Maggie’s Meals

وعده های غذایی مگی

Maggie’s Meals

وعده های غذایی مگی

Maggie’s Meals:

وعده های غذایی مگی:

“There was once a little girl whose name was Maggie,” said daddy, “and how she did love meals! Now, one evening when Maggie had gone to bed along came a fine looking creature very handsomely dressed.

بابا گفت: «زمانی دختر کوچکی بود که نامش مگی بود، و چقدر عاشق غذا بود! حالا، یک روز عصر که مگی به رختخواب رفته بود، موجودی زیبا آمد که لباس بسیار شیک پوشیده بود.

“‘Who are you?’ asked Maggie.

مگی پرسید: تو کی هستی؟

“‘I’m the Dream King and I’m going to take you to a party.’

"من پادشاه رویا هستم و شما را به یک مهمانی می برم."

“So Maggie went with the Dream King and they visited such interesting and hospitable people.

«بنابراین مگی با پادشاه رویا رفت و آنها از افراد جالب و مهمان نواز دیدن کردند.

“They went to a huge city which seemed to be made of delicious things to eat and which, as soon as people ate from the city, the food grew or was cooked back again!

«آنها به شهر بزرگی رفتند که به نظر می رسید از چیزهای خوشمزه برای خوردن درست شده بود و به محض اینکه مردم از شهر غذا می خوردند، غذا رشد می کرد یا دوباره پخته می شد!

“It was all very marvelous. And to Maggie’s surprise she saw Duke Ice Cream take up a spoon and scoop a huge mouthful right off his very arm.

"همه چیز بسیار شگفت انگیز بود. و در کمال تعجب مگی، بستنی دوک را دید که قاشقی را برداشت و یک لقمه بزرگ را درست از روی بازویش برداشت.

And in another few minutes his arm was as before.

و چند دقیقه دیگر بازویش مثل قبل شد.

“The Duke told her he liked the cold weather and that he always lived in the coldest part of the city.

دوک به او گفت که هوای سرد را دوست دارد و همیشه در سردترین قسمت شهر زندگی می‌کند.

“Lady Lettuce was followed everywhere by her pages, the Vinegar and Oil boys. And sometimes she had friends to call on her like the Tomato

«لیدی کاهو همه جا توسط صفحاتش دنبال می شد، پسران سرکه و روغن. و گاهی دوستانی داشت که مثل گوجه فرنگی با او تماس می گرفتند

Twins and the Cucumber Cousins and the Potato Pals. Maggie also met Apple, the queen of all the Pies.

دوقلوها و خیار عموزاده ها و دوستداران سیب زمینی. مگی همچنین با اپل، ملکه همه پای ها آشنا شد.

“Maggie had the very best time in the world and when the Dream King told her he must be taking her back Maggie said:

مگی بهترین لحظات دنیا را سپری کرد و وقتی پادشاه رویا به او گفت که باید او را پس بگیرد، مگی گفت:

“‘And you’ve not told me I was wrong to enjoy my meals so much.’

و تو به من نگفتی که اشتباه کردم که اینقدر از وعده های غذایی ام لذت بردم.

“‘I gave you a surprise, in not scolding you, eh?’ asked the Dream King.

پادشاه رویا پرسید: "من تو را غافلگیر کردم که تو را سرزنش نکردم، نه؟"

‘Well, you’re never greedy or selfish and if you like your food I think it is fine. Good-night!’”

"خب، شما هرگز حریص یا خودخواه نیستید و اگر غذای خود را دوست دارید فکر می کنم خوب است. شب بخیر!»