Nasrudin’s Advice to his Neighbor

نصیحت نصرالدین به همسایه اش

Nasrudin’s Advice to his Neighbor

نصیحت نصرالدین به همسایه اش

Nasrudin’s Advice to his Neighbor

نصیحت نصرالدین به همسایه اش

Once a neighbor came to Nasruddin with his problem and lamented, “I m really troubled. I have a small house and its getting difficult to fit my family consisting of my wife, three kids and mother with me in that small house. You are wise man. Do you have any advice for me??”

یک بار همسایه ای با مشکلش نزد نصرالدین آمد و با تاسف گفت: «من واقعاً ناراحتم. من یک خانه کوچک دارم و قرار دادن خانواده ام متشکل از همسر، سه بچه و مادرم در آن خانه کوچک دشوار است. تو مرد عاقلی توصیه ای به من داری؟؟"

Nasrudin replied, “Yes. I can help you but first tell me do you have any chicken in your yards?”

نصرالدین پاسخ داد: «بله. من می توانم به شما کمک کنم، اما ابتدا به من بگویید آیا مرغی در حیاط خانه خود دارید؟

Neighbor replied, “Yes, there are ten chickens.”

همسایه پاسخ داد: بله، ده مرغ است.

Nasrudin asked his neighbour to put them in his house.

نصرالدین از همسایه اش خواست که آنها را در خانه اش بگذارد.

Hearing this neighbor replied, “But… I just told you that our house is already cramped.”

با شنیدن این همسایه پاسخ داد: "اما... من فقط به شما گفتم که خانه ما در حال حاضر تنگ است."

Nasrudin still asked him to keep all those chicken in the house. Desperate to to find a solution man followed Nasrudin’s advice.

نصرالدین همچنان از او خواست که تمام آن مرغ را در خانه نگه دارد. مردی که از یافتن راه حلی ناامید بود به توصیه نصرالدین عمل کرد.

Next day neighbor again came to Nasrudin and said, “Things got worse with chickens in house.. Because of this family is getting more troubled living in that house.”

فردای آن روز همسایه دوباره نزد نصرالدین آمد و گفت: اوضاع با جوجه ها در خانه بدتر شد.

Nasrudin said, “You have a donkey right?? Now take that donkey of yours and keep him there in the house.”

نصرالدین گفت : الاغ داری درسته ؟؟ حالا آن الاغ خود را بردار و او را در خانه نگهدار.»

Neighbor objected but Nasrudin somehow convinced him to do it.

همسایه مخالفت کرد اما نصرالدین به نحوی او را متقاعد کرد که این کار را انجام دهد.

Next day neighbor again came to Nasrudin even more distressed and said, “Now, my home is even more crowded. With all these animals in the house there is not even any place to move.”

روز بعد همسایه دوباره با ناراحتی بیشتر نزد نصرالدین آمد و گفت: «الان، خانه من شلوغ تر شده است. با این همه حیوان در خانه حتی جایی برای جابجایی وجود ندارد.»

Nasrudin questioned, “Do you have any other animal in your yard??”

نصرالدین پرسید: آیا حیوان دیگری در حیاط خانه خود دارید؟

Neighbor replied, “Yes, we have a goat.”

همسایه پاسخ داد: بله، ما یک بز داریم.

Nasrudin advised him to take that goat also in that small house. This time Neighbor refused to do so but even this time Nasrudin convinced him to put even goat in that house.

نصرالدین به او توصیه کرد که آن بز را نیز در آن خانه کوچک ببرد. این بار همسایه از انجام این کار خودداری کرد، اما حتی این بار نصرالدین او را متقاعد کرد که حتی بز را در آن خانه بگذارد.

Next day neighbor came back to Nasrudin and exclaimed, “Everyone in family is really upset with me. Everyone is complaining of lack of space. Whatever you said to do is making our life more miserable.”

روز بعد همسایه نزد نصرالدین برگشت و فریاد زد: «همه اعضای خانواده واقعاً از من ناراحت هستند. همه از کمبود جا شاکی هستند. هر کاری که شما گفتید انجام دهید زندگی ما را بدتر می کند.»

This time Nasrudin said, “Don’t worry everything will be fine. Now take all the animal outside your house and keep them in yard.”

این بار نصرالدین گفت: «نگران نباش همه چیز درست می شود. حالا همه حیوانات را بیرون از خانه خود ببرید و در حیاط نگهداری کنید.»

Neighbor did as advised. Next day he dropped by Nasrudin and remarked,”Nasrudin your plan worked like charm. Now with all those animals out of house, it feels more spacious and all of us can’t help but being pleased and uncomplaining about space in house. Am very thankful to you for all the help.”

همسایه طبق توصیه عمل کرد. روز بعد از کنار نصرالدین گذشت و گفت: "نصرالدین نقشه تو مانند جذابیت عمل کرد. اکنون با وجود همه آن حیوانات خارج از خانه، فضای جادارتر به نظر می رسد و همه ما نمی توانیم از فضای خانه راضی و ناراضی باشیم. من از شما برای همه کمک ها بسیار سپاسگزارم.»

Moral:

اخلاقی:

We should Learn to Manage with Resources we have.

باید یاد بگیریم با منابعی که داریم مدیریت کنیم.