Little Red Hen

مرغ قرمز کوچولو

Little Red Hen

مرغ قرمز کوچولو

Little Red Hen:

مرغ قرمز کوچولو:

Little Red Hen found a grain of wheat.

مرغ قرمز کوچولو یک دانه گندم پیدا کرد.

“Who will plant this?” she asked.

"چه کسی این را خواهد کاشت؟" او پرسید.

“Not I,” said the cat.

گربه گفت: نه من.

“Not I,” said the goose.

غاز گفت: نه من.

“Not I,” said the rat.

موش گفت: من نه.

“Then I will,” said Little Red Hen.

مرغ قرمز کوچولو گفت: "پس من این کار را خواهم کرد."

So she buried the wheat in the ground. After a while it grew up yellow and ripe.

پس گندم را در زمین دفن کرد. پس از مدتی زرد و رسیده رشد کرد.

“The wheat is ripe now,” said Little Red Hen. “Who will cut and thresh it?”

مرغ قرمز کوچولو گفت: "گندم الان رسیده است." "چه کسی آن را بریده و کوبیده خواهد کرد؟"

“Not I,” said the cat.

گربه گفت: نه من.

“Not I,” said the goose.

غاز گفت: نه من.

“Not I,” said the rat.

موش گفت: من نه.

“Then I will,” said Little Red Hen.

مرغ قرمز کوچولو گفت: "پس من این کار را خواهم کرد."

So she cut it with her bill and threshed it with her wings. Then she asked, “Who will take this wheat to the mill?”

پس آن را با منقار خود برید و با بالهای خود آن را کوبید. سپس پرسید: چه کسی این گندم را به آسیاب خواهد برد؟

“Not I,” said the cat.

گربه گفت: نه من.

“Not I,” said the goose.

غاز گفت: نه من.

“Not I,” said the rat.

موش گفت: من نه.

“Then I will,” said Little Red Hen.

مرغ قرمز کوچولو گفت: "پس من این کار را خواهم کرد."

So she took the wheat to the mill, where it was ground. Then she carried the flour home.

پس گندم را به آسیاب برد و در آنجا آسیاب شد. سپس آرد را به خانه برد.

“Who will make me some bread with this flour?” she asked.

"چه کسی با این آرد برای من نان درست می کند؟" او پرسید.

“Not I,” said the cat.

گربه گفت: نه من.

“Not I,” said the goose.

غاز گفت: نه من.

“Not I,” said the rat.

موش گفت: من نه.

“Then I will,” said Little Red Hen.

مرغ قرمز کوچولو گفت: "پس من این کار را خواهم کرد."

So she made and baked the bread.

پس نان را درست کرد و پخت.

Then she said, “Now we shall see who will eat this bread.”

سپس گفت: اکنون خواهیم دید که این نان را چه کسی خواهد خورد.

“We will,” said cat, goose, and rat.

گربه، غاز و موش گفت: "ما این کار را خواهیم کرد."

“I am quite sure you would,” said Little Red Hen, “if you could get it.”

مرغ قرمز کوچولو گفت: "من کاملا مطمئن هستم که اگر می توانستی آن را بگیری."

Then she called her chicks, and they ate up all the bread. There was none left at all for the cat, or the goose, or the rat.

سپس جوجه های خود را صدا زد و آنها همه نان را خوردند. برای گربه یا غاز یا موش اصلاً چیزی نمانده بود.