Master and the Coward Student

استاد و شاگرد ترسو

Master and the Coward Student

استاد و شاگرد ترسو

Master and the Coward Student:

استاد و شاگرد ترسو:

Once there was a man in a village. He was called by villagers a coward because of his lack of courage.

روزی مردی در روستایی بود. روستاییان به دلیل نداشتن شجاعت او را بزدل خطاب کردند.

The man then decided to change himself.

مرد سپس تصمیم گرفت خود را تغییر دهد.

So, he visited a spiritual master in his village to teach him courage and bravery.

پس به دیدار استاد روحانی در روستایش رفت تا به او شجاعت و شهامت بیاموزد.

Master said, “I am ready to teach you but on one condition. You need to go and live in a big city for one month.

استاد گفت: من حاضرم به شما یاد بدهم اما به یک شرط. باید بری و یه ماه تو یه شهر بزرگ زندگی کنی.

And during the stay, tell every person you meet there, You are a coward.

و در طول اقامت، به هر فردی که در آنجا ملاقات می کنید بگویید، شما یک ترسو هستید.

When you tell, you have to say it loudly, openly, and look straight into the eyes of the person.

وقتی می گویید، باید آن را با صدای بلند، آشکارا بگویید و مستقیم به چشمان شخص نگاه کنید.

After that, come back here.”

پس از آن، به اینجا برگرد.»

The man returned home and was thinking about the task. He was scared. He kept on thinking about it for some days.

مرد به خانه برگشت و در فکر کار بود. او ترسیده بود. چند روزی به این موضوع فکر می کرد.

Then he decided to travel to the city instead of living his entire life as a coward, which is unbearable.

سپس تصمیم گرفت به جای اینکه تمام زندگی خود را ترسو سپری کند، به شهر سفر کند که غیرقابل تحمل است.

In the initial days in the city, he could not talk to anyone.

در روزهای اول حضور در شهر نمی توانست با کسی صحبت کند.

Whenever he tried, he could not see the face and talk, or sometimes no words came out of his mouth.

هر وقت تلاش می کرد صورتش را نمی دید و حرف می زد یا گاهی حرفی از دهانش بیرون نمی آمد.

He felt like he is going to die out of fear.

احساس می کرد از ترس می میرد.

As the days passed, he pushed himself to finish the task.

با گذشت روزها، او به خود فشار آورد تا کار را تمام کند.

He started talking to people.

شروع به صحبت با مردم کرد.

As every passing day, his voice sounded louder, his eye contact with the person improved. His body was responding without any shivering.

همانطور که هر روز می گذشت، صدای او بلندتر می شد، تماس چشمی او با آن شخص بهبود می یافت. بدنش بدون هیچ لرزی جواب می داد.

One day he felt that he was not scared anymore to talk to people. Then he continued doing the task till the end of the month.

یک روز احساس کرد که دیگر نمی ترسد با مردم صحبت کند. سپس تا پایان ماه به انجام وظیفه ادامه داد.

He returned to his village and met his Master.

او به روستای خود بازگشت و با استاد خود ملاقات کرد.

He said, “Master, I finished the task. Now I do not have fear. I feel I can do anything with courage.

گفت: «استاد، کار را تمام کردم. الان ترسی ندارم. احساس می کنم با شجاعت می توانم هر کاری انجام دهم.

But I have one question.

اما من یک سوال دارم.

What made you think this task will help me overcome cowardice?”

چه چیزی باعث شد فکر کنید که این کار به من کمک می کند بر ترسو غلبه کنم؟»

Master replied, “Being a coward is a habit. If you want to come out of this habit, you have to do things that scare you.

استاد پاسخ داد: ترسو بودن یک عادت است. اگر می خواهید از این عادت خارج شوید، باید کارهایی انجام دهید که شما را می ترساند.

That is what you did. As a result, you have replaced your cowardice with the habit of courage.

این همان کاری است که شما انجام دادید. در نتیجه عادت شجاعت را جایگزین نامردی خود کرده اید.

So, similarly, if you have any bad habit that you want to change. Replace the bad habit with a good one.”

بنابراین، به طور مشابه، اگر عادت بدی دارید که می خواهید آن را تغییر دهید. عادت بد را با یک عادت خوب جایگزین کنید.»

Moral of the story:

اخلاق داستان:

To overcome cowardice and fear, we should move out of our comfort zone and face it upfront.

برای غلبه بر ترس و ترس، باید از منطقه آسایش خود خارج شویم و از قبل با آن روبرو شویم.

To throw out any bad habits, we should replace them with good habits. And it may not happen immediately. We should take our time and work on it.

برای کنار گذاشتن هر گونه عادت بد، باید آنها را با عادات خوب جایگزین کنیم. و ممکن است بلافاصله اتفاق نیفتد. ما باید وقت بگذاریم و روی آن کار کنیم.

Once we have courage, we can accomplish anything in life.

وقتی شجاعت داشته باشیم، می توانیم هر کاری را در زندگی انجام دهیم.