Lazy Monu>
مونو تنبل
Lazy Monu
مونو تنبل
Lazy Monu:
مونو تنبل:
Once, a lazy rabbit named Monu lived in a forest.
یک بار خرگوش تنبلی به نام مونو در یک جنگل زندگی می کرد.
He never did any work at home. He walked and hopped slowly. He never reached anywhere in time because he was slow and lazy.
او هرگز هیچ کاری در خانه انجام نمی داد. راه می رفت و به آرامی می پرید. او هرگز به جایی نرسید زیرا کند و تنبل بود.
His parents always warned him, "Son, your laziness will make you suffer one day. Please leave this bad habit."
پدر و مادرش همیشه به او هشدار می دادند پسر تنبلی تو روزی عذاب می کشد لطفا این عادت بد را ترک کن.
But Monu never paid heed to their advice. He did not leave his bad habit of laziness.
اما مونو هرگز به توصیه آنها توجه نکرد. عادت بد تنبلی خود را ترک نکرد.
One day Monu was lying under a shady tree. Some other rabbits were playing nearby. Just then another rabbit, named Sonu, saw a wolf coming down the path. He went to the other rabbits and said, “Friends, let us run away. The wolf is coming here. He will eat us up."
یک روز مونو زیر درختی سایه دار دراز کشیده بود. چند خرگوش دیگر در همان نزدیکی مشغول بازی بودند. در همین لحظه خرگوش دیگری به نام سونو گرگی را دید که از مسیر پایین می آمد. او به سمت خرگوش های دیگر رفت و گفت: «دوستان اجازه دهید فرار کنیم. گرگ داره میاد اینجا او ما را خواهد خورد.»
All the rabbits heard him and ran off. Sonu tried to wake up Monu but he said, "Oh! The wolf is far way. Let me sleep a little longer."
همه خرگوش ها او را شنیدند و فرار کردند. سونو سعی کرد مونو را بیدار کند اما او گفت: "اوه! گرگ خیلی دور است. بگذار کمی بیشتر بخوابم."
Sonu went away. Soon the wolf came to the spot. Monu could not run away in time. The wolf pounced and killed him. So the Monu lost his life due to his laziness.
سونو رفت. به زودی گرگ به محل آمد. مونو نتوانست به موقع فرار کند. گرگ هجوم آورد و او را کشت. بنابراین مونو به دلیل تنبلی جان خود را از دست داد.