Judging Other's

قضاوت در مورد دیگران

Judging Other's

قضاوت در مورد دیگران

Judging Other’s:

قضاوت در مورد دیگران:

Story 1: Try to See Yourself..!!

داستان اول: سعی کن خودت را ببینی..!!

Once Japanese master said to his disciples, “When you look at your companions, try to see yourself..”

یک بار استاد ژاپنی به شاگردانش گفت: وقتی به همراهان خود نگاه می کنید، سعی کنید خود را ببینید.

One of disciple questioned, “But Master.. Isn’t that an awful selfish attitude?? If we see ourselves in everyone, we will always be just concerned about ourselves and we will never be able to see good in others..”

یکی از شاگردان پرسید: "اما استاد... آیا این یک نگرش خودخواهانه وحشتناک نیست؟" اگر خودمان را در همه ببینیم، همیشه نگران خودمان خواهیم بود و هرگز نخواهیم توانست خوبی را در دیگران ببینیم.»

Master replied, “If only… We did always see good in others..!!”

استاد پاسخ داد: "اگر... ما همیشه در دیگران خوبی می دیدیم...!!"

Master continued, “Truth is when we look at other, we are only looking for defects.

استاد ادامه داد: «حقیقت این است که وقتی به دیگران نگاه می کنیم، فقط به دنبال نقص هستیم.

We always try to discover their wicked side. Just because we want to feel good for ourselves. We want them to be worse than us.

ما همیشه سعی می کنیم جنبه بد آنها را کشف کنیم. فقط به این دلیل که می خواهیم احساس خوبی نسبت به خود داشته باشیم. ما می خواهیم آنها از ما بدتر باشند.

We never forgive because we do no believe that we would have been forgiven. We hurt others with harsh words, when all we are doing is hiding ourselves.

ما هرگز نمی‌بخشیم زیرا باور نداریم که بخشیده می‌شویم. ما با کلمات تند دیگران را آزار می دهیم، در حالی که تنها کاری که انجام می دهیم پنهان کردن خودمان است.

That’s why when ever you judge someone be aware that you are the one who is on trial..”

به همین دلیل است که وقتی کسی را قضاوت می‌کنید، آگاه باشید که شما هستید که محاکمه می‌شود.»

Story 2: Feast for Robe..!!

داستان 2: جشن برای روب..!!

Once there was a zen master who used to go door to door for alms. He always dressed in rags with a empty bowl in his hands.

روزی استاد ذن بود که برای صدقه خانه به در می رفت. او همیشه با یک کاسه خالی در دست لباس های ژنده پوش می پوشید.

One day he went to the door of a rich man. Rich man seeing his ragged clothes, returned him with empty bowl.

روزی به در خانه مرد ثروتمندی رفت. مرد ثروتمند با دیدن لباس های کهنه اش، او را با کاسه خالی برگرداند.

Next day same master came back to rich man house but this time he was wearing a formal robe. This time rich man invited him inside and served him scrumptious meal.

روز بعد همان ارباب به خانه مرد ثروتمند بازگشت اما این بار ردای رسمی پوشیده بود. این بار مرد ثروتمندی او را به داخل خانه دعوت کرد و از او یک غذای خوش طعم پذیرایی کرد.

Master removed his robe and folded it. He placed it in front of the feast served by rich man and got up.

استاد ردای خود را درآورد و آن را تا کرد. آن را در مقابل ضیافتی که مردی ثروتمند می‌فرستاد، گذاشت و برخاست.

Rich man was confused to see this and questioned, “What are you doing??”

مرد ثروتمند با دیدن این گیج شد و پرسید: "چه کار می کنی؟"

Master replied, “This meal is for the robe, not for me..” and left.

استاد پاسخ داد: «این غذا برای عبا است نه برای من...» و رفت.

Moral:

اخلاقی:

Never Judge someone by his Looks.

هرگز کسی را از روی ظاهرش قضاوت نکنید.