Never Disparage Others Dangers

هرگز خطرات دیگران را تحقیر نکنید

Never Disparage Others Dangers

هرگز خطرات دیگران را تحقیر نکنید

Never Disparage Others Dangers

هرگز خطرات دیگران را تحقیر نکنید

Once a flock of sheep was grazing in a field of grass. Suddenly, a deer came there and began grazing there. Some sheep saw it and began to bleat.

روزی گله ای از گوسفندان در یک زمین علف چرا می کردند. ناگهان یک آهو به آنجا آمد و در آنجا شروع به چرا کرد. چند گوسفند آن را دیدند و شروع به نفخ کشیدن کردند.

Hearing his bleat, the shepherd got alert and looked at the flock closely. Seeing the deer, he went up to it and lifted it in his arms. He then carried it to a butcher.

چوپان با شنیدن صدای ناله او هوشیار شد و از نزدیک به گله نگاه کرد. با دیدن آهو به سمت آن رفت و آن را در بغل گرفت. سپس آن را نزد قصابی برد.

The deer seeing that it's death was near started barking out of terror and struggled to be free.

آهو که دید مرگ نزدیک است، از ترس شروع به پارس کرد و تلاش کرد تا آزاد شود.

The sheep saw the deer making a fuss and rebuked it saying, "Why this to-do, after all? Our master often catches us like that and drags us off too. But we never make any fuss.

گوسفند آهو را دید که سر و صدا می کند و او را سرزنش می کند و می گوید: "بالاخره چرا این کار انجام می شود؟ ارباب ما اغلب ما را اینطور می گیرد و ما را هم می کشاند. اما ما هیچ وقت هیاهو نمی کنیم.

" The deer replied, "You don't know what this to-do is for? Your master catches you only for wool but I have been caught for my flesh." Never make light of the danger others are in.

آهو پاسخ داد: نمی‌دانی این کار برای چیست؟ ارباب تو را فقط به خاطر پشم می‌گیرد، اما من برای گوشتم گرفتار شده‌ام.» هرگز خطری که دیگران در آن هستند را نادیده نگیرید.