King and Spider in Cave

شاه و عنکبوت در غار

King and Spider in Cave

شاه و عنکبوت در غار

King and Spider in Cave:

شاه و عنکبوت در غار:

Once a kingdom was captivated by its enemies. King fought real hard to defeat his enemies but still couldn’t save its kingdom.

زمانی پادشاهی اسیر دشمنانش شد. کینگ برای شکست دادن دشمنان خود سخت جنگید اما هنوز نتوانست پادشاهی خود را نجات دهد.

After his defeat king fled his country and later through his sources, he gather his soldiers and came back to fight his enemies but was defeated again.

پادشاه پس از شکست از کشور خود فرار کرد و بعداً از طریق منابع خود، سربازان خود را جمع کرد و برای مبارزه با دشمنان خود بازگشت اما دوباره شکست خورد.

Even after he got defeated four time, he came back with more courage and strength to fight his enemy and get his kingdom back but was defeated again.

حتی پس از اینکه چهار بار شکست خورد، با شجاعت و قدرت بیشتری بازگشت تا با دشمن خود بجنگد و پادشاهی خود را پس بگیرد اما دوباره شکست خورد.

Enemies tried their best to capture king, Enemies offered reward for anyone who would tell them about king. King went in hiding and lived in disguise.

دشمنان تمام تلاش خود را کردند تا پادشاه را دستگیر کنند، دشمنان برای هر کسی که به آنها درباره پادشاه بگوید جایزه می دادند. کینگ مخفی شد و با لباس مبدل زندگی کرد.

He had to move from place to place. While moving and hiding from his enemies king hid himself in a cave.

مجبور بود از جایی به جای دیگر حرکت کند. پادشاه در حال حرکت و پنهان شدن از دشمنانش خود را در غاری پنهان کرد.

Sitting there he thought that even if he tried he was not able to get his kingdom back and may be he will never be able to recover his lost kingdom. He thought of submitting himself to his enemies.

او در آنجا نشسته بود و فکر می کرد که حتی اگر تلاش کند نمی تواند پادشاهی خود را پس بگیرد و شاید هرگز نتواند پادشاهی از دست رفته خود را بازیابد. او به این فکر کرد که خود را تسلیم دشمنانش کند.

At that time he saw a spider trying to climb roof of that cave. King saw that spider was trying to climb to roof again and again even it failed in its previous attempt still it wouldn’t give up. He saw that even after failing to climb that roof many times, it still tried again.

در آن هنگام عنکبوت را دید که می خواست از سقف آن غار بالا برود. کینگ دید که عنکبوت دوباره سعی می‌کند از پشت بام بالا برود و حتی در تلاش قبلی‌اش شکست خورد، باز هم تسلیم نشد. او دید که حتی بعد از اینکه بارها نتوانست از آن سقف بالا برود، باز هم دوباره تلاش کرد.

At last in its another attempt spider was able to climb up to the roof.

سرانجام در تلاش دیگری که عنکبوت داشت توانست از سقف بالا برود.

King was inspired by the act of spider and decided not to give up even if he fail again. King came out of hiding, got in contact with his soldiers again and decided to attack his enemies army and get freedom of his kingdom back.

کینگ از عمل عنکبوت الهام گرفت و تصمیم گرفت حتی اگر دوباره شکست بخورد تسلیم نشود. کینگ از مخفیگاه بیرون آمد، دوباره با سربازانش تماس گرفت و تصمیم گرفت به ارتش دشمنانش حمله کند و آزادی پادشاهی خود را پس بگیرد.

This time king and his brave men fought with full vigor and at last king was able to get his lost kingdom back.

این بار پادشاه و مردان شجاعش با قدرت کامل جنگیدند و سرانجام پادشاه توانست پادشاهی از دست رفته خود را پس بگیرد.

Moral: Sometime we need to have Patience and Never give up to Circumstances and Fight again and again with our Full Strength to get Success.

اخلاقی: گاهی باید صبر داشته باشیم و هرگز از شرایط تسلیم نشویم و بارها و بارها با قدرت کامل خود بجنگیم تا به موفقیت برسیم.