Kid and Priest in Plane

بچه و کشیش در هواپیما

Kid and Priest in Plane

بچه و کشیش در هواپیما

Kid and Priest in Plane

بچه و کشیش در هواپیما

On a Sunday afternoon, On a small private plane a Doctor, a Lawyer, A Little boy and a Sadhu were out. Suddenly an engine problem occurred in the plane. In spite of the best effort pilot was not able to get plane to fly properly, so the plane started to go down.

در یک بعد از ظهر یکشنبه، در یک هواپیمای شخصی کوچک، یک دکتر، یک وکیل، یک پسر کوچک و یک سادو بیرون بودند. ناگهان یک مشکل موتور در هواپیما رخ داد. خلبان علیرغم بهترین تلاش نتوانست هواپیما را به درستی پرواز کند، بنابراین هواپیما شروع به سقوط کرد.

Knowing that plane going to crash the pilot grabbed the parachute and yelled to other passengers that they better jump off the plane and try to save their lives. He himself bailed out.

خلبان که می دانست هواپیمای سقوط می کند چتر نجات را گرفت و به دیگر مسافران فریاد زد که بهتر است از هواپیما بپرند و سعی کنند جان خود را نجات دهند. خودش نجات داد.

Unfortunately there were only three parachutes left and people on the plane were four.

متأسفانه فقط سه چتر نجات باقی مانده بود و افراد در هواپیما چهار نفر بودند.

Instantly Doctor grabbed one and said, “I have to save lives of other people so i must live.” and jumped off the plane.

دکتر فوراً یکی را گرفت و گفت: "من باید جان افراد دیگر را نجات دهم پس باید زندگی کنم." و از هواپیما پرید.

Then the lawyer said, “I am lawyer and lawyers are the smartest people on earth so i deserve to live.” and he too jumped off the plane.

سپس وکیل گفت: "من وکیل هستم و وکلا باهوش ترین مردم روی زمین هستند، بنابراین من سزاوار زندگی هستم." و او نیز از هواپیما پرید.

Now the Sadhu and the Little boy were left on the plane with one parachute left. So the Sadhu looked at the little boy and said, “Son, i have lived long enough. You are young and have whole life ahead. You take the last parachute and Save you life.”

حالا سادو و پسر کوچولو با یک چتر نجات در هواپیما مانده بودند. پس سادو به پسر کوچک نگاه کرد و گفت: «پسرم، من به اندازه کافی عمر کرده ام. شما جوان هستید و تمام زندگی را در پیش دارید. آخرین چتر نجات را می گیری و جانت را نجات می دهی.»

Little boy Handed the parachute back to Sadhu and said, “Don’t worry. The smartest man(Lawyer) just took off with my backpack.”

پسر کوچولو چتر نجات را به سادو داد و گفت: «نگران نباش. باهوش ترین مرد (وکیل) به تازگی با کوله پشتی من بلند شد.»

Moral:

اخلاقی:

Your Job doesn’t Always Define you, but Being a Good Human being Does.

شغل شما همیشه شما را تعریف نمی کند، اما انسان خوب بودن این کار را می کند.