Mughal Empire

امپراتوری مغول

Mughal Empire

امپراتوری مغول

Mughal Empire

امپراتوری مغول

Akbar was one of the greatest emperors of the Mughal dynasty. It was during the reign of Akbar that the rule of the Mughals truly began, for both Babur and Humayun had ruled for extremely short and interrupted periods. Akbar was a minor at the time of his father's death, and was under the guardianship of Bairam Khan. Soon after succeeding to the throne Akbar had to firmly establish Mughal authority and regain the territories it had lost. His enemies challenged his rule and another historic battle was fought at Panipat, one in which Akbar emerged victorious and firmly established the Mughal power as the dominant power in India. Akbar was still under the guardianship of Bairam but now wished to become a full fledged king in his own right. Bairam while providing invaluable service had begun behaving in a high handed manner which had resulted in many enemies. In 1560 Akbar expressed his desire to take over, to Bairam, who reluctantly agreed and prepared to leave the empire. Akbar made the tactical mistake of appointing Pir Muhammad, an enemy of Bairam's to oversee his move out of Mughal territory. Bairam considered this an insult and rose against Akbar. He was however defeated but allowed to continue out of the empire by Akbar, because of the tremendous services he had rendered. Tragically however Bairam was killed by an Afghan who held a personal grudge against him. Luckily his family escaped and his son Abdur Rahim was taken in by Akbar and rose later on to become an important noble of the empire. After assuming control from Bairam Akbar did not immediately get full control of the empire. His foster mother Maham Anaga and her son Adam Khan and some of her family were exercising an undue influence on the state. Adam Khan led some conquests which although successful were brutal. Akbar unable to tolerate their actions put Adam Khan to death in 1562. His foster mother died of grief forty days later. Akbar at the young age of fourteen was now finally in control of his empire.Akbar began a process of consolidation and expansion. He extended the empire's frontiers and they covered almost the entire country, even reaching deep into the south. < He set up the Mughal administration, drawing heavily on the institutions and concepts that Sher Shah had used. Under Akbar the Mughal empire reached its peak, with its influence extending to almost all parts of the country as well as major developments taking place in the arts and the economy. Akbar ruled for a period of 51 years which was the longest reign amongst the Mughal emperors.

اکبر یکی از بزرگ ترین امپراتوران سلسله مغول بود. در زمان سلطنت اکبر بود که حکومت مغولان واقعاً آغاز شد، زیرا بابر و همایون هر دو برای دوره های بسیار کوتاه و منقطع حکومت کردند. اکبر در هنگام مرگ پدرش خردسال بود و تحت سرپرستی بایرام خان بود. به زودی پس از رسیدن به تاج و تخت، اکبر مجبور شد قدرت مغول را محکم برقرار کند و سرزمین هایی را که از دست داده بود، بازپس گیرد. دشمنان او حکومت او را به چالش کشیدند و نبرد تاریخی دیگری در پانیپات در گرفت، نبردی که در آن اکبر پیروز شد و قدرت مغول را به عنوان قدرت مسلط در هند استوار کرد. اکبر هنوز تحت قیمومیت بایرام بود، اما اکنون آرزو داشت که به تنهایی یک پادشاه تمام عیار شود. بایرام ضمن ارائه خدمات ارزشمند، رفتاری بلندپروازانه را آغاز کرده بود که دشمنان زیادی را در پی داشت. در سال 1560 اکبر تمایل خود را برای تصاحب قدرت به بایرام ابراز کرد که با اکراه موافقت کرد و آماده ترک امپراتوری شد. اکبر این اشتباه تاکتیکی را مرتکب شد که پیر محمد، دشمن بایرام را برای نظارت بر خروج او از قلمرو مغول منصوب کرد. بایرام این را توهین دانست و بر اکبر قیام کرد. با این حال، او شکست خورد، اما به دلیل خدمات عظیمی که انجام داده بود، اکبر اجازه داد تا از امپراتوری خارج شود. اما به طرز غم انگیزی بایرام توسط یک افغان که از او کینه شخصی داشت کشته شد. خوشبختانه خانواده او فرار کردند و پسرش عبدالرحیم توسط اکبر پذیرفته شد و بعدها به یکی از اشراف مهم امپراتوری تبدیل شد. پس از به دست گرفتن کنترل از دست بایرام، اکبر بلافاصله کنترل کامل امپراتوری را بدست نیاورد. مادر رضاعی او مهام آناگا و پسرش آدام خان و برخی از خانواده‌اش نفوذ ناروایی بر دولت داشتند. آدام خان برخی از فتوحات را رهبری کرد که اگرچه موفقیت آمیز بودند وحشیانه بودند. اکبر که قادر به تحمل اقدامات آنها نبود، آدام خان را در سال 1562 به قتل رساند. مادر رضاعی او چهل روز بعد از اندوه درگذشت. اکبر در سن چهارده سالگی بالاخره کنترل امپراتوری خود را در دست داشت. اکبر روند تحکیم و گسترش را آغاز کرد. او مرزهای امپراتوری را گسترش داد و آنها تقریباً کل کشور را در بر گرفتند، حتی به اعماق جنوب رسیدند. < او اداره مغول را راه اندازی کرد و به شدت از نهادها و مفاهیمی که شیرشاه استفاده کرده بود استفاده کرد. در زمان اکبر امپراتوری مغول به اوج خود رسید و نفوذ آن تقریباً در تمام نقاط کشور گسترش یافت و همچنین تحولات عمده ای در هنر و اقتصاد رخ داد. اکبر برای مدت 51 سال حکومت کرد که طولانی ترین دوره سلطنت در میان امپراتوران مغول بود.

Akbar was one of the most able rulers amongst the Mughals and one of the greatest emperors in Indian history. Akbar was a very wise and open minded ruler with a sound character. He was an able administrator as well as a capable soldier. He possesed tremendous courage, often risking his life and was also extremely strong. He was kind and just and despite being a great conqueror he was not cruel to those whom he had defeated. Akbar was not vengeful and usually forgave people who rebelled against him,except in certain cases when it was not possible. Akbar possessed tremendous self control and had excellent manners. He is said to have been very charming and was praised by all those who came into contact with him. Akbar had a wise and able courtier called Birbal, and there are many stories about the interactions between Akbar and Birbal, who would often provide sound insights into the various problems the emperor was facing. Akbar was also very popular amongst his subjects who considered him not only the ruler of Delhi but of the entire universe. Akbar also closely monitored his diet and ate moderately. While Akbar did not know how to read and write, one cannot say that he was not a learned man. He had a keen interest in literature and philosophy and was gifted with a brilliant mind and incredible memory. He maintained a large library of books and engaged people to read books to him. His understanding of what he heard was so great that it was said that he could talk so effortlessly on those subjects that one could never get the impression that he was illiterate. Akbar was also a keen patron of art and architecture and many such works flourished in his time.

اکبر یکی از تواناترین فرمانروایان مغول و یکی از بزرگترین امپراتوران تاریخ هند بود. اکبر فرمانروایی بسیار خردمند و گشاده رویی و دارای شخصیتی سالم بود. او یک مدیر توانا و همچنین یک سرباز توانا بود. او شجاعت فوق العاده ای داشت و اغلب زندگی خود را به خطر می انداخت و همچنین بسیار قوی بود. او مهربان و عادل بود و با وجود اینکه یک فاتح بزرگ بود، نسبت به کسانی که شکست داده بود ظلم نمی کرد. اکبر انتقام‌جو نبود و معمولاً افرادی را که بر ضد او قیام می‌کردند می‌بخشید، مگر در مواردی که ممکن نبود. اکبر خود کنترل فوق العاده ای داشت و اخلاق عالی داشت. گفته می شود که او بسیار جذاب بود و همه کسانی که با او در تماس بودند مورد تحسین قرار گرفت. اکبر درباری دانا و توانا داشت به نام بیربال، و داستان های زیادی در مورد تعاملات بین اکبر و بیربال وجود دارد که اغلب بینش درستی در مورد مشکلات مختلفی که امپراتور با آن روبرو بود ارائه می دهد. اکبر همچنین در میان رعایای خود که او را نه تنها فرمانروای دهلی بلکه حاکم کل جهان می‌دانستند بسیار محبوب بود. اکبر همچنین رژیم غذایی خود را از نزدیک زیر نظر داشت و در حد متوسط ​​غذا می خورد. در حالی که اکبر خواندن و نوشتن بلد نبود، نمی توان گفت که او دانشمندی نبود. او علاقه شدیدی به ادبیات و فلسفه داشت و دارای ذهنی درخشان و حافظه ای باورنکردنی بود. او کتابخانه بزرگی از کتاب داشت و مردم را به خواندن کتاب برای او مشغول کرد. درک او از شنیده هایش به حدی بود که گفته می شد می تواند آنقدر بدون زحمت در مورد آن موضوعات صحبت کند که هرگز نمی توان تصور کرد که او بی سواد است. اکبر همچنین حامی مشتاق هنر و معماری بود و بسیاری از این گونه آثار در زمان او شکوفا شد.

Akbar was extremely tolerant to religion evident in the fact that he married a Hindu princess. He realized that it was foolish to ill-treat Hindus who formed a majority in his empire. He made significant efforts to treat them at par and soon they too were being appointed to high posts. Akbar treated religion with an extremely open mind and spent a lot of time studying the various beliefs of the different religions. This eventually resulted in the creation of a new religion of his own called Din-I-illahi . This combined features from various religions and stressed on the idea of that regardless of what religion you follow, God is one. Being a supreme believer in universal tolerance, Akbar made no attempt to force people to convert to his religion but tried to appeal to the inner feelings of each person.

اکبر به شدت نسبت به دین مدارا می کرد که در ازدواج با شاهزاده خانم هندو مشهود بود. او متوجه شد که بدرفتاری با هندوها که اکثریت امپراتوری او را تشکیل می دادند احمقانه است. او تلاش های قابل توجهی برای رفتار با آنها انجام داد و به زودی آنها نیز به پست های عالی منصوب شدند. اکبر با دیدی فوق العاده باز با دین برخورد می کرد و زمان زیادی را صرف مطالعه عقاید مختلف ادیان مختلف می کرد. این در نهایت منجر به ایجاد دین جدیدی از خود به نام دین اللهی شد. این ویژگی‌ها را از مذاهب مختلف ترکیب می‌کند و بر این ایده تأکید می‌کند که فارغ از اینکه از چه دینی پیروی می‌کنید، خدا یکی است. اکبر از آنجایی که به تساهل جهانی معتقد بود، هیچ تلاشی برای وادار کردن مردم به گرویدن به دین خود نکرد، بلکه سعی کرد احساسات درونی هر فرد را جلب کند.

Akbar's last years brought great grief to him. A beloved friend and notable poet Faizi died in 1595. Akbar's son Salim (later to be known as Jehangir) eager to take over the throne set himself up as an independent king and began plotting to overthrow Akbar. Salim caused much pain to his father when he got another close friend and poet, Abul Fazl murdered. Father and son spent the last couple of years see- sawing between peace and war but finally after Akbar died a natural death, Salim succeeded to the throne. Akbar was a great person and a great king. During his time the country reached a level of prosperity it had not seen and would not see for a long time. Being an able statesmen, he set an example for the other leaders that would follow.

سالهای آخر اکبر غم و اندوه زیادی برای او به همراه داشت. دوست محبوب و شاعر برجسته فیضی در سال 1595 درگذشت. سلیم پسر اکبر (که بعدها به جهانگیر معروف شد) که مشتاق به دست گرفتن تاج و تخت بود، خود را به عنوان یک پادشاه مستقل معرفی کرد و شروع به توطئه برای سرنگونی اکبر کرد. سلیم با به قتل رساندن یکی دیگر از دوستان صمیمی و شاعر به نام ابوالفضل، پدرش را به درد آورد. پدر و پسر دو سال گذشته را به تماشای صلح و جنگ گذراندند اما سرانجام پس از مرگ اکبر به مرگ طبیعی، سلیم به سلطنت رسید. اکبر شخص بزرگ و شاه بزرگی بود. در زمان او کشور به سطحی از رونق رسید که برای مدت طولانی ندیده بود و نخواهد دید. او به عنوان یک دولتمرد توانا، سرمشقی برای دیگر رهبران قرار داد.

There are many stories about the interactions between Akbar and Birbal, who would often provide sound insights into the various problems the emperor was facing. Akbar was also very popular amongst his subjects who considered him not only the ruler of Delhi but of the entire universe. Akbar also closely monitored his diet and ate moderately. While Akbar did not know how to read and write, one cannot say that he was not a learned man. He had a keen interest in literature and philosophy and was gifted with a brilliant mind and incredible memory. He maintained a large library of books and engaged people to read books to him. His understanding of what he heard was so great that it was said that he could talk so effortlessly on those subjects that one could never get the impression that he was illiterate. Akbar was also a keen patron of art and architecture and many such works flourished in his time.

داستان های زیادی در مورد تعاملات بین اکبر و بیربال وجود دارد که اغلب بینش درستی در مورد مشکلات مختلفی که امپراتور با آن روبرو بود ارائه می دهد. اکبر همچنین در میان رعایای خود که او را نه تنها فرمانروای دهلی بلکه حاکم کل جهان می‌دانستند بسیار محبوب بود. اکبر همچنین رژیم غذایی خود را از نزدیک زیر نظر داشت و در حد متوسط ​​غذا می خورد. در حالی که اکبر خواندن و نوشتن بلد نبود، نمی توان گفت که او دانشمندی نبود. او علاقه شدیدی به ادبیات و فلسفه داشت و دارای ذهنی درخشان و حافظه ای باورنکردنی بود. او کتابخانه بزرگی از کتاب داشت و مردم را به خواندن کتاب برای او مشغول کرد. درک او از شنیده هایش به حدی بود که گفته می شد می تواند آنقدر بدون زحمت در مورد آن موضوعات صحبت کند که هرگز نمی توان تصور کرد که او بی سواد است. اکبر همچنین حامی مشتاق هنر و معماری بود و بسیاری از این گونه آثار در زمان او شکوفا شد.

Akbar was extremely tolerant to religion evident in the fact that he married a Hindu princess. He realized that it was foolish to ill-treat Hindus who formed a majority in his empire. He made significant efforts to treat them at par and soon they too were being appointed to high posts. Akbar treated religion with an extremely open mind and spent a lot of time studying the various beliefs of the different religions. This eventually resulted in the creation of a new religion of his own called Din-I-illahi . This combined features from various religions and stressed on the idea of that regardless of what religion you follow, God is one. Being a supreme believer in universal tolerance, Akbar made no attempt to force people to convert to his religion but tried to appeal to the inner feelings of each person.

اکبر به شدت نسبت به دین مدارا می کرد که در ازدواج با شاهزاده خانم هندو مشهود بود. او متوجه شد که بدرفتاری با هندوها که اکثریت امپراتوری او را تشکیل می دادند احمقانه است. او تلاش های قابل توجهی برای رفتار با آنها انجام داد و به زودی آنها نیز به پست های عالی منصوب شدند. اکبر با دیدی فوق العاده باز با دین برخورد می کرد و زمان زیادی را صرف مطالعه عقاید مختلف ادیان مختلف می کرد. این در نهایت منجر به ایجاد دین جدیدی از خود به نام دین اللهی شد. این ویژگی‌ها را از مذاهب مختلف ترکیب می‌کند و بر این ایده تأکید می‌کند که فارغ از اینکه از چه دینی پیروی می‌کنید، خدا یکی است. اکبر از آنجایی که به تساهل جهانی معتقد بود، هیچ تلاشی برای وادار کردن مردم به گرویدن به دین خود نکرد، بلکه سعی کرد احساسات درونی هر فرد را جلب کند.

Akbar's last years brought great grief to him. A beloved friend and notable poet Faizi died in 1595. Akbar's son Salim (later to be known as Jehangir) eager to take over the throne set himself up as an independent king and began plotting to overthrow Akbar. Salim caused much pain to his father when he got another close friend and poet, Abul Fazl murdered. Father and son spent the last couple of years see- sawing between peace and war but finally after Akbar died a natural death, Salim succeeded to the throne. Akbar was a great person and a great king. During his time the country reached a level of prosperity it had not seen and would not see for a long time. Being an able statesmen, he set an example for the other leaders that would follow.

سالهای آخر اکبر غم و اندوه زیادی برای او به همراه داشت. دوست محبوب و شاعر برجسته فیضی در سال 1595 درگذشت. سلیم پسر اکبر (که بعدها به جهانگیر معروف شد) که مشتاق به دست گرفتن تاج و تخت بود، خود را به عنوان یک پادشاه مستقل معرفی کرد و شروع به توطئه برای سرنگونی اکبر کرد. سلیم با کشته شدن یکی دیگر از دوستان صمیمی و شاعر به نام ابوالفضل، پدرش را به درد آورد. پدر و پسر دو سال گذشته را به تماشای صلح و جنگ گذراندند اما سرانجام پس از مرگ اکبر به مرگ طبیعی، سلیم به سلطنت رسید. اکبر شخص بزرگ و شاه بزرگی بود. در زمان او کشور به سطحی از رونق رسید که برای مدت طولانی ندیده بود و نخواهد دید. او به عنوان یک دولتمرد توانا، سرمشقی برای دیگر رهبران قرار داد.