Long Hair

موهای بلند

Long Hair

موهای بلند

Long Hair:

موهای بلند:

Long ago, there was a village at the foot of Mount Du, where the people of the Dong ethnicity lived. The area was suffering from drought. The local villagers had to walk a long distance to find water every day. They had to go to dangerous lengths to get what little water was available.

مدتها پیش روستایی در دامنه کوه دو وجود داشت که مردمان قوم دونگ در آن زندگی می کردند. این منطقه از خشکسالی رنج می برد. روستاییان محلی مجبور بودند برای یافتن آب هر روز مسافت زیادی را پیاده طی کنند. آنها مجبور بودند تا راه های خطرناکی را برای به دست آوردن آب کمی که در دسترس بود انجام دهند.

In the village, there was a beautiful girl who had long black hair. She was very helpful and she even shared the precious water she collected with the vast banyan tree. Everyone liked her and they gave her the nickname 'Long Hair'.

در روستا دختر زیبایی بود که موهای بلند و مشکی داشت. او بسیار کمک کننده بود و حتی آب گرانبهایی را که جمع آوری کرده بود با درخت پهن بانیان تقسیم کرد. همه او را دوست داشتند و به او لقب "موی بلند" دادند.

One day, Long Hair went out to collect edible wild plants for her mother but failed to find anything.

یک روز، لانگ هیر بیرون رفت تا گیاهان وحشی خوراکی را برای مادرش جمع آوری کند اما چیزی پیدا نکرد.

She looked up at the steep sides of Mount Du.

او به سمت شیب کوه دو نگاه کرد.

'Maybe I can find something there,' she thought.

او فکر کرد: «شاید بتوانم چیزی در آنجا پیدا کنم.

Long Hair climbed up the mountainside. Surprisingly, she found an enormous radish on the mountainside. As she pulled it from the ground, a stream of sweet water flowed from the earth.

مو بلند از دامنه کوه بالا رفت. در کمال تعجب، او یک تربچه عظیم در دامنه کوه پیدا کرد. وقتی آن را از روی زمین بیرون کشید، جریانی از آب شیرین از زمین جاری شد.

Suddenly, a dusty black wind blew her away from the mountain. When she dusted herself off, she found herself alone in a dark cave.

ناگهان باد سیاه غبارآلود او را از کوه دور کرد. وقتی گرد و غبار خود را پاک کرد، خود را در غاری تاریک تنها یافت.

A scary voice screamed at her. 'I am a demon! The water is mine! If you dare tell the others in your village about it, I will kill you!'

صدای ترسناکی بر سر او فریاد زد. من یک شیطان هستم! آب مال من است! اگر جرأت داشته باشی این موضوع را به دیگران در دهکده خود بگویی، تو را خواهم کشت!

Then Long Hair was lifted again by the dusty wind and blown back to her village.

سپس موی بلند دوباره توسط باد غبارآلود بلند شد و به روستای خود برگشت.

Although Long Hair wanted to tell others about the water, she didn’t want to lose her life. As she struggled with this problem, her hair turned from black to yellow, then to grey and finally to white.

اگرچه مو بلند می خواست به دیگران درباره آب بگوید، اما نمی خواست زندگی خود را از دست بدهد. همانطور که او با این مشکل دست و پنجه نرم می کرد، موهایش از سیاه به زرد، سپس خاکستری و در نهایت سفید شد.

One day, as she was brushing her hair near her window, Long Hair saw an old man falling down the mountainside as he was searching for water. She threw her comb on the ground and made a decision. Enough was enough! Her village was suffering and so she told the secret of the demon's water to everyone.

یک روز در حالی که موهایش را نزدیک پنجره اش برس می زد، مو بلند پیرمردی را دید که در حال جستجوی آب از دامنه کوه پایین افتاد. شانه اش را روی زمین انداخت و تصمیم گرفت. بس بود بس بود! روستای او در رنج بود و بنابراین راز آب دیو را به همه گفت.

The villagers began celebrating the new water source but a sudden, strong, dusty, dark wind blew Long Hair away again.

روستاییان شروع به جشن گرفتن منبع آب جدید کردند، اما یک باد ناگهانی، قوی، غبارآلود و تیره دوباره موهای بلند را از بین برد.

The demon was furious. He said that he would only allow the villagers to drink from his stream if Long Hair went under the water until she drowned and died.

دیو خشمگین شد. او گفت که فقط در صورتی به روستاییان اجازه می دهد که از نهر او آب بنوشند تا موی بلند زیر آب برود تا اینکه او غرق شود و بمیرد.

Long Hair went home to say goodbye to her mother. When she passed the banyan tree, an old man appeared.

مو بلند برای خداحافظی با مادرش به خانه رفت. وقتی از درخت بنیان گذشت، پیرمردی ظاهر شد.

'I am the god of the banyan,' he said. 'Let me help you, kind girl.'

او گفت: «من خدای بانیان هستم. "بگذار کمکت کنم، دختر مهربان."

The god of the banyan transformed a stone into the shape of Long Hair.

خدای بانیان یک سنگ را به شکل موهای بلند تبدیل کرد.

'She can take your place under the water but I need your hair to make her look more convincing.'

او می تواند جای شما را زیر آب بگیرد، اما من به موهای شما نیاز دارم تا او را قانع کننده تر نشان دهم.

Long Hair agreed and her hair disappeared as the stone girl's hair grew long.

مو بلند موافقت کرد و با بلند شدن موهای دختر سنگی موهایش ناپدید شد.

The god of the banyan used his magic to put the stone girl under the water. They tricked the demon.

خدای بانیان از جادوی خود برای قرار دادن دختر سنگی زیر آب استفاده کرد. دیو را فریب دادند.

From then on, Long Hair went by the name of 'Short Hair' and lived a happy life with her fellow villagers.

از آن زمان به بعد، موی بلند با نام «موی کوتاه» شناخته شد و زندگی شادی را در کنار هم روستاییان خود سپری کرد.