Kid Reply to his Father>
پاسخ کودک به پدرش
Kid Reply to his Father
پاسخ کودک به پدرش
Kid Reply to his Father:
پاسخ کودک به پدرش:
Once in a village lived father and son. Every night before going to bed father used to tell interesting stories to his son.
یک بار در یک روستا پدر و پسر زندگی می کردند. پدر هر شب قبل از خواب برای پسرش داستان های جالبی تعریف می کرد.
One day father told him, “Son.. God is omnipresent. He can see everything everywhere. Nothing is hidden from him.”
یک روز پدر به او گفت: «پسرم، خدا همه جا حاضر است. او می تواند همه چیز را در همه جا ببیند. هیچ چیز بر او پوشیده نیست.»
Son asked, “Father.. you say God is present everywhere but i am not able to see him anywhere..”
پسر پرسید: پدر... تو می گویی خدا همه جا حضور دارد اما من نمی توانم او را جایی ببینم.
Father replied, “Son.. We can’t see God but he is everywhere and can see everyone and everything they do..”
پدر پاسخ داد: پسرم ما نمی توانیم خدا را ببینیم اما او همه جا هست و می تواند همه و هر کاری را که انجام می دهند ببیند.
Months passed by and a severe famine happened in village. Due to which Father’s fields were rendered barren and he had nothing to sell in market. So he decided to go to his neighbors farm and steal.
ماه ها گذشت و قحطی شدیدی در روستا رخ داد. به همین دلیل مزارع پدر بایر شد و او چیزی برای فروش در بازار نداشت. بنابراین تصمیم گرفت به مزرعه همسایگانش برود و دزدی کند.
When father went out for stealing he set along with his son and entered his neighbor’s field. He instructed his Son to sit on a branch of tree to keep watch and signal if he sees someone coming towards farm.
وقتی پدر برای دزدی بیرون رفت، همراه پسرش قرار گذاشت و وارد مزرعه همسایه شد. او به پسرش دستور داد که روی شاخه ای از درخت بنشیند تا مراقب باشد و اگر کسی را دید که به سمت مزرعه می آید، علامت دهد.
Now as soon as father sat there to gather crop his son called him and said, “Hold on father..!!”
حالا به محض اینکه پدر برای جمع آوری محصول نشست، پسرش او را صدا کرد و گفت: "بگیر پدر..!!"
Father questioned, “But why?? Do you see someone coming here??”
پدر پرسید: اما چرا؟؟ کسی رو میبینی اینجا میاد؟؟"
Son replied, “Yes, someone is watching us..”
پسر پاسخ داد: "بله، کسی ما را تماشا می کند."
Father got up from there and looked around but he found no one there. Then he asked his son, “Who is watching us?? I see no one..”
پدر از آنجا بلند شد و به اطراف نگاه کرد اما کسی را پیدا نکرد. سپس از پسرش پرسید: چه کسی ما را زیر نظر دارد؟ من کسی را نمی بینم.»
Son replied, “Father you told me that God is present everywhere. He watches everyone and their deeds very closely. Then how will he not see you stealing from your neighbor’s farm?”
پسر جواب داد: پدر تو به من گفتی که خدا همه جا حضور دارد. او همه و اعمالشان را به دقت زیر نظر دارد. پس چگونه تو را در حال دزدی از مزرعه همسایه ات نخواهد دید؟»
Hearing this father felt ashamed and dropped his idea of stealing and went back home with a lesson he learned from his innocent son.
با شنیدن این پدر احساس شرمندگی کرد و از فکر دزدی صرف نظر کرد و با درسی که از پسر بی گناهش آموخته بود به خانه بازگشت.
Moral: Firstly, We should not Do anything Wrong to Others as God is watching us and our Deeds.
اخلاق: اولاً ما نباید به دیگران ظلم کنیم زیرا خداوند ناظر ما و اعمال ماست.
Secondly, When Parents teach something to Kids they should also Follow that in their life.
ثانیاً، وقتی والدین چیزی را به بچهها یاد میدهند، باید آن را در زندگی خود نیز دنبال کنند.
Thirdly, We come across situations where we are tempted to support wrong acts. However, like Son we should build the faith that God is always there for us and avoid falling for such temptations.
ثالثاً، ما با موقعیت هایی مواجه می شویم که وسوسه می شویم از اعمال نادرست حمایت کنیم. با این حال، مانند پسر ما باید این ایمان را ایجاد کنیم که خدا همیشه در کنار ما است و از افتادن در معرض چنین وسوسه هایی اجتناب کنیم.