Money Vs Family

پول در مقابل خانواده

Money Vs Family

پول در مقابل خانواده

Money Vs Family:

پول در مقابل خانواده:

Rama's family is very big. Rama is a hard worker and he is the sole bread winner of the family. He has three kids, two sons and a daughter. He lives along with father and mother. Rama used to work too hard to feed his family.

خانواده راما بسیار بزرگ هستند. راما یک کارگر سخت است و او تنها نان آور خانواده است. او سه فرزند، دو پسر و یک دختر دارد. او در کنار پدر و مادر زندگی می کند. راما برای سیر کردن خانواده‌اش خیلی سخت کار می‌کرد.

He works for more than 16 hours a day. The kids cannot see him as he will leave home early in the morning before they wake-up and reach home around midnight when kids would sleep every day. The entire family eagerly wait to spend quality time with him and the kids miss him so much.

او بیش از 16 ساعت در روز کار می کند. بچه‌ها نمی‌توانند او را ببینند، زیرا او صبح زود قبل از بیدار شدن از خواب خانه را ترک می‌کند و حدود نیمه‌شب به خانه می‌رسد، زمانی که بچه‌ها هر روز می‌خوابند. تمام خانواده مشتاقانه منتظر گذراندن زمان با کیفیت با او هستند و بچه ها خیلی دلتنگ او هستند.

The children were too curious about Sundays as his father would spend the entire day with them. Unfortunately, to meet the increasing household expenses and educational expenses, Rama took a weekend job to work even on Sundays. The kids were very shattered and even Rama's wife and parents too!

بچه ها در مورد یکشنبه ها خیلی کنجکاو بودند زیرا پدرش تمام روز را با آنها می گذراند. متأسفانه، راما برای تامین هزینه‌های روزافزون خانواده و هزینه‌های آموزشی، یک شغل آخر هفته را انتخاب کرد تا حتی یکشنبه‌ها کار کند. بچه ها خیلی از هم پاشیدند و حتی همسر و پدر و مادر راما هم!

The typical routine continued for several weeks and year passed. All the hard work of Rama earned a lot of benefits and he was offered promotion with attractive increment.

روال معمول برای چندین هفته ادامه یافت و سال گذشت. تمام کار سخت راما مزایای زیادی به همراه داشت و به او پیشنهاد ارتقاء با افزایش جذاب داده شد.

The family moved to a new house, got better clothes and ate healthy foods. However, as usual, Rama continues to earn more and more money. One day his wife asked him 'why are you running for money? We can be happy with what we have now.'

خانواده به خانه جدیدی نقل مکان کردند، لباس های بهتری تهیه کردند و غذاهای سالم خوردند. با این حال، طبق معمول، راما به کسب درآمد بیشتر و بیشتر ادامه می دهد. یک روز همسرش از او پرسید چرا دنبال پول می دوی؟ ما می توانیم با چیزی که اکنون داریم خوشحال باشیم.'

Rama replied, 'I want to give the best available in the world to all of you and want you to stay happy always.'

راما پاسخ داد، "من می خواهم بهترین های موجود در جهان را به همه شما بدهم و می خواهم همیشه شاد باشید."

Two years passed and Rama hardly spent time with his family. The children yearned to have their father at home. Meanwhile, the sincere efforts of Rama reaped him a fortune. He was offered partnership and share in profits. He continued to earn more and more wealth.

دو سال گذشت و راما به سختی با خانواده اش وقت گذراند. بچه ها آرزو داشتند که پدرشان در خانه باشد. در همین حال، تلاش های صادقانه راما برای او ثروت فراوانی درو کرد. به او پیشنهاد شراکت و سهیم شدن در سود داده شد. او به کسب ثروت بیشتر و بیشتر ادامه داد.

Now, Rama's family is one of the richest families in the city. They have all the facilities and luxuries. Still, Rama's children strove to meet their father as he was hardly seen at home.

اکنون خانواده راما یکی از ثروتمندترین خانواده های شهر هستند. همه امکانات و تجملات را دارند. با این حال، فرزندان راما تلاش کردند تا پدرشان را ملاقات کنند، زیرا او به سختی در خانه دیده می شد.

His children turned teens and they are no more kids. Now, Rama earned enough wealth to provide a luxurious life to his next five generations.

فرزندان او به نوجوانی رسیدند و دیگر بچه نیستند. حالا راما به اندازه‌ای ثروت به دست آورد که بتواند زندگی مجللی را برای پنج نسل بعدی خود فراهم کند.

Rama's family went to their beach house to spend their vacation. His daughter asked, 'Dad will you please spend one day at home and stay with us here?'

خانواده راما برای گذراندن تعطیلات به خانه ساحلی خود رفتند. دخترش پرسید: "پدر، لطفاً یک روز را در خانه بگذرانی و اینجا با ما بمانی؟"

Rama replied, 'Yes darling, tomorrow for sure, I will join you for the lunch and be with you all for next few days. I'm tired of work and need refreshment!'

راما پاسخ داد: "بله عزیزم، فردا حتماً برای ناهار به تو می‌پیوندم و چند روز آینده با همه شما خواهم بود." من از کار خسته شده ام و نیاز به طراوت دارم!'

The entire family became very happy.

تمام خانواده بسیار خوشحال شدند.

Unfortunately, the next day, none in Rama's family were alive as they were washed out in Tsunami!

متأسفانه روز بعد هیچ یک از خانواده راما زنده نبودند زیرا در سونامی از بین رفتند!

Rama was too busy even to hear the news about Tsunami. When he tried to reach his beach house, he saw sea and water everywhere and screamed for his family, He could not even find the dead bodies of his family.

راما حتی برای شنیدن اخبار مربوط به سونامی بیش از حد مشغول بود. وقتی می خواست به خانه ساحلی خود برسد، دریا و آب را همه جا دید و برای خانواده اش فریاد زد، حتی اجساد خانواده اش را پیدا نکرد.

He can never have them again, cannot even see them and even by paying millions he cannot get them back to life!

او هرگز نمی تواند آنها را دوباره داشته باشد، حتی نمی تواند آنها را ببیند و حتی با پرداخت میلیون ها نمی تواند آنها را به زندگی بازگرداند!

He remembered his wife's words, 'Why are you running for money? We can be happy with what we have now.'

او حرف همسرش را به یاد آورد که «چرا دنبال پول دوید؟ ما می توانیم با چیزی که اکنون داریم خوشحال باشیم.'

Money can't buy everything!

با پول نمی توان همه چیز را خرید!