Lost Mobile and Friend's Suggestion

پیشنهاد موبایل و دوست گمشده

Lost Mobile and Friend's Suggestion

پیشنهاد موبایل و دوست گمشده

Lost Mobile and Friend’s Suggestion:

پیشنهاد موبایل و دوست گمشده:

A 15 years old kid name sonu was returning home from play. On his way back home he saw a boy crying.

یک بچه 15 ساله به نام سونو از بازی به خانه برمی گشت. در راه بازگشت به خانه پسری را دید که گریه می کرد.

Sonu asked boy, “Why are you crying?”

سونو از پسر پرسید: "چرا گریه می کنی؟"

That boy wiped his tears and sobbingly said, “I lost my new mobile. I am from a poor family yet my father bought me a mobile. If my father got to know that i lost my new mobile, he will be angry. I have searched for it everywhere but couldn’t find it. What will i do now??”

آن پسر اشک هایش را پاک کرد و با گریه گفت: «موبایل جدیدم را گم کردم. من از یک خانواده فقیر هستم اما پدرم برای من موبایل خرید. اگر پدرم بفهمد که موبایل جدیدم را گم کرده ام، عصبانی می شود. همه جا دنبالش گشتم ولی پیدا نکردم. حالا چیکار کنم؟؟"

Sonu replied, “It’s really sad. I can’t do anything now but If you can please give me details of your mobile and address too so that if i find your mobile, i can return it to you..”

سونو پاسخ داد: «این واقعاً غم انگیز است. من الان کاری از دستم برنمیاد ولی اگه میشه لطفا مشخصات موبایلت و آدرست رو هم به من بده تا اگه موبایلتو پیدا کردم بهت برگردونم.»

Sonu got details from boy and then left. Before going to home sonu went to his friend’s house.

سونو جزئیاتی را از پسر گرفت و سپس رفت. سونو قبل از رفتن به خانه به خانه دوستش رفت.

When he reached his friend house he found out that he was having a party. When sonu asked him for reason of party, his friend replied that he had found a new mobile today.

وقتی به خانه دوستش رسید متوجه شد که در حال برگزاری مهمانی است. وقتی سونو از او دلیل مهمانی را خواست، دوستش پاسخ داد که امروز یک موبایل جدید پیدا کرده است.

Sonu asked him about mobile and after knowing about it sonu realized that it’s mobile of that poor kid whom he met on his way. Sonu was happy to know that he found his mobile.

سونو از او در مورد موبایل پرسید و سونو پس از اطلاع از آن متوجه شد که موبایل آن بچه بیچاره ای است که در راه با او ملاقات کرده بود. سونو از اینکه فهمید موبایلش را پیدا کرده خوشحال شد.

Sonu told his friend about that poor boy and suggested that he should return it to him but his friend refused to return that mobile.

سونو در مورد آن پسر بیچاره به دوستش گفت و به او پیشنهاد داد که آن را به او پس بدهد اما دوستش از پس دادن آن موبایل خودداری کرد.

Sonu tried to convince his friend but his friend ignored him and continued with his party. Sonu felt sad and left.

سونو سعی کرد دوستش را متقاعد کند اما دوستش او را نادیده گرفت و به مهمانی خود ادامه داد. سونو غمگین شد و رفت.

After a month Sonu saw his friend in park. He saw that he was crying.

بعد از یک ماه سونو دوستش را در پارک دید. دید که دارد گریه می کند.

Sonu asked his friend, “What happened?? Why are you crying??”

سونو از دوستش پرسید: "چی شده؟؟ چرا گریه میکنی؟؟"

His friend replied, “I have lost my new mobile.”

دوستش پاسخ داد: من موبایل جدیدم را گم کرده ام.

Sonu replied, “It’s ok.. You are rich.. You can buy a new one..”

سونو پاسخ داد: "اشکال نداره.. تو پولدار هستی.. می تونی یکی جدید بخری."

His friend replied, “Yes i am rich but that mobile was gifted to me by my father and he would be very sad to hear that i lost my mobile.”

دوستش پاسخ داد: "بله، من پولدار هستم، اما آن موبایل را پدرم به من هدیه داد و او از شنیدن اینکه موبایلم را گم کردم بسیار ناراحت می شود."

Sonu replied, “Don’t worry.. If anyone finds it.. he will return it..”

سونو پاسخ داد: "نگران نباش، اگر کسی آن را پیدا کرد، آن را برمی گرداند."

Listening to this his friend starting crying again and said, “No, he won’t return because i never returned mobile of that poor kid. Sonu now i realized what wrong i did at that time by not returning that mobile. I feel guilty. I still have that mobile and want to return it to that kid.”

با شنیدن این حرف دوستش دوباره شروع به گریه کرد و گفت: «نه، او برنمی گردد، زیرا من هرگز موبایل آن بچه بیچاره را برنگشتم. سونو حالا فهمیدم چه اشتباهی در آن زمان انجام دادم که آن موبایل را پس ندادم. احساس گناه می کنم. من هنوز آن موبایل را دارم و می خواهم آن را به آن بچه برگردانم.»

Sonu was happy to hear that and went home to get address of that poor kid. Sonu and his friend went to that address to return that mobile but there was no one. On asking to neighbors they got to know that family left some days ago.

سونو از شنیدن آن خوشحال شد و به خانه رفت تا آدرس آن بچه بیچاره را بگیرد. سونو و دوستش برای برگرداندن موبایل به آن آدرس رفتند اما کسی نبود. با پرسیدن از همسایه ها با آن خانواده آشنا شدند که چند روز پیش آنجا را ترک کردند.

Sonu’s friend felt guilty about not returning that mobile when sonu asked him to.

وقتی سونو از او درخواست کرد، دوست سونو از پس ندادن آن موبایل احساس گناه کرد.

Moral:

اخلاقی:

We don’t understand Problems of Other until we Face one. It’s Better to Help Someone when You can. Helping Others bring Happiness not only to Other but to Yourself also.

ما مشکلات دیگران را تا زمانی که با آن مواجه نشویم درک نمی کنیم. بهتر است در صورت امکان به کسی کمک کنید. کمک به دیگران نه تنها برای دیگران بلکه برای خود شما نیز خوشبختی می آورد.