Master of Disguise>
استاد مبدل
Master of Disguise
استاد مبدل
Master of Disguise:
استاد مبدل:
Chatur Pandit spent one year learning the art of disguise secretly of a great yogi who was visiting Vijayanagar.
چاتور پاندیت یک سال را صرف یادگیری هنر مبدل پوشیدن یک یوگی بزرگ کرد که در حال بازدید از ویجایاناگار بود.
At the end of the training, the yogi declared that Chatur Pandit has learnt enough to be able to do disguises that fit his physical stature.
در پایان تمرین، یوگی اعلام کرد که چاتور پاندیت به اندازه کافی یاد گرفته است که بتواند لباس های مبدل متناسب با قد بدنی خود انجام دهد.
It would take several more years of arduous training and testing before he could become a master of disguise like the yogi.
چندین سال دیگر تمرین و آزمایش سخت طول میکشد تا بتواند مانند یوگیها به استادی مبدل شود.
But Chatur Pandit was impatient.
اما چاتور پاندیت بی تاب بود.
He wanted to declare himself the master of disguise and that is precisely what he did as soon as King Krishna Deva Raya had assembled that morning.
او می خواست خود را استاد لباس مبدل معرفی کند و این دقیقاً همان کاری بود که به محض اینکه پادشاه کریشنا دوا رایا آن روز صبح جمع شد، انجام داد.
“Beloved King, “bowed Chatur Pandit, “this humble servant of your royal highness is now a master of disguise.
چاتور پاندیت تعظیم کرد: «پادشاه محبوب، این خدمتکار متواضع اعلیحضرت سلطنتی اکنون استاد لباس مبدل شده است.
I have completed hard training and testing.
من تمرینات و تست های سخت را پشت سر گذاشته ام.
I can transform myself to almost anything I wish to.
من می توانم خودم را تقریباً به هر چیزی که بخواهم تبدیل کنم.
The transformation will be utterly realistic'' Chatur continued lying confidently about his abilities as he was sure that nobody will go in search of the wandering yogi to find out the truth.
دگرگونی کاملاً واقع بینانه خواهد بود.» چاتور با اطمینان در مورد توانایی های خود دروغ گفت زیرا مطمئن بود که هیچ کس به دنبال یوگی سرگردان نخواهد رفت تا حقیقت را دریابد.
Tenali Ram was amused by all this arrogant rambling.
تنالی رام از این همه سرکشی متکبرانه سرگرم شد.
He knew that Chatur Pandit had hardly finished the first year of training.
او می دانست که چاتور پاندیت سال اول آموزش را به سختی تمام کرده است.
“Let us see a demonstration,'' said the King.
پادشاه گفت: "اجازه دهید یک تظاهرات ببینیم."
“I don’t think that would be prudent, Your Majesty'' intervened Tenali Ram, “As much as we can use the skills of Chatur Pandit when required, I think it is not fair to the art of disguise to make a public demonstration out of it.
تنالی رام مداخله کرد: «فکر نمیکنم این کار عاقلانهای باشد، اعلیحضرت» تا آنجایی که میتوانیم در صورت لزوم از مهارتهای Chatur Pandit استفاده کنیم، فکر میکنم برای هنر مبدل کردن منصفانه نیست که تظاهرات عمومی انجام دهیم. خارج از آن
Afterall, the very purpose of the art of disguise is to mislead the viewer.
از این گذشته، هدف اصلی هنر مبدل، گمراه کردن بیننده است.
'' “You are just jealous of my expertise,'' shouted Chatur Pandit thinking that Tenali Ram was stealing the moment of glory away from him.
چاتور پاندیت با این فکر که تنالی رام لحظه شکوه را از او میدزدد فریاد زد: «تو فقط به تخصص من حسادت میکنی».
“I would very much like to give a demonstration of my skills.
من خیلی دوست دارم مهارت هایم را به نمایش بگذارم.
In fact, I will display before the court one of the toughest transformation.
در واقع، من یکی از سخت ترین تحولات را در مقابل دادگاه به نمایش خواهم گذاشت.
I shall become a lion in this court tomorrow.
من فردا در این دادگاه شیر می شوم.
'' “Wonderful'', said the King excited.
پادشاه هیجان زده گفت: «عالیه».
“However I have a request,'' said Chatur Pandit eyeing Tenali Ram, “ I become so involved in the transformation that I must be excused for any of behavior during the demonstration.
چاتور پاندیت که به تنالی رام چشم دوخته بود، گفت: «با این حال، من یک درخواست دارم، من آنقدر درگیر تحول هستم که باید برای هر رفتاری در طول تظاهرات معاف شوم.
'' He had a cunning plan.
او نقشه ای حیله گرانه داشت.
But Tenali Ram was one step ahead of him and understood what dirty trick Chatur Pandit was up to.
اما تنالی رام یک قدم جلوتر از او بود و فهمید که چاتور پاندیت چه حقه کثیفی را انجام می دهد.
The court was packed next day.
دادگاه روز بعد مملو از جمعیت بود.
The news had spread the previous night in the town that Chatur Pandit will be appearing as a lion in court.
این خبر شب گذشته در شهر منتشر شده بود که چاتور پاندیت به عنوان یک شیر در دادگاه ظاهر می شود.
People were curious to see the disguise.
مردم کنجکاو بودند که مبدل را ببینند.
Tenali Ram arrived promptly and took his seat.
تنالی رام به سرعت وارد شد و روی صندلی نشست.
After a few minutes, a loud roar resounded in the court hall.
پس از دقایقی صدای غرش در سالن دادگاه طنین انداز شد.
Many of the spectators were caught off-guard and shuddered.
بسیاری از تماشاگران غافلگیر شدند و به خود لرزیدند.
Soon another louder roar.
به زودی یک غرش بلندتر دیگر.
And then a majestic lion strode on to the court through the back entrance.
و سپس یک شیر باشکوه از در ورودی پشتی به سمت حیاط رفت.
Most people were scared.
بیشتر مردم ترسیده بودند.
The disguise was perfect.
مبدل کامل بود.
The mane was shining in the morning light.
یال در نور صبح می درخشید.
The claws glistened.
پنجه ها برق زدند.
The sharp teeth were visible.
دندان های تیز دیده می شد.
With sharply focused eyes, the lion scanned the crowd.
با چشمانی متمرکز، شیر جمعیت را اسکن کرد.
It was difficult to believe that this was Chatur Pandit in disguise.
باورش سخت بود که این چاتور پاندیت در لباس مبدل باشد.
Many people braced themselves just in case the lion jumped to attack.
بسیاری از مردم فقط در صورتی که شیر برای حمله می پرید، خود را آماده می کردند.
But the lion promptly moved towards the king and prostrated offering his respects.
اما شیر به سرعت به سمت شاه حرکت کرد و به سجده افتاد و به او احترام گذاشت.
Seeing this the courtiers were relieved.
درباریان با دیدن این موضوع خیالشان راحت شد.
It was indeed Chatur Pandit in disguise.
در واقع چاتور پاندیت در لباس مبدل بود.
Why would a real wild lion offer respects to the King? Now the lion began to pace up and down the court room, sometimes slowly, sometimes swiftly.
چرا یک شیر وحشی واقعی باید به پادشاه احترام بگذارد؟ حالا شیر شروع به بالا و پایین رفتن در اتاق دادگاه کرد، گاهی آهسته، گاهی با سرعت.
Once in a while, it paused, sniffed the air, then continued again.
هر چند وقت یکبار مکث می کرد، هوا را بو می کشید و دوباره ادامه می داد.
Then suddenly, without any provocation, it sprinted towards Tenali Raman and pounced on him with an open mouth and bare claws in full attack mode.
سپس ناگهان بدون هیچ تحریکی به سمت تنالی رامان دوید و با دهان باز و چنگال های برهنه در حالت حمله کامل به او هجوم آورد.
But Tenali Raman was ready.
اما تنالی رامان آماده بود.
He immediately moved out of the way.
او بلافاصله از مسیر خارج شد.
The lion missed him but its left paw managed to make a deep cut on Tenali Ram’s shoulder.
شیر دلش برایش تنگ شد اما پنجه چپش توانست بر شانه تنالی رام بریدگی عمیقی ایجاد کند.
The lion then disappeared from the court.
سپس شیر از دربار ناپدید شد.
Court physicians rushed to Tenali Ram.
پزشکان دادگاه به تنالی رام شتافتند.
They gave him first aid.
به او کمک های اولیه کردند.
The injury was not serious.
مصدومیت جدی نبود.
While they were bandaging Tenali, Chatur Pandit entered the court having taken off the disguise.
در حالی که آنها تنالی را بانداژ می کردند، چاتور پاندیت با درآوردن لباس مبدل وارد دادگاه شد.
The courtiers and the King stood up to applaud his performance.
درباریان و پادشاه برای تشویق عملکرد او برخاستند.
“Thank you Everybody,'' said Chatur, “I am glad you got to experience the performance of the master of disguise.
چاتور گفت: «از همه متشکرم، خوشحالم که اجرای استاد مبدل را تجربه کردید.
'' “But I must apologize,'' he continued with a wicked smile,'' to my dear friend, Tenali Ram, who was harmed in the act.
او با لبخندی شیطانی به دوست عزیزم تنالی رام که در این عمل آسیب دیده بود، ادامه داد: «اما باید عذرخواهی کنم».
I am unaware of my actions when I am disguised.
وقتی در لباس مبدل هستم از اعمالم بی خبرم.
My body and soul are elsewhere.
جسم و روح من جای دیگری است.
I was not here.
من اینجا نبودم.
It is like a trance.
مثل یک ترنس است.
Only the lion was here.
فقط شیر اینجا بود.
That is the dedication I apply to this art.
این فداکاری است که من به این هنر اعمال می کنم.
'' With this blatant lie, he justified his attack on Tenali.
او با این دروغ آشکار حمله خود به تنالی را توجیه کرد.
Tenali Ram had known that Chatur Pandit would attack him.
تنالی رام می دانست که چاتور پاندیت به او حمله خواهد کرد.
He did not mind being injured, but he knew that letting Chatur Pandit get away with this was dangerous.
او بدش نمیآمد که مجروح شود، اما میدانست که اجازه دادن به چاتور پاندیت از این موضوع خطرناک است.
In future, he could inflict harm on anyone and claim innocence in the name of being in the trance.
در آینده، او می تواند به هر کسی آسیب برساند و به نام در حالت خلسه بودن ادعای بی گناهی کند.
“I am happy that I could be part of the proceedings,'' said Tenali Ram.
تنالی رام گفت: «خوشحالم که میتوانم بخشی از این روند باشم.
“But I think all of us present in this court would very much like an encore.
اما من فکر میکنم همه ما که در این دادگاه حضور داریم، خیلی دوست داریم که یک نوازنده مسابقه داشته باشیم.
Since you are the master of disguise who is capable of transforming yourself into anything, tomorrow we would like to see you transform into that common household animal we all love: the cow'' “Can you do that Chatur Pandit?'', asked the King “The cow is one of the easiest disguises, Your Majesty'', declared Chatur Pandit, “Tomorrow morning in the palace grounds, I shall demonstrate my cow disguise.
از آنجایی که شما استاد لباس مبدل هستید که می توانید خود را به هر چیزی تبدیل کنید، فردا دوست داریم شما را به آن حیوان خانگی معمولی که همه دوست داریم تبدیل کنید: گاو." چاتور پاندیت گفت: "گاو یکی از ساده ترین لباس های مبدل است، اعلیحضرت"، "فردا صبح در محوطه کاخ، من لباس مبدل گاوی خود را نشان خواهم داد.
'' Next day, there was an even bigger crowd assembled at the palace ground to see Chatur Pandit as cow.
روز بعد، جمعیت بزرگتری در محوطه کاخ جمع شدند تا چاتور پاندیت را به عنوان گاو ببینند.
Very soon a beautiful cow entered the arena.
خیلی زود یک گاو زیبا وارد عرصه شد.
With decorated horns and a sweet cow bell, it was a beautiful creature.
با شاخ های تزئین شده و زنگ گاو شیرین، موجود زیبایی بود.
The King was impressed by Chatur Pandit’s ability.
پادشاه تحت تأثیر توانایی چاتور پاندیت قرار گرفت.
He was ready to applaud when Tenali Ram stood up and spoke: “As Chatur Pandit told us yesterday, he is not here now.
او آماده بود تا کف بزند که تنالی رام بلند شد و صحبت کرد: «همانطور که چاتور پاندیت دیروز به ما گفت، او اکنون اینجا نیست.
There is only the cow.
فقط گاو هست
Such is the greatness of his performance.
عظمت عملکرد او چنین است.
Now all of us agree that this is indeed a magnificent cow.
اکنون همه ما قبول داریم که این واقعاً یک گاو باشکوه است.
But we are just human beings.
اما ما فقط یک انسان هستیم.
The real seal of approval for this disguise must come from the animal kingdom itself.
مهر تایید واقعی برای این مبدل باید از خود قلمرو حیوانات باشد.
So now I order the guards to release the royal bull into the arena.
بنابراین اکنون به نگهبانان دستور میدهم که گاو نر سلطنتی را به میدان باز کنند.
If the royal bull believes that this is a real cow, then Chatur Pandit is indeed the master of disguise.
اگر گاو نر سلطنتی معتقد است که این یک گاو واقعی است، پس چاتور پاندیت واقعاً استاد مبدل است.
'' Chatur Pandit heard Tenali’s words from inside the cow suit.
چاتور پاندیت سخنان تنالی را از داخل لباس گاوی شنید.
There was no trance.
هیچ ترنسی وجود نداشت.
He almost had a heart attack hearing that the royal bull will be set on him now! He knew that would be a calamity from which he cannot physically recover.
او با شنیدن این که گاو نر سلطنتی اکنون روی او می گذارند، نزدیک بود دچار حمله قلبی شود! او میدانست که این مصیبتی است که از نظر جسمی نمیتواند بهبود یابد.
“Please do not release the bull.
"لطفا گاو را آزاد نکنید.
Please,'' he shouted tearing open the cow mask, “the bull will kill me.
خواهش می کنم، فریاد زد و نقاب گاو را پاره کرد، گاو نر مرا خواهد کشت.
'' “Don’t worry, Chatur,'' said Tenali smiling, “there is no bull.
تنالی با لبخند گفت: «نگران نباش، چاتور، گاو نر وجود ندارد.
But I am surprised that you heard very clearly whatever I said though you were in a disguise.
اما من تعجب می کنم که شما هر چه را که گفتم، با وجود اینکه در لباس مبدل بودید، به وضوح شنیدید.
How come you are very much here today but were not responsible for your actions yesterday?'' Chatur hung his head in shame.
چطور شد که امروز خیلی اینجا هستی اما مسئول کارهای دیروزت نبودی؟» چاتور با شرم سرش را پایین انداخت.
King Krishna Deva Raya understood that Chatur had cheated him and the court with all the talk about trance and mastery of disguise.
پادشاه کریشنا دوا رایا فهمید که چاتور با تمام صحبت هایی که در مورد خلسه و تسلط در مبدل کردن وجود دارد، او و دربار را فریب داده است.
King saw that all Chatur wanted to was to use his little expertise and knowledge to harm Tenali Ram.
کینگ متوجه شد که تنها چیزی که چاتور میخواهد استفاده از تخصص و دانش اندک خود برای آسیب رساندن به تنالی رام است.
Chatur was banished from the court for two months and ordered never to practice the art of disguise ever again.
چاتور به مدت دو ماه از دربار اخراج شد و به او دستور داده شد که دیگر هرگز هنر مبدل را انجام ندهد.