Most Popular Profession

محبوب ترین حرفه

Most Popular Profession

محبوب ترین حرفه

Most Popular Profession:

محبوب ترین حرفه:

One day Akbar thought about professions and wanted to know which profession was most popular in his capital. He asked about this to his courtier. Some said it would be trade, other said soldiering.

روزی اکبر به فکر حرفه‌ها افتاد و می‌خواست بداند کدام حرفه در پایتختش محبوب‌تر است. این را از دربارش پرسید. برخی گفتند تجارت خواهد بود، برخی دیگر گفتند سربازی.

When it was Birbal turn, he arose from his seat and bowed before Akbar and said, “Your Majesty, in my opinion it’s Medicine.”

وقتی نوبت بیربال رسید، از جای خود برخاست و در مقابل اکبر تعظیم کرد و گفت: اعلیحضرت، به نظر من دارو است.

This was surprising as there was just number of physicians in city. Physicians in court got furious and said, “you have no clue about how difficult is it to practice medicine and advice people about medical problems.

این تعجب آور بود زیرا فقط تعدادی پزشک در شهر وجود داشت. پزشکان حاضر در دادگاه خشمگین شدند و گفتند: «شما هیچ سرنخی در مورد دشواری انجام طبابت و توصیه به مردم در مورد مشکلات پزشکی ندارید.

Birbal smiled and said, “I can prove this to you my majesty, If you come with me tomorrow morning.”

بیربال لبخندی زد و گفت: "اگر فردا صبح با من بیایی، می توانم این را به تو ثابت کنم اعلیحضرت."

Next morning Akbar met Birbal on major crossroad in the city. Birbal had bandage on one hand. Akbar saw it and asked what happened.

صبح روز بعد اکبر با بیربال در چهارراه اصلی شهر ملاقات کرد. بیربال یک دستش پانسمان داشت. اکبر دید و پرسید چه شده؟

Birbal said, “I cut my hand by mistake while cutting some fruits for breakfast.”

بیربال گفت: «به اشتباه دستم را در حین بریدن چند میوه برای صبحانه بریدم.»

Birbal further request Akbar, “Your majesty you will have to write down the names of all the physicians we came across.”

بیربال در ادامه از اکبر می‌خواهد: «اعلیحضرت باید اسامی تمام پزشکانی که با آنها برخورد کردیم را بنویسی.»

Akbar agreed and said, “I will surely do but firstly be sure to wash that wound and apply ointment on it.”

اکبر پذیرفت و گفت: حتما این کار را خواهم کرد، اما اول آن زخم را بشوی و روی آن پماد بزنی.

They sat at busy crossroad through all day. Birbal was a well known personality so anyone who passed by inquired about his injury and advised him some or other medication.

تمام روز سر چهارراه شلوغ نشستند. بیربال شخصیت شناخته شده ای بود، بنابراین هر کسی که از آنجا عبور می کرد در مورد جراحت او جویا می شد و به او دارو یا داروی دیگری توصیه می کرد.

As day went on list grew long, Akbar got tired so suggested to go home.

با طولانی شدن روز لیست، اکبر خسته شد و به او پیشنهاد داد که به خانه برود.

Birbal asked for list and said, “Majesty you forget to write your own name on the top of list. You were the first to advise me.”

بیربال لیستی را خواست و گفت: «عالی فراموش کردی نام خودت را در بالای لیست بنویسی. تو اولین کسی بودی که به من نصیحت کردی.»

Moral:

اخلاقی:

It best to refrain telling advice on matters you are not qualified to handle.And for yourself check credential of those who counsel you in both personal and professional life.

بهتر است در مورد مسائلی که صلاحیت رسیدگی به آنها را ندارید از مشاوره دادن خودداری کنید. و خودتان اعتبار کسانی را که در زندگی شخصی و حرفه ای به شما مشاوره می دهند بررسی کنید.