Lesson for Every Son>
درسی برای هر پسر
Lesson for Every Son
درسی برای هر پسر
Lesson for Every Son
درسی برای هر پسر
One evening, a son took his father to a restaurant. After getting seated there. Son called waiter and ordered food.
یک روز عصر، پسری پدرش را به رستورانی برد. بعد از نشستن در آنجا پسر به پیشخدمت زنگ زد و غذا سفارش داد.
Father was old and weak because of this while eating food, his father dropped food on his short and trousers.
پدر پیر و ضعیف شده بود به همین دلیل هنگام خوردن غذا، پدرش غذا را روی کوتاه و شلوارش انداخت.
While son was calming having food with father, other diners sitting there looked at them with disgust. Every one sitting there were watching them with disgust, as father was not able to eat properly and dropping food. Even when all the diners were staring at them still son didn’t seem to be embarrassed by all this.
در حالی که پسر در حال خوردن غذا با پدر بود، سایر غذاخوری هایی که آنجا نشسته بودند با انزجار به آنها نگاه کردند. همه کسانی که آنجا نشسته بودند با انزجار آنها را تماشا می کردند، زیرا پدر نمی توانست درست غذا بخورد و غذا را از بین می برد. حتی زمانی که همه غذاخوری ها به آنها خیره شده بودند، پسرش از این همه خجالت نمی کشید.
After they finished eating, son quietly took his father to wash room, wiped the food dropped on his shirt and trousers, combed his hairs and fitted his spectacles firmly.
بعد از اینکه غذا خوردنشان تمام شد، پسر بی سر و صدا پدرش را به اتاق شستشو برد، غذای ریخته شده روی پیراهن و شلوارش را پاک کرد، موهایش را شانه کرد و عینکش را محکم کرد.
When they came out of washroom, all diners sitting there watched them in dead silence and were not able to grasp how someone could embarrass themselves publicly like that..!!
وقتی از دستشویی بیرون آمدند، همه غذاخوری هایی که آنجا نشسته بودند در سکوت مرده آنها را تماشا می کردند و نمی توانستند درک کنند که چگونه یک نفر می تواند خود را در ملاء عام اینطور خجالت زده کند..!!
Son payed bill and started to walk out of restaurant with his father.
پسر صورت حساب را پرداخت و با پدرش شروع به خروج از رستوران کرد.
At that time, one of the old man among-st diners called out to young man and said, “Don’t you think you have left behind something??”
در این هنگام یکی از پیرمردهای بین ناهار خوری جوان را صدا زد و گفت: فکر نمی کنی چیزی جا گذاشته ای؟
Young man replied, “No sir, i haven’t..”
مرد جوان پاسخ داد: نه قربان، من این کار را نکرده ام.
Old ma retorted, “Yes you have…!! You have left a lesson for every son and hope for every father..”
مادر پیر پاسخ داد: "بله، شما ...!! برای هر پسری درس و برای هر پدری امید گذاشتی.»
Moral:
اخلاقی:
When we are small and did silly things in public, our parents never feel embarrass about it then why don’t children take their old parents out in public and spend time with them without feeling embarrassed??
وقتی کوچک هستیم و کارهای احمقانه را در جمع انجام میدهیم، والدین ما هرگز از این موضوع خجالت نمیکشند، پس چرا بچهها والدین پیر خود را در جمع بیرون نمیآورند و بدون احساس خجالت با آنها وقت نمیگذرانند؟
Always Love and Care for Your Parents When they Get Old. We should Learn to Respect and Care for parents When they need it most. Never Make them feel Unwanted Because they are the one Who Always love us Unconditionally all their Life Even when we Make Mistakes.
وقتی پدر و مادرتان پیر می شوند همیشه عاشق باشید و از آنها مراقبت کنید. ما باید یاد بگیریم که در مواقعی که والدین بیشتر به آن نیاز دارند احترام بگذاریم و از آنها مراقبت کنیم. هرگز کاری نکنید که آنها احساس ناخواسته ای کنند زیرا آنها کسانی هستند که همیشه ما را بدون قید و شرط در تمام زندگی خود دوست دارند حتی وقتی ما اشتباه می کنیم.