Lies Beget Danger>
دروغ باعث ایجاد خطر می شود
Lies Beget Danger
دروغ باعث ایجاد خطر می شود
Lies Beget Danger
دروغ باعث ایجاد خطر می شود
There was a small village at the foot of a hill, where the villagers lived happily. A shepherd boy also lived there.
روستای کوچکی در پای تپه ای بود که روستاییان در آن با خوشی زندگی می کردند. یک پسر چوپان نیز در آنجا زندگی می کرد.
He used to graze the sheep in the valley from dawn to dusk, and returned home in the evening with his cattle.
از سحر تا غروب گوسفندان را در دره می چراند و عصر با گاوهایش به خانه برمی گشت.
One day the shepherd boy thought of befooling the villagers." He shouted at the top of his voice. "Wolf, Wolf!" The villagers came running to-the spot with their sticks and weapons in hand to save the boy and his cattle. But they found no wolf there. The shepherd boy began to laugh, as tie was able to befool the villagers.
یک روز پسر چوپان به این فکر افتاد که روستاییان را گول بزند.» او با صدای بلند فریاد زد: «گرگ، گرگ!» روستاییان با چوب و اسلحه در دست به محل آمدند تا پسر و گاوهایش را نجات دهند. اما آنها هیچ گرگی را در آنجا پیدا نکردند، پسر چوپان شروع به خندیدن کرد، زیرا کراوات توانست روستاییان را فریب دهد.
After a few days, the shepherd boy again shouted, "Wolf, Wolf!" and again, the villagers came running with their sticks and weapons to the rescue of the distressed, but again, they saw the shepherd boy laughing for befooling them. They went back annoyed at the boy.
پس از چند روز، پسر چوپان دوباره فریاد زد: گرگ، گرگ! و دوباره روستاییان با چوب و اسلحه خود دوان دوان آمدند تا مضطرین را نجات دهند، اما دوباره دیدند که پسر چوپان به خاطر فریب دادن آنها می خندد. آنها با ناراحتی از پسر برگشتند.
Now one day a wolf really appeared at the valley and attacked the shepherd boy and his cattle. The boy shouted loudly, "Wolf, Wolf!" But the villagers took it for the usual fun that the boy enjoyed by misleading them. So they did not bother themselves to come to the rescue.
یک روز واقعاً گرگی در دره ظاهر شد و به پسر چوپان و گاوهایش حمله کرد. پسر با صدای بلند فریاد زد: گرگ، گرگ! اما روستاییان آن را برای تفریح معمولی که پسر با گمراه کردن آنها لذت می برد، گرفتند. بنابراین آنها خود را به خود زحمت ندادند تا به کمک بیایند.
The shepherd boy was killed, and a few sheep were injured by the wolf. The boy understood before his death that lies do not pay, and they rather create troubles for the liar.
پسر چوپان کشته شد و چند گوسفند نیز توسط گرگ زخمی شدند. پسر قبل از مرگش فهمید که دروغ جواب نمی دهد و برای دروغگو دردسر درست می کند.