King Log

شاه ورود

King Log

شاه ورود

King Log:

شاه ورود:

The frogs in the lake had an easy life doing exactly what they wanted. But what pleased one frog annoyed another, and they could see things could be better. All the frogs agreed they needed a strong leader to make the rules they should live by. So they sent a message to the King of all animals. "Very well," said the King, and threw a log into a lake, telling the frogs this was their new leader.

قورباغه ها در دریاچه زندگی آسانی داشتند و دقیقاً همان کاری را که می خواستند انجام می دادند. اما چیزی که یکی از قورباغه ها را خوشحال می کرد، دیگری را آزار می داد و آنها می توانستند چیزها را بهتر ببینند. همه قورباغه ها توافق کردند که به یک رهبر قوی نیاز دارند تا قوانینی را که باید بر اساس آن زندگی کنند وضع کند. پس آنها پیامی به پادشاه همه حیوانات فرستادند. پادشاه گفت: "خیلی خوب." و یک کنده چوبی را به دریاچه انداخت و به قورباغه ها گفت این رهبر جدید آنهاست.

At first the frogs were terrified of it.

در ابتدا قورباغه ها از آن وحشت داشتند.

When it splashed into the lake they all dived to the bottom and hid in mud. But after a while, when the log did nothing but float on the surface, they lost their fear. They hopped all over it and carried on as before. They sent another message to the King saying they needed a better one.

وقتی به دریاچه پاشید، همه به ته فرو رفتند و در گل پنهان شدند. اما پس از مدتی، زمانی که کنده کاری جز شناور شدن روی سطح انجام نداد، ترس خود را از دست دادند. آنها همه جا پریدند و مثل قبل ادامه دادند. آنها پیام دیگری به پادشاه فرستادند و گفتند که به یک بهتر نیاز دارند.

"Then you must learn your lesson," said the King. This time he sent a water snake, who took one look at all the frogs and ate as many of them as it could catch.

پادشاه گفت: "پس باید درس خود را یاد بگیری." این بار او یک مار آبی فرستاد که یک نگاهی به همه قورباغه ها انداخت و هر تعداد از آنها را که توانست صید کند خورد.