Little Brothers Of The Air>
برادران کوچک هوا
Little Brothers Of The Air
برادران کوچک هوا
Little Brothers Of The Air:
برادران کوچک هوا:
The man of whom I am now going to tell you was famous, not for his wealth or his power or his deeds in war, but for his great gentleness. He lived more than seven hundred years ago in a quaint little town of Italy. His name was Francis, and because of his goodness, all men now call him St. Francis.
مردی که اکنون میخواهم به شما بگویم معروف بود، نه به خاطر ثروت یا قدرتش یا کارهایش در جنگ، بلکه به خاطر نرمی بسیارش. او بیش از هفتصد سال پیش در شهر کوچکی در ایتالیا زندگی می کرد. نام او فرانسیس بود و به دلیل خوبی که داشت، اکنون همه مردان او را سنت فرانسیس می نامند.
Very kind and loving was St. Francis—kind and loving not only to men but to all living things. He spoke of the birds as his little brothers of the air, and he could never bear to see them harmed.
قدیس فرانسیس بسیار مهربان و دوست داشتنی بود - نه تنها با انسان ها، بلکه با همه موجودات زنده مهربان و دوست داشتنی. او از پرندگان به عنوان برادران کوچک خود در هوا صحبت می کرد و هرگز تحمل دیدن آسیب دیدن آنها را نداشت.
At Christmas time he scattered crumbs of bread under the trees, so that the tiny creatures could feast and be happy.
در زمان کریسمس خرده نان را زیر درختان پراکنده کرد تا موجودات کوچک بتوانند جشن بگیرند و شاد باشند.
Once when a boy gave him a pair of doves which he had snared, St. Francis had a nest made for them, and the mother bird laid her eggs in it.
یک بار وقتی پسری یک جفت کبوتر را که او به دام انداخته بود به او داد، سنت فرانسیس لانه ای برای آنها درست کرد و پرنده مادر تخم های خود را در آن گذاشت.
By and by, the eggs hatched, and a nestful of young doves grew up. They were so tame that they sat on the shoulders of St. Francis and ate from his hand.
هر چند وقت یکبار، تخم ها بیرون آمدند و لانه ای از کبوترهای جوان بزرگ شدند. آنقدر اهلی بودند که روی شانه های سنت فرانسیس نشستند و از دست او غذا خوردند.
And many other stories are told of this man's great love and pity for the timid creatures which lived in the fields and woods.
و بسیاری از داستان های دیگر از عشق و ترحم زیاد این مرد برای موجودات ترسو که در مزارع و جنگل زندگی می کردند، نقل می شود.
One day as he was walking among the trees the birds saw him and flew down to greet him. They sang their sweetest songs to show how much they loved him. Then, when they saw that he was about to speak, they nestled softly in the grass and listened.
یک روز که در میان درختان راه می رفت، پرندگان او را دیدند و به پایین پرواز کردند تا به او سلام کنند. آنها شیرین ترین آهنگ های خود را خواندند تا نشان دهند که چقدر او را دوست دارند. سپس وقتی دیدند او می خواهد صحبت کند، آرام در علف ها لانه کردند و گوش دادند.
"O little birds," he said, "I love you, for you are my brothers and sisters of the air. Let me tell you something, my little brothers, my little sisters: You ought always to love God and praise Him.
او گفت: «ای پرندگان کوچک، من شما را دوست دارم، زیرا شما برادران و خواهران هوای من هستید، بگذارید چیزی به شما بگویم، برادران کوچکم، خواهران کوچکم: شما باید همیشه خدا را دوست داشته باشید و او را ستایش کنید.
"For think what He has given you. He has given you wings with which to fly through the air. He has given you clothing both warm and beautiful. He has given you the air in which to move and have homes.
"زیرا بیندیش که او به تو چه داده است. او به شما بالهایی داده است که با آن در هوا پرواز کنید. او به شما لباس گرم و زیبا داده است. او به شما هوایی داده است که در آن حرکت کنید و خانه داشته باشید.
"And think of this, O little brothers: you sow not, neither do you reap, for God feeds you. He gives you the rivers and the brooks from which to drink. He gives you the mountains and the valleys where you may rest. He gives you the trees in which to build your nests.
«ای برادران کوچک، به این فکر کنید: نه می کارید و نه درو می کنید، زیرا خدا به شما غذا می دهد، نهرها و نهرها را به شما می دهد تا از آن بنوشید، کوه ها و دره ها را به شما می دهد تا در آنجا استراحت کنید. او درختانی را به شما می دهد که در آنها لانه بسازید.
"You toil not, neither do you spin, yet God takes care of you and your little ones. It must be, then, that He loves you. So, do not be ungrateful, but sing His praises and thank Him for his goodness toward you."
"شما نه زحمت می کشید و نه می چرخید، با این حال خداوند از شما و فرزندان شما مراقبت می کند. پس باید شما را دوست داشته باشد. پس ناسپاسی نکنید، بلکه تسبیح او را بخوانید و به خاطر خوبی هایش نسبت به او سپاسگزاری کنید. تو."
Then the saint stopped speaking and looked around him. All the birds sprang up joyfully. They spread their wings and opened their mouths to show that they understood his words.
سپس قدیس سخن نگفت و به اطراف خود نگاه کرد. همه پرندگان با خوشحالی رشد کردند. آنها بالهای خود را باز کردند و دهان خود را باز کردند تا نشان دهند که سخنان او را درک می کنند.
And when he had blessed them, all began to sing; and the whole forest was filled with sweetness and joy because of their wonderful melodies.
و چون آنها را برکت داد، همه شروع به آواز خواندن کردند. و تمام جنگل به خاطر ملودی های فوق العاده آنها مملو از شیرینی و شادی بود.