Lion and His Fear>
شیر و ترس او
Lion and His Fear
شیر و ترس او
Lion and His Fear
شیر و ترس او
There was a lion who feared nothing except the crowing of cocks. A chill would go down his spine whenever he heard a cock crowing. One day he confessed his fear to the elephant, who was greatly amused. “How can the crowing of a cock hurt you?” he asked the lion. “Think about it!” Just then a mosquito began circling the elephant’s head, frightening him out of his wits. “If it gets into my ear I’m doomed!” he shrieked, flailing at the insect with his trunk. Now it was the lion’s turn to feel amused.
شیری بود که جز بانگ خروس از هیچ چیز نمی ترسید. هر وقت صدای بانگ خروس را می شنید، لرز از ستون فقراتش فرو می رفت. یک روز او به ترس خود به فیل اعتراف کرد که بسیار سرگرم شده بود. چگونه بانگ خروس می تواند به شما صدمه بزند؟ از شیر پرسید. "دربارش فکر کن!" درست در آن زمان یک پشه شروع به چرخیدن دور سر فیل کرد و او را از هوش رفت. "اگر به گوشم برسد محکوم به فنا هستم!" او فریاد زد و با تنه اش به سمت حشره تکان خورد. حالا نوبت شیر بود که احساس سرگرمی کند.
Moral: If we could see our fears as others see them we would realize that most of our fears make no sense!
اخلاق: اگر می توانستیم ترس های خود را همانطور که دیگران می بینند ببینیم، متوجه می شدیم که بیشتر ترس های ما بی معنی هستند!