Mr. Moon Hides

آقای ماه پنهان می شود

Mr. Moon Hides

آقای ماه پنهان می شود

Mr. Moon Hides:

آقای ماه پنهان می شود:

“What’s the matter?” asked the Earth.

"مورد چیست؟" از زمین پرسید.

“I’m tired,” said the Moon.

ماه گفت: خسته ام.

“All right,” said the Earth. “My shadow is always ready for you to hide behind when you want it.”

زمین گفت: بسیار خوب. "سایه من همیشه آماده است تا وقتی بخواهی پشتش پنهان شوی."

“You don’t mind, do you?” asked the Moon.

"تو مهم نیستی، نه؟" از ماه پرسید.

“I’m highly flattered,” said the Earth. “It is a great honor. Lots of people come out and look at us both at such times. For people call it an Eclipse.”

زمین گفت: "من بسیار متملق هستم." "این یک افتخار بزرگ است. در چنین مواقعی افراد زیادی بیرون می آیند و به ما هر دو نگاه می کنند. برای مردم آن را خسوف می نامند.

“What do they mean by that?” asked the Moon.

"منظور آنها از آن چیست؟" از ماه پرسید.

“They call it a total eclipse,” said the Earth, “when there is no Moon to be seen at all.”

زمین گفت: «آنها آن را خسوف کامل می نامند، زمانی که اصلاً ماه قابل مشاهده نیست.»

“My! And they use words like that—total Eclipse—just to say that the Moon can’t be seen. Well, well, well, they do pay me a great compliment.”

"من! و آنها از کلماتی مانند آن استفاده می کنند - کسوف کامل - فقط برای اینکه بگویند ماه را نمی توان دید. خوب، خوب، خوب، آنها واقعاً به من تعارف می کنند.»

The Moon talked to the Earth for a long time and the Earth’s shawl or shadow kept the moon from sight for several hours.

ماه برای مدت طولانی با زمین صحبت کرد و شال یا سایه زمین ماه را برای چندین ساعت از دید دور نگه داشت.

Before long the Moon grew a little restless. “I think I must be leaving,” he said.

طولی نکشید که ماه کمی ناآرام شد. او گفت: "فکر می کنم باید ترک کنم."

“Sorry to see you go,” said the Earth. “You call on me so seldom. Your visits are so rare.”

زمین گفت: متاسفم که می بینم شما می روید. "شما به ندرت با من تماس می گیرید. بازدیدهای شما بسیار نادر است.»

“Oh,” laughed the Moon, “you are so nice to me, but where did you pick up that last word? Was it running around down on the earth where you

ماه خندید: «اوه، تو با من خیلی خوب هستی، اما این کلمه آخر را از کجا برداشتی؟ این بود که روی زمین که در آن بودی می دوید؟

heard it as it walked over you?”

هنگامی که از روی شما عبور می کرد، آن را شنیدید؟»

“Words don’t run around,” said the Earth, “but the people who use them do. That word means that your visits are so few. I’d like to see you oftener.”

زمین گفت: «کلمات دور و بر نمی گردند، اما افرادی که از آن ها استفاده می کنند. این کلمه به این معنی است که بازدیدهای شما بسیار کم است. دوست دارم بیشتر اوقات تو را ببینم.»

“Thank you,” said the Moon. “Perhaps because I come only now and again it is better, for you see it is more of a treat.”

ماه گفت: متشکرم. "شاید به این دلیل که من فقط هر چند وقت یک بار می آیم بهتر است، زیرا می بینید که این بیشتر لذت بخش است."

“Maybe that is so,” said the Earth. “I always enjoy looking at you from afar, but I do thoroughly enjoy your calls.”

زمین گفت: «شاید اینطور باشد. "من همیشه از نگاه کردن به شما از دور لذت می برم، اما از تماس های شما کاملا لذت می برم."

“Then I’ll come some time again,” said the Moon.

ماه گفت: «پس من مدتی دیگر می آیم.