Naughty Wind

باد شیطان

Naughty Wind

باد شیطان

Naughty Wind:

باد شیطان:

“The Clothes-Pins on the line,” said daddy, “were having a very jolly time.

بابا گفت: «پنچه‌های لباس روی خط، دوران بسیار شادی را سپری می‌کردند.

“‘I’ll blow those clothes away,’ said the North Wind.

باد شمال گفت: «من آن لباس‌ها را دور خواهم زد.

“‘Oh, no you won’t,’ said the Clothes-Pins in chorus.

سنجاق لباس‌ها با همخوانی گفت: «اوه، نه، نمی‌خواهی.»

“‘You are only little wooden things,’ said the Wind. ‘I am strong and powerful and can do just exactly as I like.’

باد گفت: «شما فقط چیزهای چوبی کوچکی هستید. من قوی و قدرتمند هستم و می توانم دقیقاً همانطور که دوست دارم انجام دهم.

“Now the Fairies saw that the Clothes-Pins were doing their work so well that they thought they would like to help them, so they all perched on the

«اکنون پری ها دیدند که سنجاق لباس ها آنقدر خوب کار خود را انجام می دهند که فکر می کردند می خواهند به آنها کمک کنند، بنابراین همه روی تخته نشستند.

line and began to sing:

خط زد و شروع کرد به خواندن:

‘Heigh-ho, heigh-ho,

هی-هو، هی-هو،

Let the North Wind blow,

بگذار باد شمال بوزد،

The Clothes-Pins and we,

سنجاق لباس ها و ما،

Will certainly see,

حتما می بینید،

That the clothes will stay here.

که لباس اینجا بماند.

The day’s nice and clear,

روز خوب و روشن است،

The sun’s good and strong,

خورشید خوب و قوی است،

And the wind is quite wrong.

و باد کاملاً اشتباه است.

To try such a trick,

برای امتحان چنین ترفندی،

But the Clothes-Pins will stick.’

اما سنجاق‌های لباس می‌چسبند.»

“The Clothes-Pins did stick to the line and the Fairies helped them, singing all the time. The Wind kept on blowing and tried his hardest to get the better of the Fairies, but he had no luck at all and the Clothes-Pins

سنجاق لباس‌ها به خط پایبند بودند و پری‌ها به آنها کمک کردند و همیشه آواز می‌خواندند. باد به وزش ادامه داد و تمام تلاش خود را کرد تا پری ها را بهتر کند، اما او اصلا شانسی نداشت و سنجاق لباس ها

won!”

برد!»