Most People

اکثر مردم چیزها را بر اساس کاربردشان می سنجند

Most People

اکثر مردم چیزها را بر اساس کاربردشان می سنجند

Most People Gauge Things By Their Utility

اکثر مردم چیزها را بر اساس کاربردشان می سنجند

Once there was a farmer who owned a large garden with variety of fruit-trees. But one mango tree got barren. Though, it no longer had any fruits, it provided shelter to many birds.

روزی کشاورز بود که باغ بزرگی داشت با انواع درختان میوه. اما یک درخت انبه عقیم شد. اگرچه دیگر هیچ میوه ای نداشت، اما پناهگاه بسیاری از پرندگان بود.

Finding the mango tree useless, farmer decided to fell it. The moment, he was about to cut the tree with his axe, the birds living on the tree begged him, "Spare this tree, sir! If you fell it, we will become homeless and have to go elsewhere. Moreover, it will deprive you of our merry notes when you are here at work."

کشاورز که درخت انبه را بی فایده یافت، تصمیم گرفت آن را بریزد. در لحظه ای که می خواست با تبر درخت را قطع کند، پرندگان روی درخت به او التماس کردند: "آقا، این درخت را نجات بده! اگر آن را بیفتی، ما بی خانمان می شویم و باید به جای دیگری برویم. علاوه بر این، باعث محرومیت می شود. شما از یادداشت های شاد ما وقتی اینجا سر کار هستید."

But the farmer turned a deaf-ear to the plea of the birds and struck at the tree with his axe. A few strokes of axe discovered a hollow in the tree-stem containing a large honey-comb inside it.

اما کشاورز در برابر التماس پرندگان گوشش را کر کرد و با تبر خود به درخت زد. چند ضربه تبر حفره ای را در ساقه درخت کشف کرد که داخل آن یک شانه عسلی بزرگ وجود داشت.

Delighted at his find, the farmer thought in his mind, "This tree is really worth keeping. If not mangoes, then honey can make me money. So, I must not fell it."

کشاورز که از یافته‌اش خوشحال شد، در ذهنش فکر کرد: "این درخت واقعا ارزش نگهداری دارد. اگر انبه نباشد، پس عسل می‌تواند برای من پول درآورد. پس من نباید آن را بیاندازم."

The farmer was very clever. Finding the tree to be useless, he decided to get rid of it but the moment he came to know that the tree was still fruitful, he decided to keep it.

کشاورز بسیار باهوش بود. او که درخت را بی فایده یافت تصمیم گرفت از شر آن خلاص شود اما لحظه ای که فهمید درخت هنوز پربار است تصمیم گرفت آن را نگه دارد.