List of blinds

لیست پرده ها

List of blinds

لیست پرده ها

List of blinds

لیست پرده ها

Once King Akbar questioned Birbal if he knows the number of blind citizens of their kingdom.

یک بار پادشاه اکبر از بیربال سؤال کرد که آیا تعداد شهروندان نابینای پادشاهی آنها را می داند یا خیر.

Birbal had requested Akbar to give him a week’s time.

بیربال از اکبر خواسته بود که یک هفته به او مهلت دهد.

The next day Birbal was found to be mending shoes in the town market. People were astonished to see Birbal doing such work. Many of them started to question "Birbal!! What are you doing?"

روز بعد پیدا شد که بیربال در حال تعمیر کفش در بازار شهر است. مردم از دیدن بیربال در حال انجام چنین کاری شگفت زده شدند. بسیاری از آنها شروع به پرسیدن "بیربال!! چه کار می کنی؟"

Once when he was asked this question by someone he started writing something. It continued for a week when on the 7th day King Akbar himself asked Birbal the same question.

یک بار وقتی کسی از او این سوال را پرسید، شروع به نوشتن چیزی کرد. یک هفته ادامه یافت که در روز هفتم خود شاه اکبر همین سوال را از بیربال پرسید.

Giving him no answer, Birbal reported at the court the next day and handed over a note to King Akbar. Akbar read the note when he found that it was the big list of people who were blind.

بیربال که جوابی به او نداد، روز بعد به دربار گزارش داد و یادداشتی را به شاه اکبر داد. اکبر وقتی متوجه شد که فهرست بزرگی از افراد نابینا است، یادداشت را خواند.

Emperor Akbar was stunned when he found his own name in the list. Angered by this, Akbar asked Birbal the reason for writing his name in the list.

امپراطور اکبر وقتی نام خود را در فهرست پیدا کرد حیرت زده شد. اکبر که از این موضوع عصبانی شده بود از بیربال دلیل نوشتن نامش را در لیست جویا شد.

Birbal said "O! My majesty! Like all other people you also saw me mending the slippers but you still asked me what I was doing. Therefore I had to include your name too."

بیربال گفت: "اوه! اعلیحضرت! شما نیز مانند همه مردم دیگر مرا در حال تعمیر دمپایی دیدید، اما هنوز از من پرسیدید که چه کار می کنم. بنابراین من مجبور شدم نام شما را نیز ذکر کنم."

Akbar started laughing at this and everyone enjoyed Birbal's sense of humor.

اکبر از این حرف شروع به خندیدن کرد و همه از شوخ طبعی بیربال لذت بردند.