Kid and Father

بچه و پدر

Kid and Father

بچه و پدر

Kid and Father

بچه و پدر

Manu was a seven year old boy. He was naughty, funny and very mischievous. One day, his mom was unwell and he was looked after by his daddy. Manu’s daddy asked him to go to bed as it was close to 9.30 pm. Manu went to his room. His daddy was watching television in the living room.

مانو پسری هفت ساله بود. او شیطون، بامزه و بسیار شیطون بود. یک روز مادرش حالش خوب نبود و پدرش از او مراقبت می کرد. بابای مانو از او خواست که به رختخواب برود زیرا نزدیک ساعت 9.30 شب بود. مانو به اتاقش رفت. پدرش در اتاق نشیمن مشغول تماشای تلویزیون بود.

It was 9.45 and Manu called, ‘Daddy, can you please bring me a glass of water to drink?’

ساعت 9.45 بود و مانو زنگ زد، "بابا، میشه لطفا یه لیوان آب برام بیارید تا بنوشم؟"

Daddy was annoyed, ‘No way Manu! You get it on your own!’

بابا عصبانی شد، "به هیچ وجه مانو!" شما به تنهایی آن را دریافت می کنید!

After five minutes, Manu called his dad and said, ‘Daddy can you please give me a glass of water? I’m very thirsty’

بعد از پنج دقیقه، مانو به پدرش زنگ زد و گفت: "بابا میشه لطفا یک لیوان آب به من بدهید؟" من خیلی تشنه ام

Daddy replied, ‘No Manu. I already told you!’

بابا پاسخ داد: نه مانو. من قبلاً به شما گفته بودم!

After five minutes, Manu shouted, ‘Daddy can you please give me water?’

بعد از پنج دقیقه، مانو فریاد زد: "بابا میشه لطفا به من آب بدی؟"

Daddy said, ‘I told you twice, I won’t! If you ask again, I will come in and spank you!’

بابا گفت: دوبار بهت گفتم نمیام! اگر دوباره بپرسی، می آیم و تو را می زنم!»

Manu was silent for a while. After 10 minutes, ‘Daddy, when you come to spank me, can you please give me a glass of water?’

مانو مدتی سکوت کرد. بعد از 10 دقیقه، "بابا، وقتی میای به من بزنی، میشه لطفا یه لیوان آب به من بدی؟"

Daddy was speechless!

بابا لال شده بود!