Nasrudin Witty Reply Stories

نصرالدین شوخ طبع پاسخ داستان

Nasrudin Witty Reply Stories

نصرالدین شوخ طبع پاسخ داستان

Nasrudin Witty Reply Stories

نصرالدین شوخ طبع پاسخ داستان

Story 1: Hurried Prayer..!!

داستان اول: نماز عجله..!!

Once Nasrudin was in a rush and quickly went to Mosque for evening prayer and prayed in a hurry and was gonna leave. As he was gonna leave one of the religious leader stopped him.

یک بار نصرالدین عجله داشت و سریع برای نماز عصر به مسجد رفت و با عجله نماز خواند و قرار بود برود. وقتی می خواست ترک کند یکی از رهبران مذهبی او را متوقف کرد.

Religious leader said, “This is not right way to offer prayer to God. You should start over again and pray properly.”

رهبر دینی می‌فرماید: «این روش درستی نیست که با خدا بخوانیم. باید از نو شروع کنی و درست دعا کنی.»

So Nasrudin went back again inside and prayed again. When he finished and came back.

پس نصرالدین دوباره به داخل رفت و دوباره دعا کرد. وقتی تمام شد و برگشت.

Religious leader said, “Now, tell me.. Don’t you think that God would appreciate your second prayer more than that which you did in hurry.”

امام گفت: حالا به من بگو، آیا فکر نمی کنی خداوند قدر دعای دومت را بیشتر از نمازی که عجله کردی می داند؟

Nasrudin replied, “Not really..!! Although my first prayer i did in hurry but that was done for God but second prayer that you made me do was done for you..”

نصرالدین پاسخ داد: «نه واقعاً..!! اگر چه نماز اولم را با عجله انجام دادم، اما برای خدا انجام شد، اما دعای دومی که تو مرا به انجام رساندی، برای تو انجام شد.»

Story 2: Tips to Attendant..!!

داستان 2: نکاتی به مهماندار..!!

Once Nasrudin went to a bath house. He was dressed in bit worn out and torn clothes.

یک بار نصرالدین به حمام رفت. او لباس های کمی کهنه و پاره پوشیده بود.

When Bath attendant saw his torn clothes, he took him to be a poor man so didn’t pay much attention to him and didn’t gave him much care. Bath attendant services was really bad.

هنگامی که متصدی حمام لباس های پاره شده او را دید، او را مردی فقیر دانست و به او توجهی نکرد و به او توجه چندانی نکرد. خدمات متصدی حمام واقعا بد بود.

Even when Nasrudin asked for towel attendant just threw towel towards him. However, when Nasrudin left he gave that attendant a big tip.

حتی وقتی نصرالدین از حوله درخواست کرد، حوله به سمت او پرتاب کرد. با این حال، وقتی نصرالدین رفت، به آن خدمتکار انعام بزرگی داد.

Next week again Nasrudin went to same bath house. This time when attendant saw Nasrudin, he treated with much care and attention and gave him royal treatment.

هفته بعد دوباره نصرالدین به همان حمام رفت. این بار وقتی خدمتکار نصرالدین را دید، با دقت و توجه فراوان رفتار کرد و با او رفتار شاهانه کرد.

Attendant was hoping for getting big tip even this time but Nasrudin flunked a mere dime his way and also gave him nasty look.

متصدی حتی این بار هم امیدوار بود که انعام بزرگی دریافت کند، اما نصرالدین یک سکه صرفاً به سمت خود پرت کرد و همچنین نگاه بدی به او انداخت.

Attendant stood there in disappointed look on his face. Seeing this Nasrudin turned toward him and said, “Today’s tip was for the services you gave me last time and the tip which i gave you last time was for today’s services..”

متصدی با ظاهری ناامید در آنجا ایستاده بود. با دیدن این نصرالدین رو به او کرد و گفت: انعام امروز برای خدماتی بود که دفعه قبل به من دادی و انعامی که دفعه قبل به تو دادم برای خدمات امروز بود.