Mulan

مولان

Mulan

مولان

Mulan:

مولان:

Centuries ago, there was a young girl named Mulan in ancient China. She lived with her parents and a dog whose name was Little Brother. Her father was once a great warrior but not anymore as he was injured in a war.

قرن ها پیش، دختری جوان به نام مولان در چین باستان وجود داشت. او با پدر و مادرش و سگی که نامش برادر کوچک بود زندگی می کرد. پدرش زمانی یک جنگجوی بزرگ بود اما دیگر نه چون در جنگ مجروح شد.

One day, terrible news comes that China’s enemy, the Huns, have invaded again. The emperor orders all the men in the country to fight. As her father could not fight, Mulan comes up with a plan. She offers a prayer to her ancestors, cuts off her hair with a sword and changes into her father’s warrior clothes.

یک روز، خبر وحشتناکی می رسد که دشمن چین، هون ها، دوباره حمله کرده اند. امپراتور به همه مردان کشور دستور می دهد که بجنگند. از آنجایی که پدرش نمی توانست بجنگد، مولان نقشه ای را ارائه می دهد. او برای اجدادش دعا می کند، موهایش را با شمشیر کوتاه می کند و لباس رزمی پدرش را به تن می کند.

While her parents are asleep, she takes along Mushu, a dragon, jumps on to Khan, her father’s horse, and goes to join the army, where everyone believes her to be a man. She meets Captain Li Shang at the training camp.

در حالی که پدر و مادرش در خواب هستند، موشو، یک اژدها را همراه خود می برد، به سمت خان، اسب پدرش می پرد و برای پیوستن به ارتش می رود، جایی که همه معتقدند او مرد است. او در کمپ آموزشی با کاپیتان لی شانگ ملاقات می کند.

Mulan struggles at the training camp but impresses everyone by accomplishing the toughest task to retrieve an arrow from the highest pole.

مولان در کمپ آموزشی مبارزه می کند، اما با انجام سخت ترین کار برای بازیابی یک تیر از بالاترین تیر، همه را تحت تاثیر قرار می دهد.

Meanwhile, the Huns army surrounds the Chinese army. Mulan gets an idea and she uses Mushu’s fire to light a canon. This causes a huge avalanche and Huns get buried under the snow.

در همین حال، ارتش هون ها ارتش چین را محاصره می کند. مولان ایده ای پیدا می کند و از آتش موشو برای روشن کردن یک کانون استفاده می کند. این باعث بهمن بزرگی می شود و هون ها زیر برف مدفون می شوند.

But when the snow starts racing, Khan and Mulan see that Shang is in danger and they pull him to safety. During the war, Mulan injures herself and a medic on duty discovers that she is a woman. The angry Shang leaves Mulan behind.

اما هنگامی که برف شروع به مسابقه می کند، خان و مولان می بینند که شانگ در خطر است و او را به مکان امن می کشانند. در طول جنگ، مولان خود را مجروح می کند و یک پزشک وظیفه متوجه می شود که او یک زن است. شانگ عصبانی مولان را پشت سر می گذارد.

As Mulan sits disheartened, she hears Hun’s voices and realizes that they are alive and planning to attack the Chinese emperor. Mulan informs Shang about what she heard but he does not trust her.

همانطور که مولان ناامید نشسته است، صدای هون را می شنود و متوجه می شود که آنها زنده هستند و قصد دارند به امپراتور چین حمله کنند. مولان آنچه را که شنیده به شانگ اطلاع می دهد اما او به او اعتماد ندارد.

When Shan Yu, the leader of the Huns, kidnaps the emperor, Mulan and Shang pair up to rescue the emperor. They defeat the Huns and free the emperor. Mulan is appreciated and praised for her bravery, by everyone including Captain Shang and her father.

هنگامی که شان یو، رهبر هون ها، امپراتور را می رباید، مولان و شانگ برای نجات امپراتور جفت می شوند. آنها هون ها را شکست می دهند و امپراتور را آزاد می کنند. مولان به خاطر شجاعتش توسط همه از جمله کاپیتان شانگ و پدرش قدردانی و ستایش می شود.

Reading stories is like escaping into fantasy land. They take you to imaginary places and that is why children revel in stories. It makes their imagination vivid and prolific.

خواندن داستان مانند فرار به سرزمین خیال است. آنها شما را به مکان‌های خیالی می‌برند و به همین دلیل است که کودکان در داستان‌ها لذت می‌برند. تخیل آنها را زنده و پربار می کند.

What is your child’s favorite short princess stories? Let us know in the comments section below.

داستان های کوتاه شاهزاده خانم مورد علاقه فرزند شما چیست؟ در بخش نظرات زیر به ما اطلاع دهید.