Little Kid Problem Solution

راه حل مشکل بچه کوچولو

Little Kid Problem Solution

راه حل مشکل بچه کوچولو

Little Kid Problem Solution:

راه حل مشکل بچه کوچولو:

Once a little boy slowly walked in to his mother’s room. His mother was sitting at her desk writing. Mother took a glance at him and saw that he was carrying a vase that was given to her by grandmother.

یک بار پسر کوچکی به آرامی وارد اتاق مادرش شد. مادرش پشت میزش نشسته بود و مشغول نوشتن بود. مادر نگاهی به او انداخت و دید که او گلدانی را حمل می کند که مادربزرگ به او داده بود.

Seeing that vase in that little boy’s hand and mother got worried and said, “Baby, please put that vase down before you break it by mistake.”

با دیدن آن گلدان در دست آن پسر کوچک و مادر نگران شد و گفت: عزیزم لطفا قبل از اینکه اشتباهی آن را بشکنی آن گلدان را زمین بگذار.

Boy replied, “Mom, i can’t get my hand out of it..”

پسر پاسخ داد: "مامان، من نمی توانم دستم را از دستش بردارم."

Mother now left her work and looked at him and said, “Of course dear, you can put it down.”

مادر حالا کارش را رها کرد و به او نگاه کرد و گفت: "البته عزیزم، می توانی آن را زمین بگذاری."

“I know mom but i still can’t get my hand out of this vase.”, replied little boy.

پسر کوچولو پاسخ داد: "من مادر را می شناسم اما هنوز نمی توانم دستم را از این گلدان بیرون بیاورم."

Mother got down on her knees and looked at his hand, see saw that the neck of vase was very narrow and little boy hand is neatly fit inside that vase up to his wrist.

مادر زانو زد و به دستش نگاه کرد، دید که گردن گلدان خیلی باریک است و دست پسر بچه به خوبی داخل آن گلدان تا مچ قرار گرفته است.

Seeing this mother got little worried about him and called out for his father.

با دیدن این مادر کمی نگران او شد و پدرش را صدا زد.

Little boy’s dad came and looked at all this. Father gently hold little boy’s hand and tried to pull his arm out of that vase but still couldn’t get it out.

پدر پسر کوچولو آمد و همه اینها را نگاه کرد. پدر به آرامی دست پسر کوچک را گرفت و سعی کرد بازوی او را از آن گلدان بیرون بکشد اما باز هم نتوانست آن را بیرون بیاورد.

Now he tried it to loosen his hand using soap water but still nothing. After it he tried to loosen his hand using some oil around the wrist but hand still didn’t budge.

حالا سعی کرد با آب صابون دستش را شل کند اما باز هم چیزی نشد. بعد از آن سعی کرد با استفاده از مقداری روغن دور مچ دستش را شل کند اما باز هم دستش تکان نخورد.

After trying everything father said, “I give up… I would give a dollar right now to know how to get his hand out of this vase..”

بعد از امتحان کردن همه چیز پدر گفت: "من تسلیم می شوم... همین الان یک دلار می دادم تا بدانم چگونه دستش را از این گلدان بیرون بیاورم."

Boy exclaimed, “Really.!! Dad??”

پسر فریاد زد: "واقعا.!! بابا؟؟"

Just then parent heard a clinking sound and saw kid hand slipped right out of vase. Parent were relieved and surprised to see that.

درست در همان لحظه پدر و مادر صدای جیغ زدن را شنیدند و دیدند که دست بچه درست از گلدان بیرون می‌رود. پدر و مادر از دیدن آن راحت و شگفت زده شدند.

They turned vase upside down to check reason for sound and found a penny dropped out of it. Parents were confused and asked, “Son what’s this??”

آنها گلدان را وارونه کردند تا دلیل صدا را بررسی کنند و متوجه شدند که یک پنی از آن افتاده است. والدین گیج شدند و پرسیدند: "پسرم این چیست؟"

Little boy innocently replied, “Oh that.. It’s a penny that i put inside it but when i tried to get it out my hand got stuck but when i heard that you would give a dollar to have my hand out of that vase, I let it go..”

پسر کوچولو با معصومیت جواب داد: "اوه، این یک پنی بود که داخل آن گذاشتم، اما وقتی خواستم آن را بیرون بیاورم، دستم گیر کرد، اما وقتی شنیدم که یک دلار می‌دهی تا دستم را از آن گلدان بیرون بیاورم. بگذار برود.»

Moral: In our Life, there many time when we keep Clinging to things that keep Us stuck. We should Learn to Let go so that We can move forward in Life.

اخلاقیات: در زندگی ما، خیلی وقت‌ها به چیزهایی چسبیده‌ایم که ما را گیر می‌کنند. ما باید رها کردن را یاد بگیریم تا بتوانیم در زندگی به جلو برویم.