My Best Friend>
بهترین دوست من
My Best Friend
بهترین دوست من
My Best Friend:
بهترین دوست من:
Once upon a time, two friends were walking down through a desert. At some point in the journey, they had an argument, and one friend slapped the other one in the face. The one who got slapped was hurt.
روزی روزگاری دو دوست در صحرا قدم می زدند. در نقطه ای از سفر، آنها با هم مشاجره کردند و یکی از دوستان به صورت دیگری سیلی زد. آن که سیلی خورد زخمی شد.
Above all, He did not say anything, however, he wrote in the sand, “Today my best friend slapped me in the face”. They kept on walking until they found an oasis, where they decided to take a bath since it was really hot.
مهمتر از همه، او چیزی نگفت، اما روی شن ها نوشت: "امروز بهترین دوستم به صورتم سیلی زد". آنها به راه رفتن ادامه دادند تا اینکه یک واحه پیدا کردند، جایی که تصمیم گرفتند حمام کنند زیرا هوا واقعا گرم بود.
Suddenly, the one who had been slapped got stuck in the mire and started drowning, the other friend saved him without hesitating.
ناگهان سیلی خورده در منجلاب گیر کرد و شروع به غرق شدن کرد، دوست دیگر بدون معطلی او را نجات داد.
After he recovered from the near drowning, he wrote on a stone, “Today my best friend saved my life”. The friend who had slapped and saved his best friend asked him, “When I slapped you, you wrote it in the sand and now, you have written it on a stone! Why?
پس از اینکه از غرق شدن نزدیک بهبود یافت، روی سنگی نوشت: «امروز بهترین دوستم جانم را نجات داد». دوستی که صمیمی ترین دوستش را سیلی زده و نجات داده بود از او پرسید: «وقتی به تو سیلی زدم، آن را روی شن ها نوشتی و حالا روی سنگ نوشتی! چرا؟
The other friend replied, “When someone hurts us, we should write it down in the sand where the winds of forgiveness can erase it away. But, when someone does something good for us, we should engrave it on a stone so that no wind can ever erase it.”
دوست دیگر پاسخ داد: «وقتی کسی به ما آسیب میزند، باید آن را روی شنها بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند. اما وقتی کسی برای ما کار خوبی کرد باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را پاک کند.