کاملا طبیعی است.
7. He who laughs last probably made a back-up.
7. کسی که آخرین بار می خندد احتمالاً پشتیبان گرفته است.
8. If at first you do not succeed, blame your computer.
8. اگر در ابتدا موفق نشدید، کامپیوتر خود را مقصر بدانید.
9. A complex system that does not work is invariably found to have evolved from a simpler system that worked just fine.
9. سیستم پیچیدهای که کار نمیکند، همواره از یک سیستم سادهتر که به خوبی کار میکرد تکامل یافته است.
10. The number one cause of computer problems is computer solutions.
10. علت شماره یک مشکلات کامپیوتری راه حل های کامپیوتری است.
11. A computer program will always do what you tell it to do, but rarely what you want to do.
11. یک برنامه کامپیوتری همیشه کاری را انجام می دهد که شما به آن می گویید، اما به ندرت آنچه را که شما می خواهید انجام دهید.
13. Algorithm.
13. الگوریتم.
Word used by programmers when they don't want to explain what they did.
کلمه ای که برنامه نویسان زمانی که نمی خواهند کاری را که انجام داده اند توضیح دهند استفاده می کنند.
14. Daddy, how was I born?
14. بابا من چطور به دنیا اومدم؟
Ah, very well, one day you need to find out anyway!
آه، خیلی خوب، به هر حال یک روز باید بفهمی!
Mom and Dad got together in a chat room.
مامان و بابا در یک اتاق گفتگو جمع شدند.
Dad set up a date via e-mail with your Mom and we met at a cyber cafe.
پدر از طریق ایمیل با مادرت قرار گذاشت و ما در یک کافه سایبری با هم آشنا شدیم.
We snuck into a secluded room, and then your mother downloaded from your dad's memory stick.
ما به اتاقی خلوت رفتیم و بعد مادرت از حافظه پدرت دانلود کرد.
As soon as dad was ready for an upload, it was discovered that neither one of us had used a firewall.
به محض اینکه پدر برای آپلود آماده شد، متوجه شد که هیچ کدام از ما از فایروال استفاده نکرده ایم.
Since it was too late to hit the delete button, nine months later the blessed virus appeared.
از آنجایی که برای زدن دکمه حذف خیلی دیر شده بود، نه ماه بعد ویروس مبارک ظاهر شد.
And that's the story.
و این داستان است.
15. Computer users are divided into three types: novice, intermediate and expert.
15. کاربران کامپیوتر به سه نوع مبتدی، متوسط و متخصص تقسیم می شوند.
Novice users: people who are afraid that simply pressing a key might break their computer.
کاربران تازه کار: افرادی که می ترسند صرفاً فشار دادن یک کلید ممکن است رایانه آنها خراب شود.
Intermediate users: people who don’t know how to fix their computer after they’ve just pressed a key that broke it.
کاربران متوسط: افرادی که نمی دانند چگونه کامپیوتر خود را پس از فشار دادن کلیدی که باعث خرابی آن شده است، تعمیر کنند.
Expert users: people who break other people’s computers.
کاربران متخصص: افرادی که کامپیوتر دیگران را می شکنند.
16. How many prolog programmers does it take to change a lightbulb?
16. برای تعویض یک لامپ به چند برنامه نویس پرولوگ نیاز است؟
Yes.
بله.
17. Q: 0 is false and 1 is true, right?
17. س: 0 نادرست است و 1 درست است، درست است؟
A: 1.
ج: 1.
18. My software never has bugs.
18. نرم افزار من هرگز باگ ندارد.
It just develops random features.
این فقط ویژگی های تصادفی را توسعه می دهد.
19. Whats the chemical formula of compressed liquid oxygen?
19. فرمول شیمیایی اکسیژن مایع فشرده چیست؟
20. A Microsoft support technician goes to a firing range.
20. یک تکنسین پشتیبانی مایکروسافت به میدان تیر می رود.
He shoots ten bullets at the target 50m away.
او ده گلوله به هدف 50 متری شلیک می کند.
The supervisors check the target and see that there’s not even a single hit.
ناظران هدف را بررسی می کنند و می بینند که حتی یک ضربه هم وجود ندارد.
They shout to him that he missed completely.
آنها برای او فریاد می زنند که او کاملاً از دست داده است.
The technician tells them to recheck, and gets the same answer.
تکنسین به آنها می گوید دوباره چک کنند و همان جواب را می گیرد.
The technician then aims the gun at his finger and shoots, blasting it off.
سپس تکنسین اسلحه را به سمت انگشت او نشانه می گیرد و شلیک می کند و آن را منفجر می کند.
He shouts back, ‘It’s working fine here!
او فریاد می زند: «اینجا خوب کار می کند!
The problem must be at your end!’
مشکل باید در انتهای شما باشد!
21. 3 Database SQL walked into a NoSQL bar.
21. 3 پایگاه داده SQL وارد نوار NoSQL شد.
A little while later they walked out because they couldn't find a table.
کمی بعد چون میزی پیدا نکردند بیرون رفتند.
22. There are 10 types of people in this world. Those who understand binary and those who don’t.
22. در این دنیا 10 نوع آدم وجود دارد. آنهایی که باینری را می فهمند و آنهایی که نمی دانند.
23. The best thing about a Boolean is even if you are wrong, you are only off by a bit.
23. بهترین چیز در مورد Boolean این است که حتی اگر اشتباه می کنید، فقط اندکی از کارتان خارج می شوید.
24. The wife asks: "Run to the store and pick up a loaf of bread. While you are there, get eggs."
24. زن می پرسد: "به فروشگاه بدوید و یک قرص نان بردارید. وقتی آنجا هستید، تخم مرغ بیاورید."
The programmer never came back.
برنامه نویس هرگز برنگشت.
25. The computer programmer to his son: "Here, I brought you a new basketball."
25. برنامه نویس کامپیوتر به پسرش: "اینجا، من برایت یک بسکتبال جدید آوردم."
Son: "Thank you, daddy, but where is the user's guide?"
پسر: "ممنون بابا، اما راهنمای کاربر کجاست؟"
26. These two strings walk into a bar and sit down. The bartender says, "So what'll it be?"
26. این دو رشته وارد یک بار می شوند و می نشینند. متصدی بار میگوید: پس چه میشود؟
The first string says, "I think I'll have a beer quag fulk boorg jdk^CjfdLk jk3s d#f67howe%^U r89nvy~~owmc63^Dz x.xvcu"
اولین رشته می گوید، "فکر می کنم یک آبجو می خورم کواگ فولک بورگ jdk^CjfdLk jk3s d#f67howe%^U r89nvy~~owmc63^Dz x.xvcu"
"Please excuse my friend," the second string says, "He hasn't patched his ssl library yet..."
رشته دوم می گوید: "لطفا دوست من را ببخشید، او هنوز کتابخانه ssl خود را وصله نکرده است..."
27. A programmer puts two glasses on his bedside table before going to sleep. A full one, in case he gets thirsty, and an empty one, in case he doesn’t.
27. یک برنامه نویس قبل از خواب دو لیوان روی میز کنار تختش می گذارد. یکی پر اگر تشنه شد و یک خالی اگر تشنه نشد.